تبليغاتX
دوستانه

یکشنبه چهارم مرداد 1388

اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 16:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم مرداد 1388

 

فرارسیدن ماه شعبان و میلاد با سعادت

 

امام حسین (ع) بر تمامی مسلمین

 

 جهان مبارک باد.

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 15:55 |  لینک ثابت  

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

بخوانید و قضاوت کنید !

کرباسچي در جمع خبرنگاران : موسوي پس از نخست وزيري 20سال دنبال کارهاي شخصي بوده است
مشاور عالی ستاد کروبی، میرحسین موسوی را شخصیت شناخته شده ای دانست که بعد از 20سال کارهای شخصی و مورد علاقه احساس کرده کشور در شرایطی است که به وجود او نیاز دارد.
    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی غلامحسین کرباسچی در جمع خبرنگاران در استان هرمزگان در پاسخ به سوالی درباره تفاوت کروبی و میرحسین موسوی تصریح کرد: اگرچه افراد را نمی توان با هم مقایسه کرد، اما موسوی از شخصیت های شناخته شده ای است که در طول 20سال گذشته پس از نخست وزیری دوران جنگ به دنبال کارهای مورد علاقه خود بوده و هم اکنون که احساس کرده می تواند کاری انجام دهد پا به عرصه انتخابات گذاشته است.
    کرباسچی افزود: بین این دو شباهت هایی در برنامه هایشان هست اما در بعضی مسائل مانند حوزه اقتصاد و سیاست خارجی تفاوت هایی دارند.
    این مشاور ستاد کروبی با به کاربردن عبارت عزت ایرانی به جای عزت اسلامی دیدگاه کروبی درباره مسئله هسته ای را مبتنی بر داشتن عزت ایرانی عنوان کرده و تصریح کرد: چه در بحث سیاسی و چه در بحث هسته ای یک نکته در ذهن ها وجود دارد که یک سیاستمدار نباید همواره یا اهل جنگ باشد یا تسلیم بلکه با حفظ عزت ایرانی می تواند نسبت به انرژی هسته ای احساس بی اعتنایی نکند.
    کرباسچی خط قرمز کروبی را رهبری، نظام و منافع کشور دانست.
    
نقدی بر نطق تلویزیونی مهندس موسوی در اول خرداد 1388 !
باور بفرمائید که باور نمی کنیم !


اگر سیاه نمایی آقای مهندس موسوی در نطق تلویزیونی جمعه شب ایشان تنها علیه احمدی نژاد و دولت نهم بود، شاید نیازی به نوشتن این وجیزه نبود، چرا که جناب موسوی سخن تازه ای علیه رئیس جمهور و دولت نهم نداشت و آنچه در این باره بر زبان آورد، دقیقاً و بی کم و کاست- تاکید می شود بی کم و کاست- همان جملاتی بود که دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب طی چند سال اخیر علیه احمدی نژاد بر زبان و قلم آورده و هنوز هم می آورند. اما آقای مهندس موسوی به بهانه سیاه نمایی علیه احمدی نژاد بسیاری از آموزه های اسلامی و انقلابی را مورد هجوم قرار داد و به نظرات صریح و خالی از ابهام حضرت امام(ره) حمله کرد. البته هنوز هم باید امیدوار بود که آقای مهندس موسوی برای حضرت امام(ره) و خط انقلابی آن بزرگوار احترام قائلند و حملات جمعه شب ایشان به آموزه های امام(ره) و انقلاب را می توان ناشی از آن دانست که احمدی نژاد به عنوان فرزند معنوی امام راحل(ره) در خط امام و انقلاب حرکت می کند و از این روی، حمله موسوی به احمدی نژاد چه بخواهد و چه نخواهد، حمله به آموزه های اسلام و انقلاب تلقی می شود البته تردیدی نیست که مواضع و عملکرد دکتر احمدی نژاد در پاره ای از موارد نیز خالی از نقد نبوده است ولی این موارد، اولاً؛ بسیار اندک و ناچیز است و ثانیاً؛ همین موارد اندک و ناچیز نه فقط مورد اعتراض و حمله دشمنان بیرونی و برخی از مخالفان داخلی وی قرار نگرفته بلکه از آن حمایت و دفاع نیز کرده اند، نظیر اظهارات موهن آقای مشایی درباره «مردم اسرائیل»! که از یک سو با اعتراض اصولگرایان روبرو شد و از سوی دیگر حمایت مشترک آمریکا و اسرائیل و برخی از اصلاح طلبان را درپی داشت.
    درباره نطق انتخاباتی آقای مهندس موسوی اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی در این نوشته به چند نمونه بسنده می کنیم؛
    1- درباره ممنوع التصویر بودن ایشان در سیمای جمهوری اسلامی ایران باید پرسید مهندس موسوی طی 20 سال گذشته کدام اقدام قابل توجهی را انجام داده است که بایستی خبر آن در تلویزیون به تصویر کشیده می شد؟! سکوت ایشان در برابر آنهمه اهانت به امام و اسلام و انقلاب و مردم که قابلیت تصویربرداری و نمایش تلویزیونی نداشته است!! دولت کنونی فقط 4 سال است که روی کار آمده ولی آقای موسوی طی 16 سال حاکمیت دولت سازندگی و دولت اصلاحات، مشاور ویژه روسای جمهور بوده است و تمام روزنامه های زنجیره ای و بسیاری از سایت های اینترنتی و خبرگزاری ها در اختیار حزب و گروه ایشان بود. بنابراین چرا در هیچ یک از این رسانه ها کمترین اثری از وی نبوده است؟! و یا کدام دفعه به عنوان مشاور ویژه رئیس جمهور وقت سخن گفته یا حرکتی کرده است که تلویزیون از پخش آن خودداری ورزیده باشد؟! ظاهراً آقای موسوی با این سخنان قصد دارد سابقه سکوت و بی حرکتی خویش را پاک کند و از همه بدتر آن که بی حرکتی و بی تفاوتی خود در مقابل مسائل نظام و انقلاب را به گردن صدا و سیما بیندازد.
    2- آقای مهندس موسوی ضمن تشکر از مردم به خاطر استقبال! از ایشان در سفرهای استانی می گوید: «می دانم که این پیشوازها برای بیان حرفها و نگاه به مسایل مختلف کشور بوده و بنده چیزی نداشتم که خدمت شما مردم عزیز عرضه کنم. همچنین ماشینی نفرستادم که شما را به صحنه آورد و از امکاناتی همچون پول نفت در آستینم برخوردار نبودم که آن را بین شما توزیع کنم»! اشاره آقای موسوی به استقبال انبوه و متراکم مردم از آقای احمدی نژاد در سفرهای استانی ایشان است که باید گفت: برخلاف سفرهای تبلیغاتی و غیرقانونی شما، احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و برای انجام وظایفی که برعهده دارد و بسیاری از مدعیان اصلاحات نیز به آن غبطه خورده اند به استان ها سفر می کند و استقبال با شکوه مردم از ایشان علاوه بر قدردانی از رئیس جمهور مردمی خود، نشانه دلبستگی ملت به نظام اسلامی است، بنابراین جناب آقای موسوی باید توضیح بدهد که:
    الف: چرا به شعور و حیثیت مردم اهانت می کند و به آنان اتهام می زند که برای استقبال از رئیس جمهور خویش پول دریافت کرده اند؟! یعنی دقیقاً همان اهانت و اتهامی که مدتهاست اسرائیل، آمریکا و ضد انقلابیون فراری علیه مردم شریف و مسلمان ایران روا می دارند.
    گفتنی است دشمنان بیرونی که تا چند ماه قبل، حضور مردم در استقبال از رئیس جمهور و یا شرکت آنان در راهپیمایی های قدس و 22بهمن را ناشی از تقسیم پول در میان آنها اعلام می کردند امروزه برای پیشگیری از آبروریزی بیشتر، این ادعای مسخره را مطرح نمی کنند و عجیب است که آقای مهندس موسوی تازه شروع کرده است!
    حضرت امام(ره) بارها اتهام اسرائیل و آمریکا به مردم ایران مبنی بر دریافت پول برای شرکت در اجتماعات را دروغبافی و توهم پراکنی دشمنان و اهانت به مردم ایران دانسته بود.
    ب: آقای موسوی ادعا کرده است که مردم را با فرستادن ماشین به محل استقبال از رئیس جمهور آورده اند! و بدیهی است که برای این اتهام واهی سندی ندارند. ولی همین دیروز- 2/3/88- سایت کلمه که متعلق به موسوی است، مبدا و محل استقرار اتوبوس ها را برای شرکت در میتینگ انتخاباتی آقای موسوی و خاتمی در استادیوم آزادی اعلام کرده است و معلوم نیست آقای موسوی این تناقض در گفتار و کردار خود را چگونه توجیه می کند؟!
    3-بوش رئیس جمهور سابق آمریکا، دیک چنی معاون وی، رایس وزیرخارجه قبلی، اولمرت نخست وزیر و شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی و اخیراً هیلاری کلینتون وزیرخارجه جدید آمریکا با صراحت اعلام کرده اند حضور ایران در آمریکای لاتین که تاکنون حیاط خلوت آمریکا بوده است، ضربه سنگینی به سیاست خارجی آمریکا وارد کرده و جایگاه ایران را به شدت تقویت کرده است و درخور توجه این که همه آنها در تفسیر و تحلیل های خود بر این نکته اصرار می ورزند که چرا جمهوری اسلامی ایران به جای سیاست منطقه ای به آمریکای لاتین چشم دوخته است! و جناب آقای موسوی نیز در نطق تلویزیونی جمعه شب خود دقیقاً و بدون کم وکاست تفسیر دشمنان غربی را مطرح کرده و می گوید؛ «موقعی می توانیم دست دراز کنیم تا در آمریکای لاتین فعال باشیم که در رابطه با همسایه های عزیز خود که جای پای محکمی داریم و مذهب و بازارهای مشترکی با ما دارند فعال شده باشیم»! یعنی جناب موسوی نیز دقیقاً و بی آن که متوجه باشند همان نظر آمریکا و صهیونیست ها را با همان تفسیر و توجیه مطرح می کند و حال آن که، اولا؛ این مردم و دولت ضدآمریکایی چند کشور آمریکای لاتین بوده اند که به علت تغییر استراتژی قبلی و خروج از وابستگی آمریکا، به سوی ایران اسلامی دست دوستی و همراهی دراز کرده اند. عجیب است که وقتی به آقای موسوی نسبت به خیانت و سوابق سوء برخی از اطرافیان ایشان تذکر داده می شود در پاسخ می گوید؛ من از همراهی هیچکس با خود جلوگیری نمی کنم؟! و حال آنکه این همراهان ماهیت سوء و ضدمردمی خود را بارها نشان داده اند ولی وقتی چند کشور آمریکای لاتین با رویکرد ضدآمریکایی به ایران اسلامی نزدیک می شوند فریاد آقای مهندس بلند می شود که چرا دوستی آنها را پذیرفته ایم!
    ثانیاً؛ روابط ما با کشورهای آمریکای لاتین باعث ایجاد یک بازار اقتصادی بزرگ برای کالای ایرانی شده است. کاش آقای مهندس موسوی به این پرسش پاسخ می داد که رفت و آمد پی در پی آقای خاتمی به فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی غیر از صدور قطعنامه ضدایرانی و کارشکنی آنها در برنامه هسته ای ایران چه دستاوردی داشته است؟!
    ثالثاً؛ مگر دولت نهم با همسایگان خود سر جنگ و ستیز داشته است که آقای موسوی به همکاری با آنها توصیه می فرمایند؟! ایران اسلامی در دولت نهم بیشترین روابط - البته عزتمندانه- را با همسایگان خود برقرار کرده است و البته در مقابل برخی از ادعاهای بی پایه آنها نظیر مالکیت بر سه جزیره ایرانی خلیج فارس نیز با اقتدار ایستاده است. آیا این نوع رابطه عزتمندانه و مقتدرانه باعث نگرانی آقای مهندس موسوی و دوستان مدعی اصلاحات ایشان است؟ و یا در کدام مقطع زمانی، رابطه ایران اسلامی با کشورهایی نظیر عراق، افغانستان، پاکستان، ترکیه، روسیه و کشورهای هم مرز آسیای میانه مانند امروز صمیمانه و مقتدرانه بوده است؟! البته بدیهی است که دولت نهم مانند دوستان همراه و حامیان امروزی آقای مهندس موسوی هیچوقت حاضر به همکاری با گروه آمریکایی طالبان نبوده اند و هرگز از صدام جنایتکار به عنوان خالدبن ولید یاد نکرده اند!
    4- آقای مهندس موسوی درباره فلسطین می گوید «ما موقعی می توانیم از آرمان های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم.»
    دقت کنید! مهندس موسوی تاکید می کند، «دفاع از آرمان های فلسطین» و نه کمک های احتمالی دیگر به آنها- که به عقیده نگارنده واجب و ضروری است - یعنی از نظر آقای مهندس موسوی ایران اسلامی باید از مواضع اسلامی و انقلابی خود در حمایت از آرمان فلسطین و مقابله با صهیونیست های وحشی و کودک کش دست بردارد! البته این اظهارنظر آقای موسوی خیلی عجیب نیست، دوستان مدعی اصلاحات ایشان که هم اکنون همه کاره وی هستند نیز بارها همین مواضع ذلت بار را تکرار کرده و می کنند. عجیب آن است که آقای موسوی دم از خط امام(ره) هم می زند!
    و اما نکته قابل توجه این که امروزه ملت های مسلمان، نهضت های مقاومت در فلسطین و لبنان و مصر و... به خاطر مواضع شجاعانه، اسلامی و انسان دوستانه ما در حمایت از آنها به عقبه استراتژیک ایران اسلامی تبدیل شده اند یعنی برخلاف نظر آقای مهندس موسوی، دفاع ما از آرمان فلسطین برای ایران اسلامی اقتدار آفرین بوده است.
    گفتنی است که بازهم - و متاسفانه- آقای مهندس موسوی در این بخش از اظهارات خود نیز، دیدگاه رایج دشمنان تابلودار مردم ایران را بازگو کرده است. فقط نیم نگاهی به مواضع آمریکا و اسرائیل به وضوح نشان می دهد که آنها حمایت ایران اسلامی از آرمان فلسطین را یکی از عوامل اصلی اقتدار جمهوری اسلامی می دانند و به شدت در پی مقابله با آن هستند و از قضا دقیقاً همین سخنان آقای مهندس موسوی را بر زبان دارند که باید مانع حمایت جمهوری اسلامی ایران از آرمان های فلسطین شد.
    اوباما در طرح اخیر خود، دست کشیدن جمهوری اسلامی ایران از حمایت آرمان های فلسطین را یکی از شرایط اصلی آمریکا و متحدانش برای متوقف کردن تخاصم! دانسته اند و به قول فاکس نیوز، ایران را بعد از دست کشیدن از حمایت مردم فلسطین به آسانی می توان منزوی کرد. خب! آقای موسوی چه می فرمایند؟!
    آیا جناب موسوی نمی داند که دو خط آبی در پرچم رژیم صهیونیستی به نشانه از نیل تا فرات است؟! بنابراین مردم فلسطین به نمایندگی از تمامی کشورهای منطقه با اسرائیل درگیر هستند و نه فقط حمایت از آرمان فلسطین بلکه همه گونه کمک به مقاومت، کمترین هزینه ای است که کشورهای منطقه بایستی برای حفظ امنیت خود بپردازند و نه صدقه! به مردم فلسطین و بدیهی است نمی توان باور کرد که مهندس موسوی از درک این مسائل ساده ناتوان باشد.
    5-درباره احساس خطر آقای موسوی نیز جای این سوال هست که چرا مدعیان اصلاحات با آمریکا و اسرائیل و کلان سرمایه داران و مفسدان اقتصادی در احساس خطر از دولت کنونی اشتراک نظر دارند؟!
    6- اما، پرداختن به مواردی نظیر «شکر»، چای، پرتقال، عدم اشتغال و... نیز فرصت دیگری می طلبد. و در اینجا فقط باید پرسید، «سلطان شکر» در کدام جبهه کباده می کشد؟ و یا کارگران فلان کارخانه را کدام سرمایه دار اخراج کرده و آن سرمایه داران اکنون از نامزد کدام جبهه حمایت می کنند؟ و یا چای و پرتقال و...بگذریم!

    7- و بالاخره آقای مهندس موسوی!... باور بفرمائید که باور نمی کنیم آنچه فرموده اید حرف دل خودتان باشد. ما نگران شما هستیم و دلواپس هزینه شدن سابقه ای که از جنابعالی در اذهان باقی است.
    
دکور که مشکل داشت ايشان هم 20سال سخنراني نکرده بود!
تزلزل و پرخاشگری صرف موسوی در اولین سخنرانی تبلیغاتی تلویزیون باعث شده بود ستاد وی در فکر تجدید آن و ضبط مجدد باشند. فاتح از اعضای ستاد موسوی می نویسد «روز پنج شنبه وقتی این سخنرانی ضبط شد عده ای از دوستان اعتقاد به تکرار آن داشتند. سخنرانی کاملاطبیعی، پراحساس، واجد لحنی صادقانه و فوق العاده بود. لغزش های کلامی جزیی و استرس های نخستین سخنرانی پس از 20سال ]؟![ لطمه قابل ذکری به بحث نزده بود.»
    وی همچنین دکور برنامه را که برای هر 4 نامزد ثابت است، مورد انتقاد قرار داد و مدعی شد «دکور به گونه ای انتخاب شده که بر روان مخاطب اثر منفی گذاشته و او را کسل و خسته کند و این به نفع رئیس جمهور است»!
    گفتنی است دقایق اولیه سخنان موسوی همراه با لرزش صدا بود و وی پس از آن با لحنی تند و پرخاشگرانه صرفا به تخطئه و سیاه نمایی علیه دولت پرداخت بی آن که یک جمله هم درباره کفایت و توانایی و برنامه های خود بگوید.
    در همین زمینه «سحرنیوز» بی برنامگی و تزلزل را مشخصه اولین نطق انتخاباتی موسوی ذکر کرد و نوشت: مشخصه بارز سخنان موسوی عدم آرامش در هنگام سخنرانی و سخنان تند و بدون ارتباط منطقی وی بود به طوری که او حتی اشاره کوچکی هم به برنامه های خود نکرد و تمام وقت را به انتقاد از وضع موجود اختصاص داد.
    
نوشته شده توسط عبداله فدایی در 15:21 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

جناب آقای موسوی ، کمی هم پاسخگو باشید!

1- جناب آقای موسوی ،شما در تاریخ 9/5/1362 می گفتید : باید میان استقلال و رفاه یکی را انتخاب کرد .آیا امروز هم اینگونه می اندیشید ؟

2- آقای الیاس حضرتی عضو حزب اعتماد ملی گفته اند : عدم ارائه برنامه مدون در انتخابات توسط آقای میرحسین ،نشانه ضعف مدیریتی و برنامه ریزی ایشان است .نظر حضرتعالی چیست ؟

3- آيا با كاهش سن رأي دهندگان مخالفيد؟ اين موضوع در زمان دولت آقاي خاتمي هم اتفاق افتاد (چند ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 1380 در مجلس ششم). در آن زمان نظرتان چه بوده است؟

4- با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در روز اول سفر به کردستان و تأکید سخنگوی شورای نگهبان مبنی بر خلاف قانون بودن تبلیغات برخی از کاندیداها ،حضرتعالی که یکی از معضلات کشور را بی حرمتی به قانون می دانید ،چه پاسخی نسبت به رفتار تبلیغاتی خویش دارید؟

5- آقای ابطحی گفته اند : چگونه می شود که برخی از حامیان آقای موسوی از آقای کروبی می خواهند که استعفاء دهد ،با اینکه ایشان شش ماه قبل از آقای موسوی به صحنه آمده اند ؟

6- جناب آقای موسوی ،شما با صراحت گفته اید : نظارت استصوابی را قبول ندارید و می دانید مقام معظم رهبری در تاریخ 28/2/1387 فرمودند :« جنجال علیه نظارت استصوابی یک از مباحث بی مبنا و بی ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف اسلام ،امام و نظام قانونگذاری کشور انجام می شود .» برای این تعارض قطعی و آشکار چه پاسخی دارید ؟

7- جناب آقای موسوی ،اخیرا آقای رضائی گفته اند : در دو مورد برای شما نزد حضرت امام وساطت کرده اند. آیا می توانید در این خصوص با توجه به اعتقاد حضرتعالی به گردش آزاد اطلاعات و محرم دانستن مردم ،توضیح دهید .

8- شما در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید من در 20 سال گذشته سکوت نکرده ام بلکه رسانه ای در اختیار نداشته ام !با توجه به گستره عالم ارتباطات در عصر ما کما اینکه الان کلمه سبز را منتشر کرده اید ،پذیرش این سخن کمی دشوار است .لطفا توضیح دهید .

9- جناب آقای موسوی ،شما اعلام کرده اید که نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب،سیاسی می باشد و این سازمان از نظر من رسمی است !پس از اعلام نظر شما حجه الاسلام کعبی ،یکی از اعضاء جامعه مدرسین با رد سخن شما بیانیه جامعه مدرسین را کاملا فقهی دانسته اند ،نظر حضرتعالی چیست ؟

10- آقای موسوی شما در جمع مردم پاکدشت گفتید : کشوری که تعامل درست با جهان دارد نباید دشمن تراشی کند .آیا بیاد دارید که در 12 آبان 1361 درباره تسخیر لانه جاسوسی گفتید :« تسخیر لانه جاسوسی باب تازه ای در مبارزات ضد استعماری ملل تحت ستم گشوده است» آیا حضرتعالی دشمن تراشی می کردید ؟

11- آیا وقتی که شما در تاریخ 14/4/1363(روزنامه اطلاعات) می گفتید : « دبیر کل اپک یا باید از ایران انتخاب شود و یا اصلا انتخاب نشود !» دشمن تراشی می کردید ؟

12- آقای موسوی ،شما با ادبیات خشونت آمیزی در تاریخ 6/2/1361 می گفتید : « دولت تحمل هیچ بی قانونی را نخواهد کرد ، ما اول با نصیحت و سپس با قوه قهریه هر نوع حرکت ضدانقلابی را خواهیم کوبید » اکنون چه تضمینی وجود دارد که پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت مجددا بر طبل نفرت نکوبید ؟

13- آقای موسوی ،چرا نیامده از ابزار خشونت و تهدید استفاده می کنید .شما در دانشگاه گیلان گفته اید : امیدوارم که دیگر نپرسند چرا استعفاء داده ام تا مجبور نشوم که ابعاد دیگر استعفایم را بشکافم که بنفع بعضی ها نخواهد بود !

14- جناب آقای موسوی چرا دکتر سروش که از متفکران و تئورسینهای جبهه اصلاحات است ،بجای حمایت از حضرتعالی از آقای کروبی حمایت کرده اند ؟

15- جناب آقای موسوی ،با توجه به اینکه حضرتعالی از اعضاء هیئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی هستید ،نظرتان در رابطه با مدیریت آقای جاسبی چیست ؟چرا برخی از حسودان ،مزاحم این مدیر منحصر به فرد و لایق می گردند ؟

16- نظر شما در مورد اعلام حكم اعدام سلمان رشدي توسط حضرت امام (ره) چيست؟ آيا به عنوان يك مقلد امام هنوز هم خود را به اين فتوا پايبند مي‌دانيد و در جهت اجرايي كردن آن اقدام خواهيد كرد؟

17- بنا به تصويب طرحي در مجلس، مصوبات هيأت وزيران بايد به تأييد رئيس مجلس نيز برسد. نظر شما در مورد اين موضوع و رابطه آن با بحث تفكيك قوا چيست؟ در صورت انتخاب شدن، با اين موضوع چگونه برخورد خواهيد نمود؟

18- با توجه به اينكه گفته‌ايد در دولت وزير ميلياردي نخواهيد داشت، نظرتان در مورد هزينه چند ميلياردي تزئين اتاق آقاي خرم در دولت آقاي خاتمي چيست؟ و واكنش شما در آن زمان به عنوان مشاور آقاي خاتمي چه بود؟

19- نظر شما در رابطه با 20 روز استعفاي نمايندگان مجلس ششم از جمله آقاي بهزاد نبوي (از وزراي كابينه شما) و مخالفتهاي آقايان خاتمي و كروبي با اين مقوله، چه مي‌باشد؟

20- در صورتي كه به وزراي مورد نظر شما، رأي اعتماد داده نشود، از رياست جمهوري استعفا نمي‌دهيد؟


نوشته شده توسط عبداله فدایی در 15:19 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

احکام زکات

پیشگفتار

آن هنگام که آیه زکات بر پیام‏آور وحی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نازل شد، به منادی فرمان داد تا میان مسلمانان ندا برآورد:

«أیّها المسلمون! زَکّوا أموالَکُم تُقبَلَ صَلَواتُکُم»(1)

«ای مسلمانان! زکات داراییهای خویش را بدهید تا نمازتان پذیره حق شود.»

این ندا، ندایی وحیانی بود بر ارزش و اهمیت زکات و همه آنچه مربوط به آن است در عرض زمین و در طول زمان.

آنچه ما در پی آورده‏ایم، احکام زکات طبق فتاوا و نظریات مرجع کم نظیر شیعه و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدس‏سره است تا ما نیز بتوانیم به ندای آن وحیانی‏مرد لبیکی گفته باشیم.

چون هدفمان آشناییِ بیش‏تر با احکام زکات و دریافت کلی از آن بوده است و می‏خواسته‏ایم دراز دامن هم سخن نگفته باشیم، از یادکردِ فتاوا و نظریات مراجع بزرگوار دیگر پرهیخته‏ایم.

از این رو هر مقلّدی برای عمل به احکام زکات، نه فقط شایسته که بایسته است به فتاوا و نظریات مرجع تقلید خویش نیز مراجعه کند و سپس آنها را به کار گیرد.

موارد وجوب زکات

زکات بر نُه چیز واجب است:

اول: گندم؛

دوم: جو؛

سوم: خرما؛

چهارم: کشمش؛

پنجم: طلا؛

ششم: نقره؛

هفتم: شتر؛

هشتم: گاو؛

نهم: گوسفند.

اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد، با شرایطی که بعدا گفته می‏شود، باید مقداری را که معین شده به یکی از مصرفهایی که دستور داده‏اند برساند.

توضیح‏المسائل، مسئله 1853

تذکر: سُلْت که دانه‏ای است به نرمی گندم و خاصیت جو دارد خمس ندارد، ولی عَلْس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می‏باشد زکاتش بنا بر احتیاط واجب باید داده شود.توضیح‏المسائل، مسئله 1854

شرایط وجوب زکات

شرایط واجب شدن زکات بر دو نوعند:

الف) شرایط زکات دهندگان

کسانی که زکات بر آنان واجب است باید دارای شرایط زیر باشند:

1. بلوغ

بنابر این، بر افراد نابالغ زکات واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ یک سال در پرداخت زکات شرط است، بلوغ از آغاز سال معتبر است، و در غیر آن موارد، انسان باید قبل از زمان تعلق گرفتن زکات بالغ باشد.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، احدُها

یادسپاری: اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود، زکات بر او واجب نیست.توضیح‏المسائل، مسئله 1857

2. عقل

پس زکات بر کسی که مجنون است واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید در تمام سال عاقل باشد؛ و در غیر آن موارد، قبل از زمان تعلق زکات، داشتن عقل معتبر است.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثانیها

3. آزادی

بنابر این، بر کسی که بنده دیگری است زکات واجب نیست؛ اگر چه مالک شدن «بنده» را قبول داشته باشیم.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثالثها

4. مالکیت

پس بر مالی که بخشیده یا قرض داده شده، زکات واجب نیست، مگر بعد از پس گرفتن آنها.

همچنین در مالی که وصیت شده، زکات واجب نیست؛ مگر بعد از فوت وصیت کننده و قبول وصیت از سوی وصیت شونده؛ زیرا قبول وصیت در تحقق ملک برای شخصی که برایش وصیت شده بنا بر اقوا معتبر است.

تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، رابعها

5. امکان تصرف کامل در مال

بنابر این در مال وقفی ـ اگر چه وقف خاص باشد ـ و اموال رهنی و مالی که به سرقت رفته، یا در زمین پنهان است و جای آن فراموش شده، یا گم شده است و همچنین مالی که در دریا افتاده و یا از غایبی به ارث رسیده و هنوز به دست وی یا وکیلش نرسیده و یا در مال قرضی، اگر چه امکان دریافت آن از بدهکار باشد، زکات واجب نیست.

تحریرالوسیله، ج 1، ص 313، خامسها

زکات در صورتی واجب می‏شود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته می‏شود برسد و مالک آن بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.

توضیح‏المسائل، مسئله 1855

یادسپاری: در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید امکان تصرف کامل در تمام دوازده ماه باشد.

بنابر این، اگر امکان تصرف کامل در بین سال پیدا شود و سپس [بعد از مدتی] از بین برود، آن سال به حساب نمی‏آید و احتیاج به سال جدید دارد. در آن مواردی که گذشتن سال معتبر نیست، امکان تصرف کامل در زمان تعلق زکات محل تأمل و اشکال است، اگر چه اقوا آن است که آن را معتبر بدانیم.تحریرالوسیله ج 1، ص 313، م 3

ب) شرایط موارد زکات

اول: شرایط زکات غلات

برای زکات غلات (گندم، جو، خرما و کشمش) دو شرط وجود دارد:

1. مالک بودن زراعت ـ اگر از زراعت است ـ یا انتقال زراعت یا محصول (با درخت یا بدون آن) در ملک شخص، قبل از تعلق زکات.تحریرالوسیله، ج 1، ص 326، الامر الثانی

2. رسیدن به مقدار نصاب. زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب می‏شود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبریز و 45 مثقال کم است که 207/847 کیلو گرم می‏شود.توضیح‏المسائل، مسئله 1864

یادسپاری: زکات گندم و جو وقتی واجب می‏شود که به آنها گندم و جو گفته شود. و زکات کشمش بنابر احتیاط وقتی واجب می‏شود که غوره است و موقعی هم که خرما قدری خشک شد که به آن تمر می‏گویند زکات آن واجب می‏شود، ولی وقت دادن زکات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا کردن کاه آنها و در خرما و کشمش موقعی است که خشک شده باشند.توضیح‏المسائل، مسئله 1858

دوم: شرایط زکات طلا و نقره

برای زکات طلا و نقره سه شرط وجود دارد:

1. مسکوک بودن.

زکات طلا و نقره در صورتی واجب می‏شود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد، و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد، باید زکات آن را بدهند.توضیح‏المسائل، مسئله 1899

یادسپاری: طلا و نقره سکه داری که زنها برای زینت به کار می‏برند، زکات ندارد.

توضیح‏المسائل، مسئله 1900

2. گذشتِ سال.

بعد از آنکه انسان دوازده ماه مالکِ... طلا و نقره بود باید زکات آن را بدهد، ولی از اول ماه دوازدهم نمی‏تواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است، و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیح‏المسائل، مسئله 1856

3. رسیدن به مقدار نصاب.

زکات طلا و نقره وقتی واجب می‏شود که به مقدار نصاب برسند.

نصاب طلا

طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن 18 نخود است.

پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شده داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که نُه نخود می‏شود از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.

نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی می‏شود؛ یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کم‏تر اضافه شود مقداری که اضافه شده زکات ندارد.توضیح‏المسائل، مسئله 1896

نصاب نقره

نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.

نصاب دوم آن 21 مثقال است؛ یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به طوری که گفته شد بدهد. و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد، و اگر کم‏تر اضافه شود مقداری که اضافه شده و کم‏تر از 21 مثقال است زکات ندارد.

بنابر این اگر انسان چهل یک هر چه طلا و نقره دارد را بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیش‏تر از مقدار واجب داده است؛ مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل یک آن را بدهد، زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.توضیح‏المسائل، مسئله 1897

زکات سکه طلا

1. آیا زکات به سکه‏های طلایی که به عنوان هدیه به شخصی داده‏اند تعلق می‏گیرد و در صورت تعلق گرفتن به چه کسی باید داد، مثلاً می‏شود به حساب جبهه جنگ یا دولت واریز کرد؟ آیا زکات سالهای گذشته را نیز باید داد یا نه؟

باسمه تعالی ـ اگر شرایط وجوب زکات در آن جمع باشد و به حدّ نصاب برسد زکات دارد. و تا نصاب باقی است، برای هر سال جداگانه زکات دارد و صرف آن برای جبهه مانع ندارد.

استفتائات، ج 1، ص 340، س 3

2. جوانی هستم که به واسطه بیماری مادر زادی قادر به حرکت نمی‏باشم و با برادرها و خواهر و مادرم زندگی می‏کنم. در حدود یک سال است که پول خود را سکه طلا خریده تا وقت گران شدن طلا، آن را بفروشم و از این طریق کاری کرده باشم. شنیده‏ام این عمل طبق شرع اسلام نبوده و داشتن طلا برای مرد صحیح نیست، لطفا مرا راهنمایی فرمایید.

باسمه تعالی ـ اشکال ندارد، ولی اگر یک سال طلای سکه‏دار باقی بماند و به حد نصاب باشد علاوه بر خمس درآمد، زکات هم واجب است به شرط آنکه پس از ادای خمس واجب، نصاب باقی باشد.استفتائات، ج 1، ص 341، س 4

سوم: شرایط زکات دام

برای زکات دام (شتر و گاو و گوسفند) چهار شرط وجود دارد:

1. گذشتِ سال

بعد از آن که انسان دوازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر... بود باید زکات آن را بدهد. ولی از اول ماه دوازدهم نمی‏تواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است. و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او، بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیح‏المسائل، مسئله 1856

2. چریدن

یعنی آن که دام در تمام سال از علف بیابان بچرد؛ پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده، یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بچرد زکات ندارد.

ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک بخورد، بنابر احتیاط زکات آن واجب می‏باشد.با استفاده از: توضیح‏المسائل، مسئله 1908

3. بی‏کار بودن حیوان

یعنی آن که حیوان در تمام سال بی‏کار باشد و اگر در تمام سال یکی دو روز کار کرده باشد، زکات آن واجب است.با استفاده از: توضیح‏المسائل، مسئله 1908

4. رسیدن به مقدار نصاب

زکات شتر و گاو و گوسفند وقتی واجب می‏شود که تعداد آنها به حد نصاب برسند که در زیر به آنها اشاره می‏کنیم.

نصاب شتر

شتر دوازده نصاب دارد:

اول. پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد؛

دوم. ده شتر و زکات آن دو گوسفند است؛

سوم. پانزده شتر و زکات آن سه گوسفند است؛

چهارم. بیست شتر و زکات آن چهار گوسفند است؛

پنجم. بیست و پنج شتر و زکات آن پنج گوسفند است؛

ششم. بیست و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد؛

هفتم. سی و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛

هشتم. چهل و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛

نهم: شصت و یک شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد؛

دهم: هفتاد و شش شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛

یازدهم: نود و یک شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛

دوازدهم: صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتر بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتر بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می‏ماند، از نُه تا بیش‏تر نباشد؛ مثلاً اگر 140 شتر دارد، باید برای صد تا، دو شتر که داخل سال چهارم شده و برای چهل تا، یک شتر ماده‏ای که داخل سال سوم شده باشد، بدهد.

یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد، و همچنین است در نصابهای بعد.توضیح‏المسائل، مسئله 1911

اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، یا برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات را بدهد.توضیح‏المسائل، مسئله 1909

نصاب گاو

گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن، سی تا است که وقتی شماره گاو به سی رسید، اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک گوساله که داخل سال دوم شده را از بابت زکات بدهد.

نصاب دوم آن چهل است و زکات آن یک گوساله ماده است که داخل سال سوم شده باشد.

زکات مابین سی و چهل واجب نیست؛ مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکات سی تای آنها را بدهد.

نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد. و بعد از آنکه به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله که داخل سال دوم شده باشد بدهد.

همچنین هر چه بالا رود، باید آن را به دستوری که گفته شد بدهد؛ ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی می‏ماند از نُه تا بیش‏تر نباشد؛ مثلاً اگر هفتاد گاو دارد باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکات سی تا و برای چهل تای آن زکات چهل تا را بدهد؛ چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکات نداده می‏ماند.توضیح‏المسائل، مسئله 1912

نصاب گوسفند

گوسفند پنج نصاب دارد:

اول: چهل و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد؛

دوم: صد و بیست و یک و زکات آن دو گوسفند است؛

سوم: دویست و یک و زکات آن سه گوسفند است؛

چهارم: سیصد و یک و زکات آن بنابر احتیاط واجب چهار گوسفند است؛

پنجم: چهارصد و بالاتر که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند و برای هر صد تا یک گوسفند بدهد.

لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است. ولی اگر بخواهد جنس دیگر بدهد، در صورتی بی‏اشکال است که برای فقرا بهتر باشد؛ اگر چه لازم نیست.

توضیح‏المسائل، مسئله 1913

یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیش‏تر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهای بعد.توضیح‏المسائل، مسئله 1914

مصرف زکات

انسان می‏تواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:

اول: فقیر. و آن کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسی که صنعت یا ملک یا سرمایه‏ای دارد که می‏تواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.

دوم: مسکین. و آن کسی است که از فقیر سخت‏تر می‏گذراند.

سوم: کسی که از طرف امام علیه‏السلام یا نایب امام مأمور است که زکات را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیه‏السلام یا نایب امام یا فقرا برساند.

چهارم: کافرهایی که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل می‏شوند، یا در جنگ به مسلمانان کمک می‏کنند.

پنجم: خریداری بنده‏ها و آزاد کردن آنان.

ششم: بدهکاری که نمی‏تواند قرض خود را بدهد.

هفتم: سبیل‏الله. یعنی کاری که مانند ساختن مسجد منفعت عمومی دینی دارد، یا مثل ساختن پل و اصلاح راه که نفعش به عموم مسلمانان می‏رسد و آنچه برای اسلام نفع داشته باشد.

هشتم: ابن‏السبیل. یعنی مسافری که در سفر درمانده شده است.

توضیح‏المسائل، م 1925

توضیحات

1. احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیش‏تر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد؛ و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط به اندازه کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد.توضیح‏المسائل، م 1926

2. صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کم‏تر است، می‏تواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد؛ و لازم نیست ابزار کار یا ملک یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.توضیح‏المسائل، م 1928

3. چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر می‏دهد لازم نیست به او بگوید که زکات است. بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحب است به طوری که دروغ نشود به اسم پیشکش بدهد؛ ولی باید قصد زکات نماید.توضیح‏المسائل، م 1935

4. کسی که بدهکار است و نمی‏تواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، می‏تواند برای دادن قرض خود زکات بگیرد. ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد، یا اگر در معصیت خرج کرده، از آن معصیت توبه کرده باشد؛ که در این صورت از سهم فقرا می‏شود به او داد.توضیح‏المسائل، م 1937

5. مسافری که خرجی او تمام شده، یا مَرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقیر نباشد می‏تواند زکات بگیرد.

ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند، فقط به مقداری که به آنجا برسد می‏تواند زکات بگیرد.توضیح‏المسائل، م 1940

مصرف زکات به وسیله خود انسان

آیا شخص مُکلّف می‏تواند خودش حساب خمس و زکاتش را بکند و طبق مصارفی که در رساله ذکر شده است به مصرف برساند؟

باسمه تعالی ـ در زکات مانع ندارد، ولی در خمس باید اجازه بگیرد.استفتاء

شرایط مستحقان زکات

مستحقان یا گیرندگان زکات باید واجد شرایط زیر باشند:

اول: کسی که زکات می‏گیرد باید شیعه دوازده امامی باشد و اگر از راه شرعی شیعه بودن کسی ثابت شود و به او زکات بدهد و زکات تلف شود بعد معلوم شود شیعه نبوده لازم نیست دوباره زکات بدهد.توضیح‏المسائل، م 1942

دوم: به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا می‏آورد، احتیاط واجب آن است که زکات ندهند.توضیح‏المسائل، م 1946

سوم: انسان نمی‏تواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد، ولی دیگران می‏توانند به آنان زکات بدهند.توضیح‏المسائل، م 1948

چهارم: سید نمی‏تواند از غیر سید زکات بگیرد، ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد، می‏تواند از غیر سید زکات بگیرد. ولی احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد فقط به مقداری که برای مخارج روزانه‏اش ناچار است، بگیرد.توضیح‏المسائل، م 1955

یادآوری

1. به فقیری که گدایی می‏کند می‏شود زکات داد، ولی به کسی که زکات را در معصیت مصرف می‏کند، نمی‏شود زکات داد.توضیح‏المسائل، م 1945

2. اگر انسان زکات را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کُلفت خود نماید، اشکال ندارد.توضیح‏المسائل، م 1949

3. به کسی که بدهکار است و نمی‏تواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد می‏شود زکات داد.

ولی اگر زن برای خرجی خودش قرض کرده باشد شوهر نمی‏تواند بدهی او را از زکات بدهد، بلکه اگر کس دیگری هم که مخارج او بر انسان واجب است برای خرجی خود قرض کند احتیاط واجب آن است که بدهی او را از زکات ندهد.توضیح‏المسائل، م 1947

4. اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد، پدر می‏تواند برای خریدن آنها به او زکات بدهد.توضیح‏المسائل، م 1950

5. پدر می‏تواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد؛ پسر هم می‏تواند برای آنکه پدرش زند بگیرد زکات خود را به او بدهد.توضیح‏المسائل، م 1951

6. به کسی که معلوم نیست سید است یا نه، می‏شود زکات داد.

توضیح‏المسائل، م 1956

زمان پرداخت زکات

1. موقعی که گندم و جو را از کاه جدا می‏کنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکات آنها را به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا کند.

زکات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم باید به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا نماید. ولی بعد از جدا کردن اگر منتظر فقیر معیّنی باشد، یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد می‏تواند زکات را به انتظار او و لو تا چند ماه نگه دارد.توضیح‏المسائل، م 1961

2. بعد از جدا کردن زکات لازم نیست فورا آن را به مستحق بدهد، ولی اگر به کسی که می‏شود زکات داد دسترسی دارد احتیاط مستحب آن است که دادن زکات را تأخیر نیندازد.توضیح‏المسائل، م 1962

3. کسی که می‏تواند زکات را به مستحق برساند، اگر ندهد و به واسطه کوتاهی او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.توضیح‏المسائل، م 1963

4. کسی که می‏تواند زکات را به مستحق برساند، اگر زکات را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه دادن زکات را به قدری تأخیر انداخته که نمی‏گویند فورا داده است، باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته، مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتی که مستحق حاضر نبوده چیزی بر او واجب نیست و اگر مستحق حاضر بوده، بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.توضیح‏المسائل، م 1964

مسائل متفرقه

1. اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد، می‏تواند در بقیه آن تصرف کند. و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد، می‏تواند در تمام مال تصرف نماید.توضیح‏المسائل، م 1965

2. انسان نمی‏تواند زکات را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.توضیح‏المسائل، م 1966

3. اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد، مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته برّه بیاورد، مال فقیر است.توضیح‏المسائل، م 1967

4. اجرتِ وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمایی که برای زکات می‏دهد با خود اوست.توضیح‏المسائل، م 1977

5. اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه؛ باید زکات را بدهد، هر چند شک او برای زکاتِ سالهای پیش باشد.توضیح‏المسائل، م 1980

6. انسان می‏تواند از زکات، قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگر چه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است و نیز می‏تواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.توضیح‏المسائل، م 1982

7. کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند می‏تواند برای معاش خود کسب کند؛ چنانچه تحصیل آن علم، واجب یا مستحب باشد می‏شود به او زکات داد. و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد، زکات دادن به او اشکال دارد.

توضیح‏المسائل، م 1990

نکته اخلاقی: بهتر است زکات را آشکار و صدقه مستحبی را مخفی بدهند.

توضیح‏المسائل، م 1974

نیت زکات

انسان باید زکات را به قصد قربت؛ یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را می‏دهد زکات مال است، یا زکات فطره؛ ولی اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نیست معین کند چیزی را که می‏دهد زکات گندم است یا زکات جو.توضیح‏المسائل، م 1957

گرفتن وکیل برای پرداخت زکات

اگر کسی را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، چنانچه وکیل وقتی که زکات را به فقیر می‏دهد، از طرف مالک نیّت زکات کند کافی است.توضیح‏المسائل، م 1959

پولی را که برای وجوه شرعیه جدا و تعیین شده جآیاج می‏توان آن را مصرف نمود یا با پول دیگری عوض کرد؟

باسمه تعالی ـ مانع ندارد و به جدا کردن تعیین نمی‏شود، مگر در زکات که با جدا کردن متعین می‏شود و نباید در آن تصرف کرد.استفتائات، ج 1، ص 344، س 16


1 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3.

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

زکات در آیینه قرآن و حدیث

مقدمه

زکات از مصادیق بارز صدقات است که به عنوان پشتوانه مالی برنامه‏های اجتماعی، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی، تزکیه نفوس و تألیف قلوب مردم، نقش به سزایی دارد.

کثرت وجود تعابیر بلند و عبرت‏آموز از قبیل بلا گردان فرد و جامعه، زمینه ساز نزول رحمت و برکت، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی، تجارت مستقیم با خداوند، ذکر عملی و... که در لسان آیات و روایات، عمق باور مؤمنان و عرف جامعه، در شأن این واجب الهی، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر می‏دهد.

ساختار و معنای لغوی زکات

«زاء و کاف و حرف علّه» به عنون حروف اصلی این کلمه، دلالت بر نماء و زیادی دارد و به مفهوم رشد و نمو کردن و زیاد شدن می‏باشد.(1)

خلیل بن احمد درباره معنای لغوی زکات می‏گوید: زکات مال به معنای پاک کردن آن است و جمله «زکا الزرع یزکو زکاء» به معنای رشد کردن کشتزار و محصولات می‏باشد.(2)

راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند به دست آمده می‏داند.(3)

مرحوم استاد علامه طباطبایی رحمه‏الله می‏نویسد: «معنای لغوی زکات تطهیر می‏باشد.»(4)

در مصباح الفقیه نیز آمده است: «زکات در لغت به معنی طهارت و نمو است.»(5)

از مجموعه اقوال فوق به دست می‏آید که معنای لغوی زکات در اصل، رشد کردن می‏باشد و به طور کلّی خلاصه چیزی یا برگزیده آن را می‏گویند.(6)

معنای اصطلاحی زکات

زکات از نظر شرع ـ به عنوان یکی از فروع دین ـ بیرون کردن اندازه معینی از مال، که به حد نصاب رسیده باشد و دادن آن به مستحقان، و بدین نام نامیدن، به امید برکت یافتن و یا برای پاکیزه کردن نفس یا نمو دادن به خیرات و برکات است.(7)

زکات در اصطلاح فقهی پرداخت مقدار معینی از مال است که در قرآن کریم معانی عامی دارد و به کمکهای واجب و مستحب گفته می‏شود.

اهمیت زکات

روزی حضرت امام صادق علیه‏السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی علیه‏السلام نقل می‏کرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمود:

«به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(8)

در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایه‏های دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب می‏شود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی‏ای پیش بیاید او را از حرکت می‏اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبه‏رو شوند، حرکت آن جامعه فلج می‏شود.

حضرت امام رضا علیه‏السلام فرمود:

«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می‏ترسید؟ فرمود: بله.»(9)

حضرت امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«خداوند بر این امت چیزی را سخت‏تر از زکات واجب نکرده است و هلاکت بیش‏تر امتها به علّت نپرداختن آن است.»(10)

همچنین در قرآن کریم آمده است:

«هنگامی که صالحان به حکومت برسند، اولین برنامه آنان اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»(11)

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی‏کند.(12) نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امّت من کافر می‏شوند که یکی از گروهها کسانی هستند که زکات نمی‏پردازند.(13)

ایشان در آخرین خطبه خویش نیز به مردم فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید و هر که زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی.(14)

از نظر آن حضرت، زکات عامل از بین بردن گناهان محسوب می‏گردد:

«الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب»(15)

آری! زکات در برزخ در کنار نماز تجسّم یافته و مونس انسان می‏شود و توجه بدان از وظایف مهم شرعی و اسلامی ماست زیرا:

1 ـ با پرداخت آن درهای بهشت را به روی خود گشوده و خود را از صفت مذموم بُخل می‏رهانیم؛(16)

2 ـ زکات، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است؛(17)

3 ـ زکات، سیر کردن فقراست و سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و روز محشر است؛(18)

4 ـ زکات، مدال افتخار اسلامی بودن آدمی است که نپرداختن آن علامت خارج شدن از مدار ایمان و اسلام است؛(19)

5 ـ نپرداختن زکات، خیانت به خدا و شرک است و این گونه افراد در حکومت جهانی حضرت امام عصر علیه‏السلام به مرگ محکوم می‏شوند؛(20)

6 ـ از اولین وظایف حکومت صالحان رسیدگی به فقرا در سایه پرداخت زکات است:

«الذین ان مکّناهم فی الارض أقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»(21)

7 ـ با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت می‏داریم؛ چون خداوند به پیامبر فرموده: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود فرست؛(22)

8 ـ دریافت کننده زکات در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است و این اهمیت برجسته زکات را می‏رساند.(23)

ادلّه وجوب زکات

الف: آیات محکم قرآنی

در قرآن کریم واژه زکات به همراه مشتقاتش 59 مرتبه در 29 سوره و 56 آیه به کار رفته، که 27 مورد در کنار نماز آمده است.

به طور کلّی آیات مربوط به زکات در قرآن شامل موارد ذیل است:

1 ـ دسته‏ای از آیات، اصل زکات را مطرح کرده و آن را در ردیف نماز قرار داده‏اند و پرداخت زکات را مانند اقامه نماز واجب دانسته و از شعائر دینی و علایم ایمان به حساب آورده‏اند؛

2 ـ آیاتی هستند که به دادن زکات امر نموده و آن را به عنوان معامله با خدا قلمداد نموده‏اند؛(24)

3 ـ برخی از آیات نشان دهنده تشریع اصل این فریضه عبادی و اقتصادی هستند و به طور کلی درباره این که چه مقداری گرفته شود و در چه موردی گرفته نشود، ساکت می‏باشند، که ظهور دارد در این که زکات در کل اموال لازم است؛

4 ـ برخی از آیات، مصارف زکات را به طور دقیق شمارش نموده‏اند و رهبری امت اسلامی باید زکات مأخوذه را در این مصارف به کار بیندازد؛(25)

5 ـ برخی از آیات کسانی را که زکات نمی‏دهند در ردیف کفار قلمداد کرده‏اند.(26)

علامه طباطبایی رحمه‏الله آیه «خُذ مِن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها...»(27) را آیه وجوب زکات دانسته و نوشته است:

«این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است، که خود یکی از ارکان شریعت و دین اسلام است؛ هم ظاهر آیه این امر را می‏رساند و هم اخبار بسیاری که از طریق ائمه اهل بیت علیهم‏السلام و از غیر ایشان نقل شده است.»(28)

ب: روایات

در بحث اهمیّت زکات به برخی از آنها اشاره نمودیم؛ از آنجا که روایات معتبر بی‏شماری درباره وجوب زکات از معصومان علیهم‏السلام نقل گردیده لازم است به برخی دیگر از آنها اشاره کنیم:

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله :

«الزکاة قنطرة الاسلام فمن ادّاها جاز القنطرة و من منعها احتبس دونها و هی تطفی‏ء غضب الرّب.»(29)

«زکات پل اسلام است؛ هر کس آن را پرداخت کند از پل می‏گذرد و هر کس آن را منع کند به سبب آن محبوس است و زکات خشم پروردگار را خاموش می‏کند.»

حضرت امام صادق علیه‏السلام :

«السُّراق ثلاثة: مانع الزکوة و مستحل مهور النساء و کذلک من استدان و لم یَنوِ قضائه»(30)

«ربایندگان [اموال مردم] بر سه دسته‏اند: کسی که زکات نمی‏دهد، کسی که مهر زنان را می‏خورد و کسی که قرض می‏کند و نیت پرداخت آن را ندارد.»

حضرت امام صادق علیه‏السلام :

«مَن مَنع قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا»(31)

«کسی که ذرّه‏ای از زکات را ندهد یا یهودی یا نصرانی می‏میرد.»

در کتب عامه نیز آمده است:

«زکات رکنی از ارکان پنجگانه اسلام است و بر هر کس که شرایط آن را داشته باشد، واجب عینی است و به احادیث زیادی استناد شده که از جمله آنها قول پیامبر است که فرمود: بنی الاسلام علی خمسٍ، و سپس از جمله پنج مورد، ایتاء زکات را ذکر کرده است.»(32)

ج: اجماع

در اتّفاق فقها بر این که زکات، واجب و ضروری است، جای هیچ تردیدی نیست و علمای اهل سنّت نیز گفته‏اند:

«...و امّا اجماع امّت متّفقند بر این که زکات با شرایط مخصوص، رکنی از ارکان اسلام است.»(33)

مرحوم صاحب جواهر نیز نقل کرده که وجوب زکات یکی از ضروریاتی است که از استدلال به آیات و روایات بی‏نیاز است.

وی سپس منکر آن را در زمره کفّار شمرده و به احادیث بسیاری استدلال کرده است.(34)

زکات مخصوص دین اسلام نیست

زکات علاوه بر دین اسلام در ادیان پیشین نیز بوده است؛ یعنی زکات به همراه نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است و آیات بسیاری در قرآن کریم گواه این مدعاست.(35)

با بررسی آیات و روایات در می‏یابیم که زکات در اسلام همانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفا مبتنی بر یک نوع وصیت و سفارش اخلاقی باشد؛ بدین جهت که مردم رغبت به برّ و نیکی پیدا کنند و از بخل بپرهیزند، بلکه فریضه‏ای الهی است و بی اعتنایی به آن فسق است و منکر وجوب آن، کافر می‏باشد.(36)

موارد زکات

در روایات معصومان علیهم‏السلام زکات بر نه چیز واجب شمرده شده است:

«یک صنف نقدینه یعنی طلا و نقره، صنف دیگر اغنام سه گانه، یعنی شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهار گانه، یعنی گندم، جو، خرما و کشمش.»(37)

از جمله آنها می‏توان به روایت ذیل اشاره نمود. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام :

«فرض الله الزکوة مع الصلوة فی الاموال و سَنَّها رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی تسعة اشیاءٍ فی الذهب و الفضّة و الابل و البقر و الغنم و الحنطة و الشعیر و الزّبیب و عفا عمّا سوی ذلک.»(38)

«خداوند زکات اموال را به همراه نماز واجب کرد و پیامبر آن را در نه چیز قرار داد: در طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش، و غیر اینها را معاف کرد.»

در فتاوای مشهور فقها نیز با استناد به روایات، همین نُه چیز بیان شده است.(39)

موارد مصرف زکات

در بیان تعیین موارد مصرف زکات اکثر مفسّران بدین آیه استناد نموده‏اند و در این موارد، اختلافی نیست:

«انَّما الصَّدقاتُ للفُقَراء و المَساکین و العاملین عَلَیها وَ المُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضَة مِنَ الله و الله عَلیمٌ حکیم»(40)

«صدقات، منحصرا در این موارد هشت گانه به مصرف می‏رسد:

1 ـ فقرا؛

2 ـ مساکین؛

3 ـ متصدیان اداره صدقات و مأموران جمع‏آوری زکات؛

4 ـ افرادی که به وسیله کمکهای مالی، تمایل بیش‏تری به اسلام پیدا می‏کنند و تألیف قلوب در آنها به وجود می‏آید؛

5 ـ کسانی که برده هستند و برای آزادی آنها از زکات استفاده می‏شود؛

6 ـ بدهکاران؛

7 ـ هر امری که رضای خداوند در آن باشد؛

8 ـ افرادی که در راه مانده‏اند و درمانده شده‏اند.»(41)

آثار فردی زکات

1 ـ درمان بخل. پرداخت زکات آدمی را از صفت مذموم بخل می‏رهاند. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعا از بخل حفظ شده است.»(42)

در اهمیت دوری از بُخل آمده که یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف خانه کعبه بود، تنها یک دعا می‏کرد و آن این بود که خدایا مرا از بخل دور بدار.(43)

2 ـ کلید برکت و ازدیاد رزق. واژه زکات و برکت به طور مساوی در قرآن ذکر شده‏اند و در روایات نیز آمده است:

«الزّکاة تزیدُ فی الرزق»

«زکات روزی انسان را زیاد می‏کند.»(44)

3 ـ بیمه کردن مال. امام کاظم علیه‏السلام فرمود:

«اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.»(45)

4 ـ زکات دهنده محبوب‏ترین فرد نزد خداوند است. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«محبوب‏ترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه خداوند در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنان بخل نکند.»(46)

5 ـ وسیله تقرب به خداوند است. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب مسلمانان به خود قرار داده است.»(47)

6 ـ راه رسیدن به رحمتهای خاص الهی است. در قرآن کریم آمده است:

«رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و ایمان و زکات باشند.»(48)

7 ـ وسیله باز شدن گره‏هاست. قرآن کریم می‏فرماید:

«و امّا من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسره للیسری»(49)

«هر کسی بخشش نماید و پرهیزکار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می‏کنیم.»

8 ـ مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفّاره گناهان است. حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید:

«الله، الله فی الزکاة، فانّها تطفی‏ء غضب ربکم»(50)

«شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات [دقت کنید] که به تحقیق غضب پروردگار را فرو می‏نشاند.»

در قرآن کریم نیز آمده است: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدیهای شما را می‏پوشانم.(51)

9 ـ نشانه کمال اسلام و ایمان است.

«تمامُ اسلامکم اداء الزکاة»(52)

«با ادای زکات اسلام شما کامل می‏شود.»

«...سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی زکاة ماله»(53)

«هفت صفت است که در هر کس باشد به کمال حقیقی ایمان رسید است... و ادای زکات مال [از آن جمله است].»

پیامبر اسلام به حضرت علی علیه‏السلام فرمود:

«علامت و نشانه مؤمنان در سه چیز است: نماز، روزه و زکات.»(54)

10 ـ شرط رهایی از کفر است. کفار، با توبه و نماز و زکات می‏توانند خود را برهانند:

«و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و اتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم»(55)

11 ـ سبب گشایش برای مردگان است. شخصی به امام صادق علیه‏السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهده‏اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: «با این عمل مشکل او بر طرف می‏شود.»(56)

12 ـ سبب استجابت دعا می‏باشد.(57)

13 ـ موجب قبولی نماز است.(58)

14 ـ مایه جاودانگی و شیرینی زندگی است.

15 ـ نشانه قوام و استواری مکتب است.(59)

16 ـ پرداخت زکات، شکر نعمت الهی است که زکات دهنده با پرداخت آن، این نگرانی که خود مثل فقرا شود را برطرف می‏نماید.(60)

17 ـ آرامش و خواب راحت را برای آدمی به ارمغان می‏آورد.(61)

آثار اجتماعی زکات

1 ـ تقویت برادری، تعمیق روابط و کینه زدایی.

با پرداخت زکات رابطه عاطفی میان افراد عمیق‏تر شده و مفهوم آیه «انّما المومنون اخوة»(62) بهتر مورد توجه و عمل قرار می‏گیرد. قرآن کریم می‏فرماید:

هرگاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دینی شما هستند.(63)

همچنین با پرداخت زکات، آداب دوستی هر چه بهتر و بیش‏تر مراعات شده و شعله مهر و محبت در دلها فروزان می‏شود و این دوستی و محبت در تعاون و یاری رساندن به یکدیگر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.

2 ـ تقویت بنیه دینی مردم. حضرت امام رضا علیه‏السلام فرمود:

«فلسفه پرداخت زکات، قوت فقرا و تقویت و کمک رسانی در امور دینی آنهاست.»(64)

از محل زکات جمع آوری شده می‏توان مدارس، کتابخانه‏ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.

3 ـ فقر زدایی، حل مشکلات و محو نمودن مفاسد اجتماعی. یکی از راههای مهم مبارزه با فقر، گرسنگی، کمبودها و مشکلات یا نابسامانی‏های اجتماعی توجه جدی به مسئله زکات می‏باشد. امیرمؤمنان علیه‏السلام فرمود:

«هیچ فقیری گرسنه نمی‏ماند مگر به سبب آنکه توانمندی حق خدا را نمی‏پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد.»(65)

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«هیچ محتاج و گرسنه و برهنه‏ای در جامعه وجود نخواهد داشت، مگر به سبب گناهان اغنیا.»(66)

با ریشه کنی فقر از جامعه، قهرا بسیاری از مفاسد اجتماعی نیز محو خواهد شد و زمینه‏های وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و... از بین می‏رود.

با پرداخت زکات سرمایه‏ها نیز تعدیل می‏گردد و ریشه کینه و فقر در جامعه خشکانده می‏شود.

آری! اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، چرخهای اقتصاد به گردش در آمده و بیکاری که زمینه‏ساز بسیاری از مفاسد اجتماعی است از جامعه رخت بر می‏بندد و تمام افراد بیکار شاغل می‏گردند و از انزوا و گوشه‏گیری، نا امیدی و بدبینی و حقارت رهایی یافته؛ تلاش، نشاط و حضور در صحنه‏ها جایگزین آنها می‏شود.(67)

4 ـ دفع بلا از امّت و اقتدار امّت اسلامی. اگر کمبودها از طریق مالیاتهای اسلامی و زکات تأمین شود، افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست می‏یابند. در نتیجه دلها نسبت به هم مهربان و نیرهای انسانی متمرکز می‏گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود.

افراد چنین جامعه‏ای دارای صلابت و اقتدارند و در مقابل نقشه‏های دشمنان و تهدید و تطمیع آنان بیمه خواهند بود.

همچنین جبران کمبودها از طرف پرداخت کنندگان مخلص و اجرای این کار الهی از طریق مراجع دینی، سبب آرامش، دلگرمی و اتصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر نیز خود وسیله اقتدار و عزت اسلامی و ملی می‏باشد.(68)

در قرآن کریم آمده است:

«و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین»(69)

در ذیل این آیه، حضرت امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«قطعا خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایر مردم دفع می‏کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود می‏شدند.(70)

5 ـ حفظ آبرو و جذب دیگران. در بسیاری از موارد، فقر آبروی انسان را در معرض خطر قرار می‏دهد و زکات، فقر را از بین می‏برد و آبروی انسانها را حفظ می‏کند.

از امام صادق علیه‏السلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست و از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته، آیا می‏توانیم از زکات به آنها بدهیم؟ فرمود:

«بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و در راه پدر منحرف خود حرکت می‏کنند و باید آبرو و موقعیت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حد بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. اما اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت از آن دست کشیدند، از زکات به آنها ندهید؛ زیرا سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفان لجوج داده شود.»(71)

در مورد جذب دیگران از طریق زکات باید گفت که اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه لازم دانسته و یک دسته از آنان افرادی از رؤسا و سرشناسانی هستند که اگر حمایتهای مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قبیله آنان به اسلام جذب می‏شود.

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز سهمی از زکات را به رؤسای قبایل می‏دادند(72) و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می‏تواند این کار را انجام دهد.

از همین سهم که به نام «مؤلفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده، می‏توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمان پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، وسوسه‏های دشمنان در آنان ایجاد شک می‏نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی ایشان را حل می‏کند.(73)

امام باقر علیه‏السلام فرمود: مراد از «مؤلفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده‏اند، ولی هنوز معرفت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس پیامبر اسلام و بعد از آن حضرت، مؤمنان، باید سهمی از زکات را صرف این گونه افراد کنند تا محبت و معرفت آنان تثبیت شود.(74)

آثار ترک زکات

ترک کردن زکات آثار زیانباری برای تارک آن دارد که عبارتند از: تلف شدن اموال، خسارت دو برابر، هزینه در راه اشرار و گناه، محروم شدن از رحمت، قبول نشدن نماز و عبادات، اخراج از مسجد، هم ردیفی با رباخواران.(75)

1 ـ تلف شدن اموال. حضرت امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«ما ضاع مال فی البرّ و لا فی البحر الا بتضییع الزّکاة»(76)

«هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نمی‏شود، مگر به ضایع ساختن زکات.»

2 ـ خسارت دو برابر. در روایتی آمده است:

«مَن مَنعَ حقّا للّه أنفق فی باطل مثلیه»(77)

«کسی که حق خدا را نپردازد (در راه حق مال خود را صرف نکند) دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.»

3 ـ هزینه کردن در راه اشرار و گناه. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«وَ اعلَم أنّه من لم ینفق فی طاعة الله ابتلی بأن ینفق فی معصیة‏الله و مَن لم یمش فی حاجة ولیّ الله ابتلی بأن یمشی فی حاجة عدوّ الله.»(78)

«بدان، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می‏شود و هر کس در حلّ مشکلات ولیّ خدا گامی بر ندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می‏کند.»

4 ـ محروم شدن از رحمت الهی. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.»(79)

5 ـ قبول نشدن نماز. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«نماز و عبادت کسی که زکات نمی‏پردازد همچون لباس کهنه‏ای در هم پیچیده و به صورت او پرتاب می‏شود.»(80)

امام رضا علیه‏السلام فرمود:

«خداوند نماز و زکات را [در قرآن] قرین یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.»(81)

6 ـ اخراج از مسجد. امام باقر علیه‏السلام فرمود:

«روزی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد مسجد شد و با جمله «قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کرد و فرمود: شما که زکات نمی‏دهید از مسجد بیرون بروید.»(82)

7 ـ هم ردیفی با رباخواران. پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعی سرقت به شمار می‏آید؛ زیرا سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمی‏دهد.(83)

حضرت علی علیه‏السلام فرمود:

«مانع الزکاة کآکل الرّبا»(84)

«کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.»


1 - معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، ج 3، ص 16 ـ 17.

2 - کتاب العین، ج 5، ص 394.

3 - المفردات، ماده «زکو».

4 - المیزان، ج 15، ص 9 ؛ ترجمه المیزان، ج 15، ص 12.

5 - مصباح الفقیه، کتاب الزکوة، ص 2.

6 - فرهنگ معین، ج 2، ص 1742.

7 - تبیین اللغات لتبیان الایات، محمد قریب، ج 1، باب زکوة.

8 - وافی، ج 10، ص 156.

9 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 42.

10 - وافی، ج 10، ص 33.

11 - سوره حج (22) آیه 41.

12 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.

13 - همان، ص 30.

14 - مستدرک‏الوسائل، ج 1، ص 507.

15 - بحارالانوار، ج 79، ص 234.

16 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.

17 - همان، ص 32.

18 - همان، ص 684.

19 - همان، ص 58.

20 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.

21 - سوره حج (22) آیه 41.

22 - سوره توبه (9) آیه 103.

23 - همان، آیه 104.

24 - تفسیر علیا، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص 252 ـ 253 ؛ به عنوان نمونه سوره احزاب (33) آیه 33 ؛ سوره مجادله (58) آیه 13.

25 - منابع مالی دولت اسلامی، اسداللّه‏ بیات، ص 25 (بحث زکات).

26 - سوره فصّلت (41) آیه 7.

27 - سوره توبه (9) آیه 103.

28 - المیزان، ج 9، ص 377 ؛ ترجمه المیزان، ج 9، ص 512.

29 - بحارالانوار، ج 96، ص 15 ؛ امالی طوسی، ج 2، ص 136.

30 - همان، ص 12.

31 - همان، ص 20.

32 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 590.

33 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 589 ـ 590.

34 - جواهر الکلام، ج 15، ص 13.

35 - سوره مریم (19) آیه 31 ؛ سوره بقره (2) آیه 43 ؛ سوره بینه (98) آیه 5.

36 - زکات، محسن قرائتی، ص 19 ـ 22.

37 - المیزان، ج 9، ص 377.

38 - فروع کافی، ج 3، ص 509، ح 1.

39 - شرایع، ج 1، ص 107 ؛ شرح لمعه، ص 13 ـ 30.

40 - سوره توبه (9) آیه 60.

41 - تفسیر المیزان، ج 9، ص 313.

42 - جامع‏الاحادیث، ج 9، ص 48.

43 - نورالثقلین، ج 5، ص 346.

44 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 52 و 69.

45 - «حصّنوا اموالکم بالزکاة.» همان، ص 49.

46 - همان، ص 65.

47 - همان، ص 33.

48 - سوره اعراف (7) آیه 156.

49 - سوره لیل (92) آیه 5 ـ 7.

50 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 10.

51 - سوره مائده (5) آیه 12.

52 - کنزالعمال، ج 6، ص 96.

53 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 45.

54 - همان، ص 35.

55 - سوره توبه (9) آیه 5.

56 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 223.

57 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.

58 - «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» جامع الاحادیث، ج 9، ص 29.

59 - زکات، محسن قرائتی، ص 38 ـ 45.

60 - وافی، ج 10، ص 51.

61 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 273.

62 - سوره حجرات (49) آیه 9.

63 - سوره توبه (9) آیه 11.

64 - وافی، ج 10، ص 51.

65 - سفینة البحار، ج 3، ص 474.

66 - وافی، ج 10، ص 50.

67 - زکات، محسن قرائتی، ص 49 ـ 55.

68 - همان، ص 51 ـ 53.

69 - سوره بقره (2) آیه 251.

70 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 56.

71 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 285.

72 - همان، ص 24.

73 - زکات، محسن قرائتی، ص 56 ـ 58.

74 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 242.

75 - خمس و زکات، محسن قرائتی، ص 123ـ25؛ فروع دین (زکات)، آیة‏الله سید محمد شیرازی، ص 190ـ193.

76 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 50.

77 - وافی، ج 10، ص 42.

78 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 25.

79 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 57.

80 - همان، ص 30 و 33.

81 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 30.

82 - همان، ص 31.

83 - تهذیب، ج 10، ص 153.

84 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 63.

منبع: پایگاه حوزه

 

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:33 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

پیوند زکات و نماز در اسلام

اشاره

زکات یکی از واجبات دین مبین اسلام است که در واقع آزمونی مالی و وسیله‏ای برای طهارت مادی و معنوی مسلمانان و ابزاری در جهت رفع و ریشه کن کردن فقر در جامعه اسلامی می‏باشد.

در قرآن کریم واژه زکات در 32 آیه ذکر شده است و در بسیاری از روایات معصومان علیهم‏السلام از این واجب الهی سخن به میان آمده است که همگی حکایت از اهمیت حیاتی زکات در برنامه اقتصادی، فرهنگی و تربیتی اسلام دارد.

آنچه در این میان قابل دقت و توجه می‏باشد این است که در 27 آیه از 32 آیه یاد شده، واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» ذکر شده است و در روایات نیز این پیوستگی دیده می‏شود.

در این نوشتار بر آنیم که این پیوستگی را مورد بررسی و تحلیل اجمالی قرار دهیم و با کمک آیات و روایات، چگونگی پیوند زکات با نماز و حکمت آن را تبیین کنیم.

در آغاز لازم است به تاریخچه پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق اشاره‏ای کنیم.

پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق

تأکید بر پیوستگی زکات با نماز، تنها در دین مبین اسلام مطرح نبوده است، بلکه در ادیان سابق نیز بر این پیوستگی تأکید شده و فریضه زکات در کنار فریضه نماز، مطرح شده است. با نگاهی به آیات ذیل به خوبی این مدعا قابل اثبات است.

1 ـ آیات 71 تا 73 سوره مبارک انبیاء:

«و نجّیناه و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین و وَهبنا لهُ اسحاق و یعقوب نافلة و کُلاً جعلنا صالحین و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین»

«و او (ابراهیم) و لوط را [برای رفتن] به سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‏کردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.»

آیات فوق به این نکته اشاره دارد که زکات در کنار نماز از برنامه‏های هدایتی در برنامه پیامبران بزرگی چون لوط، ابراهیم، اسحاق، و یعقوب علیهم‏السلام بوده است و آنان از سوی خدا مأمور بوده‏اند که دستور الهی ادای زکات و اقامه نماز را به بندگان خدا ابلاغ نمایند.

2 ـ آیات 30 و 31 سوره مبارک مریم:

«قال انّی عبدالله ءاتانیَ الکتاب و جَعَلَنی نبیّا و جَعَلَنی مبارکا أین ما کنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزکوة ما دُمتُ حیّا»

«[حضرت عیسی در گهواره] گفت: منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

3 ـ آیات 54 و 55 سوره مبارک مریم:

«و اذکُر فی الکتاب اسماعیل انّه کانَ صادقَ الوعد و کان رسولاً نبیّا و کان یأمُرُ أهله بالصّلوة و الزّکوة و کان عند ربّه مرضیّا»

«و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ زیرا که او درست وعده و فرستاده‏ای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان می‏داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.»(1)

پیوستگی زکات با نماز در قرآن

در قرآن کریم چنان که گفته شد، 27 آیه در این باره وجود دارد که در این جا پس از ذکر نشانی آیات، به شرح و تفسیر برخی از آنها خواهیم پرداخت.

آیات یاد شده عبارتند از: سوره بقره آیه 43، 83، 110، 177، 277 ؛ سوره نساء آیه 77، 162 ؛ سوره مائده آیه 12، 55 ؛ سوره توبه آیه 5، 11، 18، 71 ؛ سوره مریم آیه 31، 55 ؛ سوره انبیاء آیه 73 ؛ سوره حج آیه 41، 78 ؛ سوره مؤمنون آیه 4 ؛ سوره نور آیه 37، 56 ؛ سوره نمل آیه 3 ؛ سوره لقمان آیه 4 ؛ سوره احزاب آیه 33 ؛ سوره مجادله آیه 13 ؛ سوره مزمل آیه 20 ؛ سوره بیّنه آیه 5.

در هر یک از این آیات شریف واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» آمده است که دلالت بر وجود پیوندی عمیق بین این دو رکن رکین دارد.

آیه نخست:

«و اقیموا الصّلوة و آتوا الزکوة و ما تُقدّموا لانفسکم مِن خیرٍ تجدوهُ عندالله انّ الله بما تعملون بصیرٌ»(2)

«و نماز به پا دارید و زکات بدهید؛ و هرگونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهد یافت، آری خدا به آنچه می‏کنید بیناست»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«این آیه، به مؤمنان دو دستور مهم و سازنده می‏دهد؛ یکی در مورد نماز که رابطه محکمی بین انسان و خدا ایجاد می‏کند و دیگری زکات که رمز همبستگیهای اجتماعی است و این هر دو برای پیروز شدن بر دشمن [در کنار یکدیگر] لازم است؛ زیرا با این دو مهم، روح و جسم مؤمنان نیرومند می‏شود.»(3)

آیه دوم:

«و اقیموا الصلوة و ءاتوُا الزکوة و ارکعوا مَعَ الراکعین»(4)

«و نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.»

در تفسیر گران سنگ «تسنیم» ذیل آیه شریف فوق به چند نکته اشاره شده است:

«1 ـ کاربرد عنوان "ایتاء" و تعبیر جمع "آتوُا" در امر به پرداخت زکات، برای تذکر به احیای این واجب اجتماعی و مرتفع ساختن فقر عمومی در سطح جامعه است. البته مقصود اصیل از ایجاب زکات، تحصیل طهارت روح و اعتلای جان بشری است و گرنه تأمین هزینه مستمندان، به خوبی مقدور خداست.

در این آیه، نخست به نماز که اولین جلوه عبادی ایمان و بهترین وسیله رابطه عبد و مولاست اشاره می‏کند: "و اقیموا الصلوة" و سپس به زکات که برترین واجب مالی و اجتماعی اسلام است و سبب رابطه عبد با خلق خدا می‏باشد امر می‏کند: "و ءاتوُا الزّکوة".

2 ـ کمال واقعی انسان از منظر قرآن کریم، در جمع سالم بین حُسن فاعلی و حُسن فعلی است؛ یعنی روح، معتقد و متخلّق به اخلاق و بدن اشتغال به امتثال. از این جمع سالم، گاهی به «ایمان و عمل صالح» یاد می‏شود که در بسیاری از آیات به صورت شرط لازم برای رهایی از کیفر تلخ و نیل به پاداش شیرین معاد بیان شده است؛ و گاهی بعد از ذکر ایمان، از نماز و زکات که شاخص‏ترین نمونه عمل صالح است سخن به میان می‏آید.

آنچه در آیه مورد بحث مطرح است از همین سنخ است که پس از ترغیب به حُسن فاعلی؛ یعنی ایمان به معارف الهی و مآثر آسمانی ـ در آیه 42 ـ تشویق به حُسن فعلی یعنی تحکیم پیوند عملی با خدا (نماز) و توثیق ارتباط اقتصادی با مستمندان (زکات) و حفظ وحدت و شکوه امت اسلامی در نماز جماعت و مانند آن دارد.(5)

3 ـ فرمان به ادای زکات پس از فرمان به نماز از این روست که نماز گزاری که با برپایی نماز با خدای مُنعم ارتباط برقرار کرد و به او تقرب جست، از خلق خدا که «عیال الله» هستند غافل نمی‏شود؛ لازمه عدم غفلت از خلق، رفع مشکلات آنان و از جمله برطرف کردن فقر و نیازهای مادی و اقتصادی است که با پرداخت زکات و انفاقهای مالی رفع می‏شود.(6)

4 ـ در بحث روایی در این تفسیر شریف، روایتی مربوط به این آیه شریفه آمده است که در شرح روایت به خوبی پیوستگیِ زکات با نماز مورد بررسی قرار گرفته است:

«عن الرضا علیه‏السلام : انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثةٍ یقرنُ بها ثلاثة، اَمَرَ بالصّلوة و الزکوة فمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبل صلاتُه...»(7)

«خداوند عزوجل به سه چیز ـ که سه چیز دیگر قرین و عِدل آنهاست ـ امر فرموده است: امر به نماز و زکات کرده، پس هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش قبول نمی‏شود...»

توضیح این که اگر چه از لحاظ بحثهای جزیی و موردی هر کدام از نماز و زکات، واجب مستقل است و هیچ ارتباط وضعی از لحاظ صحت و فساد بین آنها برقرار نیست، ولی از نظر جامع نگری و وحدت مکتب اسلام و پیوند ناگسستنی بین عناصر محوری دین، بین نماز و زکات و سایر ارکان اصیل اسلامی ارتباط عمیق و عریق برقرار است؛ زیرا رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، اسلام را همچون بنیان مرصوصی دانست که دارای پایه‏های متعدد است و یکی از آن ارکان، نماز و دیگری زکات است: «بُنیَ الاسلامُ علی خَمس، شهادة ان لا اله الا اللّه و أنّ محمدا رسولُ الله و اقام الصّلوة و ایتاء الزّکوة و حجّ البیت و صومِ رمضان»(8)؛

«اسلام بر پنج پایه استوار شده است: گواهی دادن بر یگانگی الله و رسالت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اقامه نماز و دادن زکات و حج خانه خدا و روزه رمضان».

بنابر این ترک زکات به منزله ویران کردن یکی از پایه‏های اسلام است؛ در نتیجه تارک زکات، اسلام راستین را از دست داده و نماز چنین کسی مقبول کامل نیست.»(9)

آیه سوم:

«ألم تَرَ الی الذین قیلَ لَهُم کُفُّوا أیدیَکم و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکاة فلمّا کُتبَ علیهمُ القتالُ اذا فریقٌ منهم یَخشَونَ النّاسَ کخشیة اللّه أو أشَدَّ خَشیَةً...»(10)

«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلاً] دست [از جنگ] بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، به ناگاه گروهی از آنان از مردم [= مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‏تر....»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«درباره این آیه ممکن است این سئوال پیش آید که چرا از میان تمام دستورات اسلامی تنها مسئله نماز و زکات ذکر شده است در حالی که دستورات اسلام منحصر به اینها نیست؟

در پاسخ می‏گوییم که نماز رمز پیوند با خدا و زکات رمز پیوند با خلق خداست؛ بنابر این منظور این است که به مسلمانان دستور داده شده با برقراری پیوند محکم با خداوند و پیوند محکم با بندگان خدا، جسم و جان خود و اجتماع خویش را آماده برای جهاد کنند و به اصطلاح، خودسازی کنند و مسلما هر جهادی بدون آمادگیهای روحی و جسمی افراد و بدون پیوندهای محکم اجتماعی محکوم به شکست است.

مسلمان در پرتو نماز و نیایش با خدا ایمان خود را محکم و روحیه خویش را پرورش می‏دهد و آماده هرگونه فداکاری و از خود گذشتگی می‏شود و با زکات شکافهای اجتماعی پر شده و تهیه نفرات آزموده و ابزار جنگی ـ که زکات یک پشتوانه اقتصادی برای تهیه آنها می‏باشد ـ بهبود می‏یابد و به هنگام صدور فرمان جهاد آمادگی کافی برای مبارزه با دشمن خواهند داشت.»(11)

آیه چهارم:

«فاذا انسَلَخَ الاشهُرُ الحُرُم فاقتُلُوا المشرکین حیثُ وَجدتُموهم و خُذوهم و احصُرُوهُم و اقعُدوا لَهُم کلّ مَرصدٍ فان تابوا و أقاموا الصّلوة و ءاتُوا الزّکوة فخَلّوا سبیلهم انّ الله غفورٌ رحیمٌ»(12)

«پس چون ماههای حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکُشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید، که خداوند آمرزنده مهربان است.»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این سئوال به مناسبت آیه مطرح شده است که آیا نماز و زکات شرط اسلام است؟ در پاسخ به این سئوال آمده است:

«از آیات فوق در ابتدای نظر چنین استفاده می‏شود که برای قبول توبه بت‏پرستان اداء نماز و زکات نیز لازم است و به همین دلیل برخی فقهای اهل سنت ترک نماز را دلیل بر کفر گرفته‏اند.

ولی حق این است که منظور از ذکر این دو دستور بزرگ اسلامی، آن باشد که در تمام مواردی که ادعای اسلام، مشکوک به نظر برسد ـ همان گونه که در مورد بت‏پرستان آن روز غالبا چنین بود ـ انجام این دو وظیفه بزرگ اسلامی را به عنوان نشانه برای اسلام آنها قرار دهند، و یا این که منظور این است که آنها نماز و زکات را به عنوان دو قانون الهی بپذیرند و به آن گردن نهند و به رسمیت بشناسند، هر چند از نظر عمل در کار آنها قصور باشد؛ زیرا دلایل فراوان داریم که تنها با ترک نماز و یا زکات انسان در صف کفار قرار نمی‏گیرد، هر چند اسلام او بسیار ناقص است.

البته اگر ترک زکات به عنوان قیام بر ضد حکومت اسلامی باشد سبب کفر خواهد بود.»(13)

در تفسیر نور نیز پیام این آیه این گونه بیان شده است:

«توبه از شرک، ایمان است و نشانه توبه واقعی، نماز و زکات است.»(14)

آیه پنجم:

«فان تابوا و أقاموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فاخوانُکم فی الدین و نُفَصّل الایات لقوم یعلمون»(15)

«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینی شما می‏باشند و ما آیات [خود] را برای گروهی که می‏دانند به تفصیل بیان می‏کنیم.»

در تفسیر «المیزان» در ذیل این آیه شریف آمده است:

«مراد از توبه، به دلالت سیاق، این است که به سوی ایمان به خدا و آیات او برگردند و به همین جهت به صرف توبه اکتفا نکرده و مسئله به پا داشتن نماز را که از روشن‏ترین مظاهر عبادت خدا و هم چنین زکات را که از قوی‏ترین ارکان جامعه دینی است به آن اضافه کرد و این دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه وظایف دینی که در تمامیت ایمان به آیات خدا دخالت دارند ذکر کرد.»(16)

در تفسیر نور نیز برای این آیه پیامهایی بیان شده است:

1 ـ «آنان که تارک نماز و زکاتند، برادران دینی ما نیستند؛

2 ـ شرط ورود به دایره اخوّت دینی، نماز و زکات است؛

3 ـ آنان که تا دیروز واجب‏القتل بودند، در سایه توبه و نماز و زکات، حقوق برابر با مسلمانان می‏یابند.»(17)

آیه ششم:

«انّما یعمُرُ مساجد الله مَن ءامَنَ بالله و الیوم الاخر و أقام الصّلوة و ءاتی الزّکوة و لم یخش الا الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین»(18)

«مساجد خدا را تنها کسانی آباد می‏کنند که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده‏اند، پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«أقام الصلوة و آتی الزکوة در این آیه یعنی ایمان آن شخص به خدا و روز قیامت تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تأیید کند؛ هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستی انجام دهد و هم پیوندش با خلق خدا و زکات را بپردازد.»(19)

آیه هفتم:

«و المؤمنون و المؤمناتُ بعضُهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یُقیمون الصلوة و یُؤتون الزّکوة و یُطیعون الله و رسوله أولئک سَیَرحَمُهُمُ الله ان الله عزیز حکیم»(20)

«و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا می‏دارند، و از کارهای ناپسند باز می‏دارند و نماز را برپا می‏کنند و زکات می‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمان می‏برند. آنانند که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است.»

در تفسیر نمونه آمده است:

«در این آیه به ذکر نشانه‏های مؤمنین در مقایسه با منافقان پرداخته و بیان می‏کند که مؤمنین بر خلاف منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، "نماز را برپا می‏دارند" و بر خلاف منافقان که افرادی بخیل هستند، بخشی از اموال خویش را در راه خدا می‏دهند "و زکات اموال خویش را می‏پردازند".»(21)

آیه هشتم:

«و جعلنی مُبارکا أین ما کُنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزّکوة ما دُمتُ حیّا»(22)

«و [حضرت عیسی در گهواره فرمود:] هر جا که باشم [خدا] مرا با برکت ساخته و تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

در تفسیر نمونه آمده است:

«در این آیه حضرت عیسی از میان تمام برنامه‏ها، بر توصیه پروردگار به نماز و زکات تکیه می‏کند و این به سبب اهمیت فوق‏العاده این دو برنامه است که این دو رمز ارتباط با خالق و خلق است و از یک نظر همه برنامه‏های مذهبی را می‏توان در آن خلاصه کرد؛ چرا که بخشی از آنها پیوند انسان را با خلق و بخشی پیوند انسان را با خالق مشخص می‏کند.»(23)

آیه نهم:

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرِ الله و اقامِ الصّلوة و ایتاء الزّکوة یخافون یوما تتقلّبُ فیه القلوبُ و الابصار»(24)

«مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی‏دارد، و از روزی که دلها و دیده‏ها در آن زیر و رو می‏شود می‏هراسند.»

علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف نوشته است:

«مراد از اقامه نماز و ایتاء زکات، آوردن همه اعمال صالحه است که خدای تعالی بندگان را به آنها مأمور کرده که در زندگی دنیایشان انجام دهند؛ اقامه نماز، وظایف عبودیت برای خدای سبحان را ممثّل می‏کند و ایتاء زکات وظایف او را نسبت به خلق ممثّل می‏سازد؛ چون نماز و زکات هر یک در باب خود رکنی هستند.»(25)

آیه دهم:

«و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکوة و أطیعوا الرّسول لعلّکم تُرحمون»(26)

«و نماز را برپا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.»

علامه طباطبایی درباره این آیه نوشته است:

«اگر از میان همه وظایف (تکالیف) تنها نماز و زکات را یادآوری کرده برای این است که این دو تکلیف در میان تکالیف راجعه به خدا و خلق به منزله رکن است.»(27)

اشاره

با توجه به آنچه در تفسیر این آیات ذکر شد معلوم گردید که اولاً بین نماز و زکات رابطه‏ای عمیق وجود دارد؛ ثانیا به تناسب موضوع و شأن نزول هر آیه، بُعدی از همبستگی بین این دو فریضه و ویژگی‏ای از ویژگیهای هر کدام قابل استفاده و نتیجه‏گیری است.

پیوستگی زکات با نماز در روایات

در کلمات معصومان علیهم‏السلام ذکر زکات در کنار نماز و سخن از ارتباط میان آن دو، در پاره‏ای از روایات آمده است؛ البته این مسئله در احادیث مذکور با تعابیر مختلفی مطرح شده است که در این بخش برخی از آنها را مرور می‏کنیم:

1 ـ در تفسیر علی بن ابراهیم(28) (منسوب به امام حسن عسکری علیه‏السلام ) روایتی جامع و کامل در این موضوع آمده است که ترجمه آن را تقدیم می‏کنیم:

«...اما زکات؛ پس پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله [درباره آن] فرمود: هر کس زکات [مال خود] را به مستحق بدهد و نماز را با حدود و شرایطش به جا آورد و به این دو (نماز و زکات) چیزی از گناهان که آن دو را باطل کند، ملحق نکند، در روز قیامت در حالی وارد محشر می‏شود که تمام حاضرین در عرصات قیامت به حال او غبطه می‏خورند تا این که نسیم بهشتی او را تا بالاترین غرفه‏ها و تالارهای بهشت، به محضر محمد و خاندان طیبین و طاهرین آن حضرت ـ که این شخص آنها را دوست می‏داشته ـ بالا می‏برد.

هر کس که نسبت به زکات مالش بخل بورزد و [لی] نمازش را به جا آورد، نمازش نگاه داشته می‏شود و به آسمان نمی‏رود تا وقتی که زکات مالش بیاید، پس اگر زکات را داد، آن زکات، به صورت راهوارترین اسبها برای حمل نمازش در می‏آید و نماز را تا ساق عرش با خود می‏برد و حمل می‏کند؛ پس خداوند عزوجل [خطاب به آن شخص] می‏فرماید:

در بهشت [با این مرکب] سیر کن و تا روز قیامت در آن بتاز پس تا هر کجا که تاختن تو به آن منتهی شد، همه آن و راست و چپ آن برای توست؛ پس آن اسب شروع به تاختن می‏کند به طوری که در هر روز در یک چشم به هم زدن با هر پَرش و جهش مسافت یک سال را طی می‏کند تا این که به جایی که خداوند تعالی می‏خواهد منتهی می‏شود.

پس همه آن مقدار طی شده و مثل آن مقدار از جهت راست آن و چپ آن و مقابل آن و پشت آن و بالای آن و زیر آن، برای آن شخص است. و [لی] اگر نسبت به زکاتش بخل بورزد و آن را پرداخت نکند، امر می‏شود [به ملائکه که نمازش را به او برگردانند [پس نماز به آن شخص برگردانده می‏شود و نمازش در هم پیچیده می‏شود همچنان که لباس کهنه را می‏پیچند و آن را به صورت آن فرد می‏زنند و [به او [گفته می‏شود: ای بنده خدا! این نماز بدون زکات به چه دردت می‏خورد!»

2 ـ در پاره‏ای از روایات از نمازی که به همراهش زکات نباشد به نماز غیر مقبول یا ناقص تعبیر شده است که در اینجا به نقل چند روایت در این باره می‏پردازیم.

روایت اول: پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«لا یَقبَلُ اللهُ عزوجلّ صلاةَ رجلٍ لا یُؤدّی الزکاة حتی یَجمَعَهُما فانّ الله عزوجل قد جَمعَهُما فلا تُفَرّقوا بینهما»(29)

«خداوند عزوجل نماز کسی را که زکات ندهد قبول نمی‏کند تا وقتی که میان آن دو جمع کند؛ زیرا خداوند آن دو را جمع کرده است، پس میان آن دو جدایی میندازید.»

روایت دوم: امام رضا علیه‏السلام فرمود:

«انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثة مقرونٍ بها ثلاثةٌ اخری؛ أمَرَ بالصلاة و الزکاة، فَمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبَل منه صلاته...»(30)

«خدای عزوجل به سه چیز فرمان داده که هر یک از آنها با چیز دیگری پیوسته و قرین است، به نماز و زکات [در کنار هم] فرمان داد پس کسی که نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نیست...»

روایت سوم: امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«لا صلاة لمَن لا زکاة له و لا زکاة لمَن لا ورعَ له»(31)

«کسی که زکات ندهد نمازش بی حاصل است و کسی که ورع نداشته باشد زکاتش پذیرفته نیست.»

3 ـ اخراج نمازگزار بی زکات از مسجد.

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«بینا رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی المسجد اذ قال قُم یا فلان قُم یا فلان حتی أخرجَ خمسةَ نفر فقال: اخرجوا من مسجدنا لا تُصَلّوا منه و انتم لا تزکّون»(32)

«پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در مسجد حضور داشت که خطاب به چند نفر فرمود: ای فلان بلند شو! ای فلان بلند شو! تا این که پنج نفر را از مسجد بیرون کرد. سپس فرمود: از مسجد ما بیرون روید و در آن نماز نخوانید؛ زیرا شما زکات نمی‏دهید.»

شاید بتوان این استفاده را از روایت کرد که نمازگزاری که اهل زکات نباشد باید از اجتماعات مسلمین طرد شود؛ زیرا این شخص دینی ناقص و روشی ناصحیح دارد و برای اجتماع مسلمین مضرّ است.

برآیند این پیوند

1 ـ این که قرآن کریم زکات را عِدل و قرین نماز قرار داده است معلوم می‏شود که اگر نماز ستون دین است پس زکات هم ستون دین است؛ اگر نماز بهترین اعمال است، زکات هم چنین است و اگر نماز وسیله تقرب الی الله است زکات نیز سبب تقرب است.(33)

2 ـ پیوستگی نماز و زکات در آیات و روایات از ارتباط عمیق بین زندگی عبادی و زندگی اقتصادی در اسلام حکایت می‏کند و نیز حکایت از این دارد که انفاق و بخشش مال نقش والایی در تکامل روحی انسان دارد.(34)

3 ـ ارتباطی قوی و مستحکم بین تقرب الی الله و عبادت خدا و بذل مال به منظور نابودی فقر از جامعه وجود دارد. زندگی اسلامی زندگی یکپارچه‏ای است که اجزاء آن از همدیگر جدا نیست؛ از این رو است که نماز با زکات قبول می‏شود و ایمان و یقین با ادا کردن زکات شناخته می‏شود؛ پس ایمان به خدای تعالی، همچنان که مؤمنین را به خضوع در برابر پروردگار جهانیان با رکوع و سجود و تضرّع فرا می‏خواند، به همان گونه آنان را به مبارزه با فقر و رسیدگی به محرومین دعوت می‏کند.(35)

4 ـ نماز یک عبادت روحی و زکات یک عبادت مالی است و هر کس بتواند برای جلب رضایت خدا به پرداخت زکات موفق شود؛ از خود گذشتن در راه خدا برای او امری آسان خواهد بود.(36)

5 ـ تکیه بر دو رکن نماز و زکات، بیان این واقعیت است که مسلمان شایسته است هم با خدا ارتباطی عاشقانه و صمیمی داشته باشد و هم در رابطه با مردم بی تفاوت نبوده و وظایف واجب و مستحب مالی خود را انجام دهد و به فکر محرومان جامعه باشد.

در قرآن اقامه نماز و پرداخت زکات به عنوان محک ایمان و اخلاص برشمرده شده است و این دو در حقیقت اولین گام وفاداری به دین معرفی شده‏اند چنان که قرآن می‏فرماید:

«و أقیموا الصلاة و آتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعین»(37)

«نماز به پا دارید و زکات بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.»

پس روشن می‏شود که یاد خدا همراه با توجه به خلق خداست و پرواز روح همراه با امداد جسم است.

اگر کمک به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا باشد مفید است؛ وگرنه همراه با منت و استعمار خواهد بود و سر از برده کشی در خواهد آورد.(38)

6 ـ در «زکات» اسراری وجود دارد که در نماز هم موجود است، از جمله:

الف. در زکات به فقرا و محرومین کمک مادی می‏شود؛ در نماز برای آنان و همه مسلمین دعا می‏شود؛

ب. در زکات، مال انسان پاکیزه می‏شود؛ در نماز قلب او؛

ج. پرداخت زکات شکر مالی است؛ اقامه نماز، شکر جانی و بدنی است؛

د. با دادن زکات، صفت بخل از انسان دور می‏شود؛ با خواندن نماز صفت تکبّر سرکوب می‏شود؛

ه . زکات حافظ مال است؛ نماز حافظ همه اعمال است؛

و. زکات سرمایه فقیران است؛ نماز سرمایه عابدان است؛

ی. زکات دهنده دوست دارد مالش برکت کند و زیاد شود، نمازگزار هم به دنبال پاداشهای بسیار است.(39)

7 ـ برخی از مفسّران گفته‏اند که «الصلوة تبلغک باب الملک و الصدقة تدخلک علیه»؛ یعنی نماز تو را به باب مَلَک می‏رساند و زکات سبب وارد شدن بر مَلَک است.(40)

در جمع بندی باید گفت اگر چه زکات، عبادتی مالی است و در ظاهر جنبه مادی دارد اما از آنجا که با خود فوایدی همچون درمان صفت زشت بخل، تقرب الی الله و جلب رحمت الهی، فرو نشاندن غضب الهی و آمرزش گناهان، فراهم کردن زمینه استجابت دعا و خصوصا قبولی نماز را به همراه دارد نشان دهنده این است که زکات در عین مادی بودن، نقش بسیار مهمی در تعالی روح مؤمن دارد.

از این رو در کنار نماز که یکی از مهم‏ترین پالایش کننده‏های روحی است می‏تواند نقش تکمیل کنندگی را به خوبی ایفا کند و بالعکس به راحتی می‏توان تصور کرد که بدون زکات به چه میزان روح یک مسلمان از رشد و تعالی باز خواهد ماند.

8 ـ برترین نمازگزار زکات دهنده کیست؟

در تاریخ اسلام اگر بخواهیم از یک شخصیت به عنوان برترین نمازگزار زکات دهنده نام ببریم، باید از کسی نام ببریم که خداوند، زکات دادن او را ستود و او را ولیّ مؤمنین نامید؛ آری! امیرمؤمنان علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام بود که در رکوع نمازش از دادن زکات غفلت نکرد و با عمل خود پیوستگی همیشگی توجه به خالق و توجه به خلق را فریاد کرد؛ و این آیه در شأن حضرتش نازل گردید که:

«انما ولیّکم اللّهُ و رسولُه و الّذین آمنوا الذین یُقیمُون الصلوة و یؤتُون الزّکوة و هم راکعون»(41)

«ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او می‏باشد و کسانی که ایمان آورده‏اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند.»

پیام این آیه شریف این است که، کسانی که اهل نماز و زکات نیستند حق ولایت و رهبری بر مردم را ندارند؛(42) و این که زکات هرگز از نماز جدا نیست.

9 ـ بدترین نمازگزارن (اصحاب رِدَّه).

در تاریخ اسلام می‏خوانیم که گروهی بعد از وفات پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مرتد و به «اصحاب ردّه» معروف شدند. آنها جمعی از طوایف «بنی طیّ»، «غطفان» و «بنی اسد» بودند که از دادن زکات به مأموران و عاملین حکومت اسلامی خودداری کردند و با این عمل پرچم مخالفت برافراشتند.

آنها مخالف صد در صد حکومت نبودند، اما زکات را به عنوان حکمی از احکام اسلام قبول نداشتند و به مصداق آیه 150 سوره نساء: «نؤمن ببعض و نکفُرُ ببعض»، می‏گفتند: «اما الصلاة فنصلّی و اما الزکوة فلا یُغصَب اموالنا» ؛ یعنی نماز می‏خوانیم ولی زکات نه، اجازه نمی‏دهیم اموالمان غصب گردد.

در پی این بدعت، مسلمانان که این عمل آنها را ارتداد می‏دانستند تصمیم گرفتند با این گروه مرتد به پیکار برخیزند و سرانجام با آنان جنگیدند و آنها را در هم کوبیدند.(43)

شباهتهای زکات و نماز در قرآن

1 ـ زکات همانند نماز، سیره پیامبران و اوصیاء الهی بوده است؛(44)

2 ـ زکات همانند نماز، در همه ادیان وجود داشته است؛(45)

3 ـ زکات همانند نماز، سبب آمرزش گناهان است؛(46)

4 ـ زکات همانند نماز، در پی دارنده اجر عظیم عندالله است؛(47)

5 ـ زکات همانند نماز، از نشانه‏های اهل یقین است؛(48)

6 ـ زکات همانند نماز، از نشانه‏های مؤمنان راستین و سبب رستگاری است؛(49)

7 ـ زکات همانند نماز، شرط برادری و اخوّت دینی است.(50)

شباهتهای زکات و نماز در روایات

1 ـ زکات همانند نماز، از ارکان دین اسلام است. حضرت امام باقر علیه‏السلام فرمود:

«بُنیَ الاسلامُ علی خمسة اشیاء؛ علی الصّلاة و الزکوة و الحجّ و الصوم و الولایة»(51)

«اسلام بر پنج پایه استوار شده است؛ بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.»

2 ـ زکات همانند نماز، موجب آمرزش گناهان است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«الزّکوة تُذهبُ الذنوب»(52)

«زکات گناهان را از بین می‏برد.»

امیر مؤمنان علی علیه‏السلام در نهج البلاغه درباره نماز فرمود:

«انّها لَتَحَتُّ الذنوب حتّ الورق»(53)

«نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو می‏ریزد.»

3 ـ ترک زکات همانند ترک نماز، موجب کفر است. پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«والّذی نفس محمّد بیده ما خان الله احد شیئا من زکاة ماله الا مشرک بالله»(54)

«قسم به کسی که جان محمد به دست اوست هیچ کس در چیزی از زکات مالش به خداوند خیانت نکرد مگر مشرک به خدا.»

نیز فرمود:

«بین العبد و بین الکفر ترک الصلاة»(55)

«فاصله بین بنده و کفر، ترک نماز است.»

4 ـ زکات همانند نماز، پالایش و پاکی روح را در پی دارد. در روایتی زیبا از حضرت زهرا علیهاالسلام آمده است:

«فَجَعَلَ الایمانَ تطهیرا لکم مِنَ الشّرک و الصلاة تنزیها من الکبر و الزکوة تزکیة للنفس و نماء فی الرّزق»(56)

«پس خداوند ایمان را برای پاک شدن شما از شرک و نماز را برای دور شدن شما از تکبر و زکات را برای پاکیزگی روح و افزایش رزق قرار داد.»

5 ـ ترک زکات همچون ترک نماز، در پی دارنده سوء عاقبت است. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«مَن مَنَعَ قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیّا أو نصرانیا»(57)

«هر کس که به اندازه یک قیراط [تقریبا هم وزن 4 عدد جو] زکات مالش را ندهد پس باید [بر دینی غیر از اسلام] بمیرد خواه [بر دین] یهود یا نصارا.»

در روایتی درباره نماز از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است:

«مَن تَرَکَ صلوة لا یَرجوُ ثوابها و لا یخافُ عقابها فلا ابالی أیموتُ یهودیا أو نصرانیا أو مجوسیّا»

«کسی که نماز را ترک کند در حالی که نه امید به پاداش آن دارد و نه از عذاب آن می‏ترسد برای من اهمیت ندارد که او یهودی بمیرد یا نصرانی یا مجوسی.»

6 ـ زکات همانند نماز، در ناامید کردن و نابودی شیطان مؤثر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است:

«الصّلاةُ تَسوِدُّ وجهَ الشیطان و الصّدقةُ تکسرُ ظَهرَه»

«نماز، شیطان را رو سیاه می‏کند و صدقه کمر او را می‏شکند.»

با توجه به این که یکی از مصادیق بارز صدقه، زکات است نقش زکات در نابودی و به عجز درآوردن شیطان در این روایت آشکار است.


1 ـ نیز ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.

2 ـ سوره بقره (2) آیه 110.

3 ـ تفسیر نمونه، ج 1، ص 110.

4 ـ سوره بقره (2) آیه 43.

5 ـ تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 4، ص 110 ـ 113.

6 ـ همان، ص 118.

7 ـ نورالثقلین، ج 1، ص 74.

8 ـ همان، ص 567.

9 ـ تفسیر تسنیم، ج 4، ص 128.

10 ـ سوره نساء (4) آیه 77.

11 ـ تفسیر نمونه، ج 4، ص 15.

12 ـ سوره توبه (9) آیه 5.

13 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 294.

14 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 11.

15 ـ سوره توبه (9) آیه 11.

16 ـ تفسیر المیزان (مترجم)، ج 9، ص 243.

17 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 16.

18 ـ سوره توبه (9) آیه 18.

19 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 351.

20 ـ سوره توبه (9) آیه 71.

21 ـ تفسیر نمونه، ج 8، ص 37.

22 ـ سوره مریم (19) آیه 31.

23 ـ تفسیر نمونه، ج 13، ص 55.

24 ـ سوره نور (24) آیه 37.

25 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 180.

26 ـ سوره نور (24) آیه 56.

27 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 223.

28 ـ تفسیر علی بن ابراهیم، ص 76، ح 39.

29 ـ الصلاة، محمد محمدی ری‏شهری، ص 137.

30 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 6 ؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

31 ـ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

32 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 7.

33 ـ ر.ک: الحیاة، ج 6، ص 245 و 246.

34 ـ همان.

35 ـ همان.

36 ـ تفسیر کاشف، ج 1، ص 175.

37 ـ سوره بقره (2) آیه 43.

38 ـ تفسیر نور، ج 1، ص 182.

39 ـ هزار و یک نکته درباره نماز، حسین دیلمی، ص 160.

40 ـ تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، ابوالفضل رشید الدین المیبدی، ج 1، ص 252.

41 ـ سوره مائده (5) آیه 55.

42 ـ تفسیر نور، ج 3، ص 118.

43 ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 217.

44 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 55 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.

45 ـ ر.ک: سوره انبیاء (21) آیه 73.

46 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12.

47 ـ ر.ک: سوره بقره (2) آیات 110 و 277 ؛ سوره نساء (4) آیه 162.

48 ـ ر.ک: سوره لقمان (31) آیه 4.

49 ـ ر.ک: سوره مؤمنون (23) آیه 1 ـ 4.

50 ـ ر.ک: سوره توبه (9) آیات 11 و 71.

51 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 234.

52 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 332.

53 ـ نهج‏البلاغه، خطبه 199.

54 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 29.

55 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 202.

56 ـ الاحتجاج، ج 1، ص 134.

57 ـ فروع کافی، ج 3، ص 505

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

آثار معنوی زکـات

در ابتدای نوشتار حاضر که به تبیین برخی فواید و آثار معنوی یکی از واجبات بزرگ و فراموش شده الهی، یعنی زکات می‏پردازد، یادآوری این نکته لازم است که این حکم و قانون شرعی که سابقه آن به پانزده سال(1) پس از بعثت نبی اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏رسد از چنان محجوریتی برخوردار است که همواره در اغلب جوامع ایرانی مورد بی مهری قرار گرفته است!

زکات به عنوان یکی از عوامل مهم برقراری عدالت اجتماعی، مبارزه با جلوه‏های زشت فقر، تقویت کننده بنیه مالی حکومت اسلامی و پرکننده فاصله‏های وحشتناک طبقاتی، همواره مورد بی توجهی واقع شده است.

در این مجال توجه همه مخاطبان گرانقدر را به چند پرسش از مجموعه سؤالاتی که می‏توان درباره زکات مطرح نمود، جلب می‏کنم:

ـ مگر نه آنکه زکات یکی از ضروریات و مسلمات دین اسلام است؟

ـ مگر نه آنکه از زکات پا به پای نماز در 27 آیه قرآن نام برده شده است؟

ـ مگر نه آنکه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، منافقین را از مسجد، اخراج ننمود اما کسانی که زکات اموال خویش را نمی‏پرداختند از مسجد بیرون کرد؟

ـ مگر نه آنکه در احادیث بسیاری وارد شده است که نماز اشخاصی که زکات نمی‏پردازند مورد قبول حق واقع نمی‏گردد؟(2)

ـ مگر نه آنکه بنابر مفاد احادیث اسلامی، دلیل نابود گردیدن اموالی که در دریا و خشکی، دچار حادثه و بلا می‏شوند، نپرداختن زکات است؟!(3)

آری به راستی که زکات، رتبه‏ای بس درخشان و پراهمیت در بین انواع بخششها و صدقات دارد و در کلمات بزرگان دین، خواص و آثار فراوانی برای این واجب، بیان گردیده است.

قبل از آنکه در حد گنجایش این نوشتار کوتاه، برخی از آنها را بررسی کنیم، جا دارد به جایگاه واقعی این تکلیف الهی که همواره در قرآن پابه پای نماز از آن نام برده شده و بدان توصیه گردیده، نظری گذرا داشته باشیم.

الزام به نماز و زکات، که همواره در تمام ادیان مورد توجه بوده‏اند امری عقلی است؛ زیرا نماز به معنای اظهار تواضع و کرنش در برابر حق و زکات به معنای پرکردن کاستیها و ناهمواریهای موجود در عرصه زندگی فردی و اجتماعی است؛ بدین سان که ضرورت این دو مطلب را عقل به خوبی درک می‏کند.

عقل ما به تنهایی این مطلب را می‏فهمد و می‏داند که بایستی در برابر خالقِ قادر و هستی بخش خویش سر تعظیم و خضوع فرود آورَد و در برابر نمادهای فقر مادی در جامعه، دیگر گرا بوده و در این جهت بی تفاوت نباشد. نه تنها عقل بلکه انسان با فطرت پاک خویش این دو حقیقت را می‏یابد.(4)

بنابراین آیاتی از قبیل «أقیموا الصلوة و آتوالزکاة» ارشاد و اشاره به حکم عقل دارند و در واقع دو حکم عقلی را مورد تأیید، تاکید و امضاء قرار می‏دهند. هر چند در ادیان مختلف، این دو امر مهم (زکات و نماز) دارای مصادیق گوناگونی بوده‏اند؛ لیکن مصداق اکمل آنها در دین مبین اسلام می‏باشد.

برخی فواید و آثار زکات

1ـ پیش‏گیری از جلوه‏های دردناک عذاب اخروی:

چنانکه از آیات و احادیث متعددی به دست می‏آید، یکی از آثار معنوی قابل توجه پرداخت زکات، پیش‏گیری از عذابهای گوناگون الهی در قیامت است. در این مجال به برخی از آیات و احادیث در این باره اشاره می‏کنیم.

«و لایحسبنّ الذین یبخلون بما آتهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شرٌ لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبیرٌ»(5)

این آیه به بیان سرنوشت انسانهای بخیل در روز رستاخیر پرداخته و می‏گوید کسانی که همواره از انفاق کردن در راه خدا خودداری کرده و از آنچه خداوند از فضل و کرم خود بدانها عنایت نموده به دیگران کمک نمی‏کنند تصور نکنند که این کار آنها به نفعشان است، بلکه این را بدانند که به زودی اموالی که آنها بخل ورزیده‏اند به گردن آنان مانند طوقی آویخته خواهد شد.

هر چند در ظاهرِ این آیه نامی از زکات به میان نیامده است، اما در احادیث اسلامی و کلمات مفسران، آیه فوق به کسانی اختصاص داده شده که از پرداخت زکات اموال خویش خودداری می‏ورزند.(6)

نکته قابل توجه در این آیه، قانون «تجسم اعمال» است که خدای متعال بدان تصریح نموده و با تعبیر «سیطوقون» به انسانها فهمانیده است که تجسم آخرتی پرداخت نکردن زکات اموال، این است که به صورت زنجیر و طوق به گردن انسان آویخته می‏شود؛ زیرا اگر اموال انسان از حد معینی بگذرد با توجه به این که بهره وری از آنها محدود به حدود مشخصی می‏باشد، در آن صورت برای انسان نحوه‏ای اسارت، بردگی و سنگینی به دنبال خواهد داشت که تجسم حقیقی آن در رستاخیر، همان طوق اسارت است.

چنانکه در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه‏السلام آمده است که آن بزرگوار فرمود:

«شخصی که زکات مال خود را نپردازد خداوند مال او را به طوقهایی از آتش مبدل می‏سازد و سپس به او خطاب می‏شود: "همان طور که در دنیا حاضر نبودی به هیچ قیمتی آنها را از خود جدا کنی اکنون نیز آنها را به گردن خویش بیاویز"!»(7)

همچنین در احادیث مختلف از معصومان علیهم‏السلام به چنین واقعیتی تصریح شده است. به عنوان نمونه محمد بن مسلم می‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام سؤال کردم که مراد از «سیطوقون مابخلوا به یوم القیامة» چیست؟ حضرت فرمود:

«هر انسانی که از پرداخت زکات خودداری نماید، خداوند در روز جزا برای او یک افعی (اژدها) از جنس آتش قرار می‏دهد که بر گردن او مانند طوقی آویخته می‏شود و همواره از گوشت بدن او تغذیه می‏کند تا آن شخص از حسابرسی آن صحنه فارغ شود.»(8)

در حدیث دیگری آمده است که امام پنجم فرمود:

«خدای متعال در روز قیامت انسانهایی را از قبر برمی‏انگیزد در حالی که دستهای آنان بر گردنهایشان گره خورده است به گونه‏ای که توانایی برداشتن هیچ چیز سبک را نیز ندارند، همراه آنان فرشتگانی هستند که پیوسته آنها را سرزنش نموده و می‏گویند: " اینها کسانی هستند که از مال بسیاری که خداوند به آنها ارزانی داشته بود حق خدا را نپرداختند".»(9)

2ـ جلب رحمت و عطوفت فراگیر الهی:

از برخی آیات قرآن و احادیث استفاده می‏شود که خدای متعال برخود لازم نموده که بر دهندگان زکات، سایه رحمت خویش را بیفکند و آنها را مورد عنایات خاص خود قرار دهد.(10)

به عکس، در برخی احادیث نیز آمده که خداوند بر خود لازم نموده کسانی که حق او را در اموال خود نپرداخته‏اند مشمول رحمت بی نهایت خویش قرار ندهد.(11)

3ـ پیش‏گیری از طوفان غضب و خشم الهی:

در بعضی احادیث آمده است که دهندگان زکات از غضب ذلت‏آمیز خداوند در امان بوده و این کار شایسته آنان زبانه‏های خشم خداوند را در ساحل آرامش و خاموشی فرو می‏نشاند.(12)

4ـ پیش‏گیری از کفر، شرک و سلب ایمان:

از آنجا که کفر دارای مراتب و درجات گوناگونی می‏باشد در یکی از آیات قرآن کسانی که زکات نمی‏پردازند متهم به «کفر به آخرت» و «شرک به خدا» شده‏اند.(13)

بدین معنا که چنین اشخاصی با این بی‏توجهی به زکات که یکی از احکام ضروری دین است، در واقع به خدا شرک ورزیده، منکر قیامت و آخرت گردیده و از آن روی گردان شده‏اند.

درباره مضمون عجیب این آیه از دیر باز در بین مفسران قرآن، احتمالات متعددی مطرح بوده است؛ زیرا برای همه، جای این سؤال بوده که مگر نه آنکه زکات یکی از فروع دین اسلام می‏باشد، پس چه توجیهی می‏توان داشت بر این که ترک کننده آن، کافر یا لااقل مشرک باشد؟!

برای این سؤال، پاسخهای متعددی می‏توان بیان داشت. ما دو پاسخ را بیان می‏کنیم:

الف. مراد از «زکات» در این آیه همان مفهوم عمومی آن یعنی «انفاق» است، و ترک کننده انفاق که مشرک نامیده شده بدان جهت است که انفاق مالی در راه کسب رضایت خدای متعال یکی از بهترین و واضح‏ترین نشانه‏های ایثار و عشق و محبت به خدا می‏باشد؛ چه آنکه اموال در چشم انسانها بسیار عزیز و پراهمیت است و ترک انفاق مال می‏تواند در اغلب موارد به عنوان یک شاخص برای شرک و ایمان محسوب گردد؛ تا بدانجا که برخی از انسانها، اموال خود را تا سر حد جان یا بیش‏تر از آن دوست دارند و حاضر به هیچ گونه انفاقی نیستند.

ب. زکات در بین دستورات اسلامی از موقعیت خاصی برخوردار است. از یک سو توجه به آن می‏تواند علامت به رسمیت شناختن حاکمیت اسلامی در جامعه باشد و از سوی دیگر بی توجهی و ترک نمودن آن می‏تواند در بیش‏تر موارد به عنوان یک سرکشی علیه حاکمیت اسلامی به شمار آمده و موجبات کفر شخص را فراهم سازد.(14)

چنان که در برخی تفاسیر می‏خوانیم که پس از رحلت غم‏انگیز پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گروهی به نام «اصحاب ردّه» اعلان کردند که ما نمازهایمان را می‏خوانیم ولی اجازه نخواهیم داد اموالمان با پرداخت زکات مورد غصب قرار گیرد!

پیرو این سخنان بیهوده، مسلمانان دیگر تصمیم به جنگ با آن گروه را در سر پرورانده و این گفته آنان را دلیل بر ارتدادشان گرفتند.(15)

در احادیث بسیاری نیز وارد شده که تارک زکات مرتکب کفر به خدای متعال گردیده و از او سلب ایمان و ارزش می‏شود.(16) به عنوان نمونه به این حدیث توجه کنید:

نبی اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در یکی از وصیتهای خود به حضرت امیر علیه‏السلام فرمودند:

«ای علی! ده گروه از امت من به خدای بزرگ کفر ورزیده‏اند.»

آنگاه یکی از آن ده گروه را ترک کنندگان زکات نام برده و سپس فرمود:

«ای علی! کسی که ذره‏ای از زکات اموالش را نپردازد مؤمن نیست و در درگاه الهی دارای ارزش نمی‏باشد.»(17)

5 ـ پیش‏گیری از اظهار ندامت و تقاضای فرصتی مجدد در هنگام حسابرسی:

یکی از آیات تکان دهنده قرآن که بنابر تفسیر ائمه معصوم علیهم‏السلام مربوط به ترک کنندگان زکات است آیه ذیل می‏باشد:

«زمانی که مرگ یکی از آنها فرا می‏رسد می‏گوید مرا به دنیا بازگردانید تا کوتاهیهای گذشته خود را جبران کنم، ولی مسلما چنین نخواهد بود و این درخواست آنان، تنها بر زبانشان جاری شده و از دل برنخاسته است.»(18)

امام صادق علیه‏السلام در این زمینه می‏فرماید:

«کسی که زکات اموال خود را نپردازد هنگام مرگ آرزوی بازگشت به دنیا را می‏کند و این همان معنای کلام الهی است که «اذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ...» .»

6 ـ پدید آمدن حالت کرامت و بزرگواری برای نفس و برکت در اموال:

دهنده زکات با ایثار مالی خود در واقع از یک سو به نوعی کرامت و بزرگی دست می‏یابد که در دیدگاه بزرگان علم اخلاق به عنوان یکی از صفات شایسته و یکی از فضایل مهم نفسانی به شمار می‏آید،(19) و از سوی دیگر با این عمل شایسته خود، برکات الهی را به سوی اموال خویش سرازیر می‏سازد.(20)

7 ـ پیش‏گیری از بخل:

یکی از صفات زشت اخلاقی که همواره انسان را به سوی سقوط می‏کشاند، صفت بخل به معنای «بسته بودن دست انسان در امور مالی» است. بدین سان که انسان حاضر نباشد از مال خود خرج نموده و به دیگران نفعی برساند.(21)

بنابر تصریح احادیث، یکی از آثار معنوی پرداخت زکات، از بین بردن ریشه‏های بخل از درون دل و کاشتن نهال زیبا و با برکت سخاوت به جای آن می‏باشد.(22) در این جا دو نمونه از این احادیث را بیان می‏کنیم:

الف. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«بخیل کسی است که از دادن زکات واجب اموال خود خودداری ورزد.»(23)

ب. حضرت امام صادق علیه‏السلام از پدران بزرگوار خود و آنها از رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده‏اند:

«زمانی که خدای متعال برای بنده‏ای از بندگان خود "خیر" بخواهد دست عنایتش را به واسطه برخی از ملکوتیان بر روی سینه او گذارده و با پرداخت زکات او را مزیّن به صفت سخاوت می‏گرداند.»(24)

8 ـ حسرت اهل محشر به دهنده زکات:

حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«کسی که زکات مال خویش را به مستحقان آن بپردازد و نماز خود را صحیح اقامه کند، و پس از آن با ریاکاری و کارهای منفی و ناشایست، آنها را از بین نبرد، در روز قیامت به گونه‏ای محشور می‏گردد که تمام انسانهایی که در محشر هستند بر او حسرت خورده و سپس نسیم و رائحه خاص بهشتی، چنین شخصی را به والاترین قصرهای بهشتی در جوار «محمد و آل محمد» هدایت نموده و در آنجا استقرار خواهد یافت.»(25)

9ـ صدق عنوان «نیکوکار» بر دهنده زکات:

قرآن در یکی از آیات خود، در زمره مهم‏ترین و اصلی‏ترین اصول نیکی و احسان، زکات را محسوب نموده و به صراحت اعلان داشته که یکی از مواردی که عنوان «بِرّ» بر آن صدق می‏کند، پرداخت حقوق مالی واجب در قالب زکات است.(26)

10ـ پذیرش نماز مشروط به پرداخت زکات:

در احادیث بسیاری آمده است که شرط قبول گردیدن نماز در درگاه خدای متعال، پرداخت زکات می‏باشد.(27)

به دو حدیث ذیل توجه کنید:

الف. حضرت امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید:

«زمانی که آیه زکات «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» در ماه مبارک رمضان از سوی خداوند نازل گردید، نبی اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به فرستاده خود فرمان داد که در بین مردم اعلان نماید که خدای متعال بر شما زکات را واجب گردانیده همچنان که نماز را نیز واجب کرده است، پس ای مسلمانان! زکات اموال خود را بپردازید تا نمازهای شما مورد قبول حق واقع گردد.»(28)

ب. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«کسی که زکات مال خود را نپردازد به نمازهای او دستور داده می‏شود که به سوی او بازگردد، سپس آنها به سوی او بازگردانده شده و به صورت او زده خواهد شد و به او گفته می‏شود: "ای بنده خدا! با نمازِ بدون زکات چه می‏کنی"؟!»(29)

11ـ اعطاء هدایا و مواهب خاص بهشتی:

از دیدگاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یکی دیگر از آثار معنوی زکات، آن است که اگر انسان با هدف جلب رضایت خدای متعال، دست به چنین کاری بزند، در برابر هر ذرّه‏ای که به عنوان زکات به فقرا پرداخت کرده است، قصری از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، زمرد، جواهر و نیز قصری از نور خاص پروردگار هستی به او عنایت می‏گردد.

در انتهای این حدیث شگفت‏انگیز آمده است: هنگامی که مسلمانان، این وعده‏های روحبخش را از پیامبر شنیدند، در پاسخ گفتند: ای رسول خدا! ما این توصیه شما را حتما به گوش جان می‏خریم و زکات مال خود را همواره پرداخت خواهیم کرد.(30)

12ـ شکرگذاری منعِم:

از دیدگاه احادیث، پرداخت زکات که یک عبادت مالی به شمار می‏آید در واقع، شکرگذاری مالی دهنده زکات در مقابل آن معبودی است که همیشه از مواهب گسترده خود، وی را بهره‏مند ساخته است؛ همچنان که انواع عبادات بدنی مانند روزه و نماز به عنوان شکرگذاری جسمی انسان در برابر نعمت جسم، تلقی می‏گردد.(31)

13ـ پیش‏گیری از بدحالی در قیامت:

دهندگان زکات بایستی این مژده را دریافت نمایند که یکی از آثار ارزنده پرداخت زکات، نجات یافتن از پریشانی و اضطراب توصیف‏ناپذیر اخروی می‏باشد؛ زیرا مطابق آنچه از برخی احادیث استفاده می‏شود زمانی که زکات اموال، پرداخت نمی‏شود حال بی‏نیاز و نیازمند، پریشان و نامطلوب می‏گردد.

راوی می‏گوید از امام سئوال کردم:

حال فقیر به سبب آن که حق او داده نشده بد می‏شود، ولی حال شخص بی‏نیاز چرا بد می‏گردد؟! امام در پاسخ فرمود:

«شخص بی‏نیازی که از پرداخت زکات مال خود خودداری ورزد حال او در قیامت، بد و پریشان می‏گردد، نه در دنیا.»(32)

14 ـ پیدایش رحمت و عطوفت به نیازمندان:

بنابر مضمون برخی احادیث، پرداخت زکات در ایجاد رحمت و رأفت نسبت به نیازمندن مؤثر است.

بدین معنا که با انجام این فریضه مالی به صورت خواسته یا ناخواسته، روزنه‏های مهربانی، صفا و صمیمیت در بین بندگان خدا گشوده خواهد شد.(33)

15 ـ دقت نکردن در حسابرسی مالی دهنده زکات در محشر:

از آثار معنوی نوید بخش برای کسانی که توفیق انجام تکلیف زکات را پیدا می‏کنند این که در هنگام حسابرسی قیامت ـ که از سخت‏ترین و وحشتناک‏ترین اوقات برای اکثریت بندگان الهی محسوب می‏گردد ـ با دقت نظر و پرسشهای پی در پی مأموران الهی رو به رو نخواهند شد.(34)

16 ـ پیش‏گیری از مردن در حالت یهودیت یا نصرانیت:

در برخی از احادیث آمده است:

«کسانی که ذره‏ای از زکات را نپردازند در لحظات تلخ و ناگوار احتضار که برای بیش‏تر افراد، خروج روح از بدن با سختیها و تلخیهای توصیف ناپذیری همراه است، از سوی مأموران الهی به او گفته می‏شود: مرگ برای تو حتمی است، اما یهودی یا نصرانی مردن را خودت انتخاب نما!»(35)

17 ـ پیش‏گیری از هفتاد نوع مصیبت:

حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام از نبی گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل فرمود که رسول خدا هفتاد مصیبت و بلا، از جمله سوختن در آتش، غرق گردیدن در آب و دیوانگی را به زبان آورد و فرمود: تمام اینها با دادن زکات، مرتفع می‏گردد.(36)

18ـ پیش‏گیری از لعن و نفرین الهی:

از دیگر آثار معنوی زکات که در سخنان نورانی نبی گرامی اسلام منعکس است آن که کسانی که زکات مال خود را پرداخت کنند از لعن خداوند در امان خواهند بود.(37)

19ـ پیش‏گیری از شُحّ نفس:

عمل خداپسندانه زکات از دیدگاه احادیث می‏تواند از پدید آمدن یکی از حالات بسیار منفی و خطرناک به نام «شُحّ» در انسان جلوگیری کند.

شُحّ، مرتبه بالاتر و تندتر از صفت ناپسند «بُخل» را می‏گویند که اگر کسی واجد آن باشد به او «شَحیح» گفته می‏شود.

شحیح به کسی می‏گویند که تمام آرزوی او آن است که کلیه نعمتهایی که خدای متعال به دیگر بندگانش عنایت نموده، برای او باشد و هیچ کسی جز او از هیچ یک از مواهب و نعم الهی بهره‏مند نگردد.

چنین حالتی موجب می‏گردد که انسان تا لحظه مرگ از زرق و برقِ مال دنیا سیر نگردیده و به هر آنچه خدا به او عنایت کرده نیز قانع نباشد.(38)

20ـ پیش‏گیری از مجازات عصر ظهور ولی عصر علیه‏السلام :

بنا بر مفاد برخی احادیث، پس از ظهور با برکت حضرت ولی عصر علیه‏السلام ترک کنندگان زکات از سوی حکومت اسلامی به مجازات خویش رسیده و گردنهای آنان زده خواهد شد.(39)

21ـ ابزار سنجش عشق و محبت راستین:

انسان چگونه می‏تواند ادعای عشق و علاقه به خالق محبوب خویش داشته باشد و در عین حال به مظاهر گوناگون دنیا، علاقه‏مند باشد، به گونه‏ای که نتواند از بخشی از اموال خود در راه رضای دوست، چشم پوشی نماید.

پس در حقیقت پرداخت کنندگان زکات، با این عمل شایسته و پرمعنای خود می‏توانند ادعای عشق‏ورزی خود به معشوق را در مرحله عمل به اثبات برسانند.

از برخی کسانی که در این ادعای خویش کاملاً صداقت داشته‏اند پرسش کرده‏اند که در هر صد درهم چه اندازه زکات واجب است؟

پاسخ داد: بر توده‏های مردم، همان مقدار شرعی؛ یعنی از صد درهم، پنج درهم، ولی بر ما دادن همه اموال در راه دوست لازم است.

چنان که از صادق آل محمد علیه‏السلام نیز همین پرسش صورت گرفت و ایشان فرمود:

«زکات شرعی فلان مقدار است، امّا در واقع تو باید این گونه باشی که هر مقدار که برادر مؤمنت بدان نیازمند باشد، برای او آماده نمایی و در برابر او بی‏اختیار باشی!»(40)


1ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 216.

2ـ بحارالانوار، ج 93، ص 8 و 9، حدیث 4 و ص 12، ح 17 و ص 29.

3ـ ثواب الاعمال، ص 535، ح 8؛ بحارالانوار، ج 93، ص 20، ح 45.

4ـ فرق است بین دانستن و یافتن، دانش، کار عقل و یافتن کار فطرت است.

5ـ سوره آل عمران (3) آیه 180.

6ـ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 207 و 208؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 46 ؛ ثواب الاعمال، ص 52 و 53 و ح 2 و 3.

7ـ تفسیر نمونه، ج 3، ص 190 و 191.

8ـ ثواب الاعمال، ص 529، ح 1.

9ـ همان، ص 529، ح 2.

10ـ به عنوان نمونه ر.ک: سوره اعراف (7) آیه 156؛ سوره توبه (9) آیه 71.

11ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 4 و 5، ح 6.

12ـ بحار، ج 93، ص 20، ح 44 و ص 27، ح 57 و ص 15، ح 31.

13ـ سوره فصلت (41) آیات 6 و 7.

14ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 216 و 217.

15ـ تفسیر ابوالفتوح، ج 10، ص 9.

16ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 ـ 20، احادیث 1 ـ 9؛ بحار، ج 93، ص 29 و ص 11، ح 12.

17ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 و 19 و ص 11، ح 12.

18ـ سوره مؤمنون (23) آیه 99 و 100.

19ـ الاخلاق، حسین مظاهری، ج 1، ص 435.

20ـ مجمع البیان، ج 1، ص 97؛ بحار، ج 93، ص 5.

21ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 1.

22ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 20، ح 1 ـ 5 و ص 7، ح 1.

23ـ بحار، ج 93، ص 16، ح 34.

24ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 43 و ص 25، ح 57.

25ـ همان، ص 8، ح 4.

26ـ سوره بقره (2) آیه 177.

27ـ الخصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 55؛ بحار، ج 93، ص 29، سطر 7 و 8 و 9 و ص 12، ح 17.

28ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3، ح 1.

29ـ بحار، ج 93، ص 8 و 9، ح 4.

30ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.

31ـ معراج السعادة، ص 319.

32ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.

33ـ عیون الاخبار، ج 2، ص 57.

34ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 42.

35ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18، ح 5؛ ثواب الاعمال، ص 534، ح 7؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 47.

36ـ بحار، ج 93، صفحات 23 و 24، ح 56.

37ـ دعائم الاسلام، ص 247 ـ 248.

38ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 9 و 10.

39ـ ثواب العمال، ص 535، ح 8؛ بحار، ج 93، ص 21، ح 48.

40ـ معراج السعادة، ص 319.

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

زکات و نقش آن در فقر زدایی از جامعه

از دیدگاه شهید سید محمدباقر صدر

در جهانی که تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی، دغدغه اصلی اغلب مردم به حساب می‏آید؛

در عصری که فاصله طبقاتی شدید، اکثر ملتها را به ستوه آورده است؛

در قرنی که تکنولوژی، معیار سنجش قدرت به شمار می‏رود و توان اقتصادی در دست مستکبران و زورگویان قرار گرفته است...

توجه به مسائل اقتصادی به طور گسترده و فراگیر و بررسی سیستمهای اقتصادی از مهم‏ترین مسائل امروز به شمار می‏رود.

با یک بررسی اجمالی در می‏یابیم که در طول تاریخ در عرصه اقتصاد تلاشهای فوق‏العاده‏ای صورت گرفته است، به طوری که حاصل آن، انبوهی از ایده‏ها و نظریه‏های متفاوت است که به رشته تحریر درآمده، و در اختیار افکار عمومی جهان قرار گرفته است.

از این رهگذر بیش از همه اقتصاد کاپیتالیستی و سوسیالیستی حیات اقتصادی ملتها را با فراز و نشیبهای بسیار و چالشهای خطرناک روبه‏رو ساخته است و سرانجام هم هیچ کدام نتوانستند با راهکارهای مناسب روح عدالتخواهی توده‏ها را ارضاء نمایند.

با این حال طرفداران این دو سیستم، دست از اصول اقتصادی خود برنداشته، همچنان به اثبات نظری فرمولهای خود اصرار می‏ورزند.

در این جولانگاه اندیشه و نظر، متفکر توانمند، شهید «سید محمد باقر صدر» پا به میدان گذاشت و در جهت تنویر افکار و روشنگری اذهان دست به تألیف کتاب گرانسنگ «اقتصادنا» یازید که در نوع خود کم نظیر است.

شهید اندیشمند در این کتاب ضمن بررسی عالمانه و محققانه نواقص و تضادهای موجود در سیستمهای اقتصادی دنیا، اقتصاد مارکسیستی و کاپیتالیستی را به بوته نقد نهاد و با ارائه تصویری شفاف و روشن از نظام عدالت محور اقتصاد اسلامی، کارآمدی آن را با شیوه‏های علمی و مستدل به اثبات رسانید.

در این مختصر هدف ما تنها بررسی نقش زکات در فقرزدایی از جامعه و از بین بردن فاصله‏های عمیق طبقاتی و برخورداری تمامی انسانها از ثروتهای خدادادی که طرح و راهکار آن را اسلام ناب ارائه کرده و شهید بزرگوار به تحلیل آن پرداخته است، می‏باشد.

معضلات اقتصاد

شهید صدر ضمن شمارش و توضیح معضلات اقتصادی به بحث گردش پول (مبادله) می‏پردازد.

مبادله یا گردش ثروت به عنوان یکی از پایه‏های اساسی امور اقتصادی به حساب می‏آید. اگر چه از نظر تاریخی، «مبادله» پس از تولید و توزیع قرار می‏گیرد ولی به لحاظ اهمیت کم‏تر از آنها نیست؛ زیرا مبادله برای گشایش و رفاه زندگی و پاسخگویی به نیازها و ره سپردن تولید به سوی تخصص و تکامل به وجود می‏آید. اما با این همه، معضلاتی را بر اقتصاد جوامع تحمیل کرده است.

«ظلم انسان ـ طبق گفته قرآن کریم ـ که توده‏ها را از برکات زندگی و خیرات آن محروم ساخته و در زمینه توزیع ثروت به نفع این یا آن دخالت کرده است... در مبادله نیز سرایت کرده تا آنجا که مبادله را دگرگون کرده و آن را وسیله بهره‏کشی و پیچیدگی ساخته است... وضع ظالمانه مبادله موجب فجایع و انواع بهره‏کشیها گردید، بسان همان فجایع و بهره‏کشیهایی که اوضاع ظالمانه توزیع در جوامع برده‏داری و فئودالی، یا در جوامع سرمایه‏داری و کمونیستی پدید آورد.»(1)

معضل گردش در مبادله بر اساس تهاتر (پایاپای) بیش‏تر از مبادله بر اساس پول (نقدی) بود؛ زیرا بر اساس مبادله تهاتری کسی مثلاً هزار کیلو برنج تولید می‏کرد و قسمتی از آن را برای نیاز خود بر می‏داشت و بقیه را با اقلامی که دیگران تولید کرده بودند و وی به آنها نیاز داشت، معاوضه می‏کرد.

این گونه مبادلات نمی‏توانست حیات اقتصادی فرد را ساده‏تر نموده و در نتیجه همه نیازهای وی را مرتفع سازد؛ زیرا با گذشت زمان نیازهای بیش‏تر و متنوع‏تری به وجود می‏آمد و به همان مقدار مبادلات مشکل‏تر و پیچیده‏تر می‏شد.

بنابر این، جایگزینی مبادله نقدی به جای تهاتری همه مشکلات معاملات پایاپای را برطرف ساخت؛ اقتصاد افراد را ساده و آسان به جریان انداخت، دیگر مسئله توافق بین نیاز مشتری و احتیاج فروشنده در کار نبود، دشواری ارزش گذاری بین اشیاء مرتفع گردید و تعیین ارزش هر کالایی با پول به راحتی صورت گرفت؛ زیرا پول به عنوان معیار کلی ارزش شناخته شد.

این جایگزینی با همه ثمرات مثبت، معضل دیگری به وجود آورد که از معضل تهاتری هم بیش‏تر و بدتر بود:

«ولی با گذشت زمان این جانشینی بدین جا خاتمه نیافت، بلکه کم‏کم در حیات اقتصادی، نقش خطیری را بازی کرد، تا آنکه مشکلات و گرفتاریهایی از آن پدید آمد که از مشکلات و گرفتاریهای ناشی از معاملات تهاتری کم‏تر نبود؛ تنها فرق این بود که مشکلات ناشی از معاملات تهاتری طبیعی بود، در صورتی که مشکلات جدید ـ که از جانشینی پول عاید گردید و انواع ظلم و بهره‏کشی را پدید آورد ـ از نوع مشکلات انسانی بود.»(2)

باید اذعان داشت که بازگشت این معضل، به ماهیت پول وابسته است؛ زیرا معامله باپول (نقدی) از مانور بیش‏تری برخوردار است؛ پول با همه کالاها قابل معاوضه می‏باشد؛ با پول هم می‏توان برای نیاز خرید کرد و هم برای انباشتن و سودجویی، و در ذخیره کردن و راکد نگه داشتن آن نیازی به هزینه نیست.

«به همین علت، مبادله از وظیفه مصلحت‏آمیزی که در حیات اقتصادی داشت منحرف گشت؛ به این معنی که پول، نخست، واسطه بین تولید و مصرف بود، ولی بعد واسطه بین تولید و اندوختن گردید.

بنابر این فروشنده تولید می‏کند و تولید خویش را با پول مبادله می‏کند تا این پول را ضمیمه ثروت انباشته شده خویش کند. از طرفی خریدار به فروشنده پول می‏پردازد تا کالایی را که او می‏فروشد به دست بیاورد، ولی پس از آن، این خریدار نمی‏تواند محصول خویش را بفروشد، چون فروشنده پول را اندوخته و آن را از گردش بازداشته است.»(3)

«مشکلاتی که از پول ناشی می‏شود بدین جا خاتمه نمی‏یابد، بلکه پول معضلی را به وجود می‏آورد که احیانا خطیرتر از مشکلاتی است که در پیش بیان کردیم؛ زیرا پول به این اکتفا نمی‏کند که فقط وسیله‏ای برای اندوختن باشد، بلکه وسیله‏ای است برای افزایش ثروت؛ از طریق سودی که وام دهندگان از وام گیرندگان می‏گیرند یا از طریق سودی که صاحبان پول، به علت سپردن پول خویش به بانک، از بانک دریافت می‏دارند...

بدین سان از آن هنگام که عصر سرمایه داری آغاز شد، پولها برای رباخواری به بانکها سرازیر گردید.»(4)

اما چاره اندیشی اسلام:

«اسلام همه این مشکلات را که از پول سرچشمه می‏گرفت مرتفع کرد و توانست یک وضع طبیعی به گردش پول بدهد و مبادله را همان طور که لازم بود، واسطه بین تولید و مصرف گرداند.»(5)

یکی از راه حلهای اساسی اسلام وضع قانون مالیاتی از نوع زکات می‏باشد:

«اسلام اندوختن پول را غیرمجاز شمرده است؛ بدین سان که مالیات زکات را بر پول «راکد» ـ به طوری که هر سال تکرار می‏شود ـ وضع کرده است. به این ترتیب در صورتی که اندوخته پول برای چند سالی به طول انجامد، این مالیات ـ تقریبا ـ همه پول اندوخته شده را به خزانه بیت‏المال سرازیر می‏کند.»(6)

مسئولیت دولت

یکی از وظایف مهم و اساسی دولت، تأمین نیازهای آحاد مردم می‏باشد که از آن به عنوان تأمین اجتماعی یاد می‏شود.

مکتب پویا و مترقی اسلام مانند سایر مکتبها و نظامهای اقتصادی به اصل تأمین اجتماعی تأکید ورزیده، آن را بر دوش دولت و حکومت اسلامی گذاشته است؛ منتها با تفاوتهای مهمی که هم در بعد نظری و هم در بعد حقوقی و اجتماعی، مد نظر قرار داده است.

الف) مبنای تئوریک تأمین اجتماعی

«اساس تئوریک و نظری آن (اصل تأمین اجتماعی که بر عهده دولت است) را باید درحق مشترک جامعه در منابع ثروت جست‏وجو کرد؛ زیرا منابع مزبور، برای استفاده جمعی به طور کلی و نه برای گروه خاصی آفریده شده است: «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»(7) ؛ «خداوند آنچه را در زمین است برای همه شما آفریده است.»

به دلیل حق مشترک و همگانی، هر کس حق دارد با انتفاع از ثروتهای طبیعی، زندگی خوبی داشته باشد. بنابر این، وظیفه دولت است که فرصت کار را برای همه مردم فراهم کند و هر کس فرصت لازم را به دست نیاورد، یا از کار کردن درماند، امکان بهره‏مندی و مشارکت در ثروتهای طبیعی را تا حد یک زندگی مرفه برایش تضمین نماید.

از این رو مسئولیت مستقیم دولت در ضمان، بر پایه حق عام جامعه در بهره‏برداری از ثروتهای طبیعی است، و وجود این حق به نفع کسانی است که از کار کردن ناتوانند.»(8)

در منشور حکومتی‏ای که حضرت علی علیه‏السلام به والی مصر ـ مالک اشتر ـ صادر نمودند چنین آمده است:

«خدا را در نظر آور؛ خدا را درباره طبقه پایین اجتماع؛ یعنی بینوایان و نیازمندانی که چاره‏ای ندارند و تیره بختان و زمین‏گیران در نظر آور. زیرا مردم قانع در این طبقه هستند و مردمی که خیرشان به دیگران می‏رسد.

تو باید برای خدا، حقی را که پروردگار به نفع آنان قرار داده و تو را مأمور استیفاء آن ساخته ادا کنی. باید مقداری از بیت‏المال و قسمتی از غلات سرزمینهای حکومت اسلامی را در آبادی ویژه آنان سازی.

مبادا که طغیان و خودسری، تو را از توجه به آنان باز دارد؛ زیرا اگر با این عذر بی ارزش که کارهای مهم و بسیار دیگری داشتم، حقشان را تضییع کنی، معذور نخواهی بود. بنابر این مبادا، همّ و کوشش خود را از ایشان دریغ داری و یا بر آنان از روی غرور و بی توجهی بنگری.

در میان آنان کسانی هستند که مورد نگاههای تحقیرآمیز دیگران قرار می‏گیرند، از این رو در میان جمع ظاهر نمی‏شوند و گرفتاریهایشان، با تو در میان گذارده نمی‏شود. تو وظیفه داری که وضع این دسته را نیز مورد رسیدگی قرار دهی.

برای این مقصود، گروهی از مردمان خدا ترس و فروتن را بگمار، تا امور ایشان را به تو گزارش دهند. آنگاه به انجام کارهای آنان پرداز، تا در روز دیدار خداوند، عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه از مردم از هر کس دیگر به عدالت و انصاف نیازمندترند.

با اداء حق هر کس، آن را عذر خود در پیشگاه خدا بدان، یتیمان و پیران سالخورده و بیچاره را که طاقت سئوال و در معرض انظار قرار گرفتن ندارند، کاملاً مورد توجه قرار بده.»(9)

نکات مهم و ارزشمندی که در این بیان کوتاه و شیوا آمده است قابل توجه و تأمل زیاد می‏باشد، از جمله :

1 ـ کسب رضایت حضرت حق نسبت به والی منوط به توجه کامل وی به نیازمندان جامعه است؛

2 ـ والی باید بداند که افراد قانع و کم درآمد جامعه، بیش از دیگران مورد اعتماد و اطمینان هستند؛

3 ـ رسیدگی به مطالبات و نیازهای افراد مستضعف حق مسلمی است که آنان بر گردن والی دارند و استیفای آن تکلیف شرعی است؛

4 ـ هدف اصلی از توان مالی و بنیه اقتصادی دولت در قالب بیت‏المال و اخذ حقوق واجب مثل زکات در مرحله اول رسیدگی به وضع معیشتی مردم است؛

5 ـ در رسیدگی به حال نیازمندان نباید بین دور و نزدیک فرق گذاشت؛

6 ـ بی‏توجهی به قشر محروم جامعه مساوی با طغیان و خودسری والی محسوب می‏گردد؛

7 ـ دولتمردان هیچ کاری مهم‏تر از رسیدگی به حال نیازمندان و استیفای حقوق آنان ندارند. بنابر این تمام تلاش و کوشش دولت باید در همین جهت قرار گیرد؛

8 ـ در جهت تأمین مایحتاج مردم درمانده، حکومت به عنوان انجام یک وظیفه اصلی و مهم و الهی، خود باید به سراغ آنان برود، نه اینکه آنها حقارت و سرافکندگی سئوال را تحمل نمایند؛

9 ـ برای رسیدگی به حال مستضعفان می‏بایست از افراد خداترس و فروتن استفاده نمود؛

10 ـ تحقق عدالت از سوی حاکمان، وابسته به رفع نیازهای قشر محروم اجتماع است و گرنه دولتمردان هیچ عذری در پیشگاه خداوند نخواهند داشت.

باید توجه داشت که اصل تأمین اجتماعی که اسلام بر عهده دولت گذاشته، منحصر به مسلمانان و هم کیشان نبوده، بلکه حکومت وظیفه‏مند است به نیاز تمام آحاد جامعه با هر مسلک و مذهبی که دارند و به تعبیر دیگر، تمام شهروندان رسیدگی نماید.

«شیخ حر عاملی حدیثی از حضرت علی علیه‏السلام نقل کرده است که امام بر پیرمردی درمانده‏که گدایی می‏کرد گذشت. حضرت پرسید: این چه وضعی است؟ پاسخ داده شد: شخصی است نصرانی. امام گفت: تا وقتی جوان بوده از او کار کشیدید، اینک که پیر و درمانده شده، طردش کرده‏اید؟! مخارج او را از بیت‏المال بپردازید.»(10)

اگر چه دین مقدس اسلام رسیدگی به حال طبقه پایین جامعه را با مبنای اعتقادی و ضمانت حقوقی واجب کرده است، اما در عین حال از تربیت و ارشاد پیروان خود غفلت ننموده، ادای این تکلیف الهی را با ایجاد حس بشر دوستانه و شکوفایی گلهای عطرآگین عاطفه و نوع دوستی مزین فرموده است.

شهید صدر در این رابطه از نصوصی استفاده کرده است که به بعضی از آنها می‏پردازیم:

«در حدیث صحیح از سماعه آمده است که از امام صادق علیه‏السلام پرسیده شد که گروهی دارای مال و ثروت بسیار و عده‏ای سخت در مضیقه‏اند به طوری که زکات هم در امورشان گشایشی نمی‏دهد، آیا درست است که در این دوران قحطی عده‏ای سیر و عده‏ای دیگر گرسنه به سر برند؟

امام پاسخ داد: مسلمانان با هم برادرند، نباید به یکدیگر ستم روا داشته و همدیگر را خوار دارند، نباید به محرومیت هم راضی باشند. مسلمانان باید در این راه تلاش کنند، با هم بکوشند و تعاون نمایند و به اهل حاجت مدد برسانند.»(11)

در جای دیگر امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«هر مؤمنی که شخصا بتواند احتیاج مؤمنی را برطرف نماید و نکند، و یا دیگری برای عمل قادر باشد، و او مانع گردد، خداوند در قیامت او را با چهره سیاه و دیدگان حیرت زده و دستهای بسته به گردن بر می‏انگیزاند. آنگاه خطاب خواهد شد: این است آن که به خدا و رسول خیانت کرده است! بعد دستور داده می‏شود او را به آتش برند.»(12)

به استناد همین احادیث:

«اگر کسی بیش‏تر از حد نیاز شخصی، مال و ثروت داشته باشد، نباید نیاز دیگران را نادیده گرفته و خویشتن را غیر مسئول تلقی کند. بلکه موظف است به وظیفه اجتماعی کفالت عمل نموده و به کمک افراد بشتابد و از آنها رفع نیاز کند.»(13)

«اسلام کفالت همگانی را با اصل اخوت اسلامی مربوط دانسته تا نشان دهد که اصل مسئولیت متقابل اجتماعی، صرفا از نظر اخذ مالیات از درآمدهای اضافی وضع نگردیده است، بلکه از نظر علمی از مسئله اخوت ریشه می‏گیرد.

با این تعبیر روشن می‏شود که مقررات مربوط به کفالت، ناشی از رابطه برادری و عضویت در جامعه واحد بشری است که دولت ضامن اجرای آن است. حاجتهایی که به استناد حق مزبور باید برآورده و ارضاء شود، از لحاظ اقتصادی بایستی ضروری و لازم تشخیص داده شوند.»(14)

ب) مبنای حقوقی و تکلیف دولت

«اسلام دولت را مکلف به تأمین کامل وسائل زندگی عموم افراد کرده است. دولت این وظیفه را معمولاً طی دو مرحله و یا به دو صورت انجام می‏دهد:

در مرحله اول، با تأسیس واحدهای اقتصادی، امکان شرکت مفید و مؤثر مردم را در فعالیتهای اقتصادی فراهم می‏کند تا بتوانند با کار و کوشش زندگی خویش را اداره نمایند.

مرحله دوم موقعی است که دولت به واسطه وجود شرایط استثنایی نمی‏تواند رأسا مؤسسات اقتصادی را دایر نماید، ولی با قایل شدن تسهیلات سرمایه‏ای و تأمین مالی سرمایه‏گذاریها مقدمات کار را فراهم می‏نماید...»(15)

در ادامه شهید صدر به تکلیف قانونی و حقوقی دولت که همانا اجرای عدالت و از بین بردن فقر در جامعه می‏باشد تأکید می‏کند:

«دولت در سازمان جامعه اسلامی، ضامن اجرای احکام، آمر به معروف و ناهی از منکر و نیز مسئول صحت اجرای مقررات است. کسانی را که از اداء واجبات شرعی و امتثال تکالیف الهی، سر باز می‏زنند، باید وادار به تبعیت از قانون نماید.

بنابر این همان طور که موظف است مسلمین را برای جهاد بسیج کند، همچنان نیز باید آنها را در انجام وظایف مربوط به تأمین زندگی توانا سازد، و از لحاظ مالی چنان به زندگی شان سر و سامان بخشد که نظر الهی در اداء فریضه مزبور، انجام شده تلقی گردد.»(16)

تا اینجا در خصوص مسئولیت سنگین دولت در قبال محرومان و درماندگان جامعه مطالبی بیان شد. شاید چنین تصور شود که ادای این مسئولیت و تأمین نیازهای شهروندان به حکومت اسلامی اختصاص ندارد، بلکه تمامی حکومتها ـ اعم از دینی و غیر دینی ـ خود را در مقابل ملتشان مسئول می‏دانند و رسیدگی به امور آنان را سر لوحه فعالیتهای خود قرار می‏دهند، بنابر این انجام تکالیف حکومتی و مردم‏داری امتیازی برای حکومت اسلامی به حساب نمی‏آید.

اما تعمق در معارف غنی اسلامی ما را با تعالیمی آشنا می‏سازد که شاید در هیچ کدام از مکتبهای اقتصادی و منشورات حکومتی یافت نشود.

اوج این گونه احکام و تعالیم در ارج نهادن به ارزشهای والای بشری و حفظ کرامت انسانی تجلی می‏یابد؛ بدین معنی که هدف اسلام تنها این نیست که دولتمردان با اختصاص بخشی از درآمدهای دولتی قوت لا یموت محرومان را فراهم کنند و آنان را از هلاکت نجات بخشند، بلکه اسلام با طرح اصل جامع «توازن اجتماعی» عالی‏ترین و مترقی‏ترین سیستم اقتصادی را عرضه می‏نماید که در صورت اجرا، نه تنها هیچ نیازمندی باقی نمی‏ماند، بلکه شکاف عمیق بین اقشار ملت نیز از بین می‏رود و همگان به طور متعادل و فراخور حالشان از یک زندگی مرفه برخوردار گردیده، و از زیستن در چنان اجتماعی لذت خواهند برد.

بنابر این، اول باید دانست که منظور از نیاز و مراد از سطح زندگی چیست و بعد از آن می‏بایست راهکارهای ارائه شده در اسلام را بررسی نمود. آیا منظور از فقر و نیاز آن است که فرد حتی نتواند شکم خود و خانواده‏اش را سیر نماید؟

شهید صدر می‏نویسد:

«منظور از توازن اجتماعی، توازن افراد جامعه از حیث سطح زندگی، و نه از جهت درآمد است و مقصود از سطح زندگی این است که سرمایه به اندازه‏ای در دسترس افراد باشد که بتوانند متناسب با مقتضیات روز، از مزایای زندگی برخوردار گردند. و به عبارت دیگر، سطح زندگی یکسانی برای تمام اعضای جامعه تأمین شود.»(17)

البته باید توجه داشت که منظور از سطح زندگی یکسان بدان معنا نیست که از حیث کمیت درآمد هیچ تفاوتی بین افراد جامعه نباشد؛ چرا که این امر امکان‏پذیر نیست؛ نه به لحاظ اصول اولیه اقتصاد و تولید ثروت و کسب درآمد، و نه به لحاظ عوامل انگیزشی نسبت به فعالیتهای اقتصادی آحاد ملت. لذا ایشان تصریح می‏کند که:

«البته در داخل سطح مزبور درجات مختلفی به چشم خواهد خورد. ولی این تفاوت، بر خلاف اختلافات شدید طبقاتی در رژیم سرمایه‏داری، تفاوت درجه است، نه تفاوت اصولی در سطح.

همچنین باید گفت، توازن جمعی، منحصر به زمان محدود و لحظه معین نیست، بلکه هدفی مهم و اساسی است که دولت باید برای نیل به آن از طرق مختلف قانونی اقدام نماید.

شاید دلیل تحریم اسراف همین باشد؛ زیرا با این کار از یک طرف از مصارف زاید طبقه مرفه جلوگیری می‏کند، و از طرف دیگر سطح زندگی طبقه پایین ترقی کرده است، و به این ترتیب سطوح مختلف را به یکدیگر نزدیک نموده و از شکاف طبقاتی می‏کاهد، تا آن جا که بالاخره عموم مردم را در سطحی واحد ولی در حالت متفاوت و دور از تناقضات شدید سرمایه‏داری قرار می‏دهد.»(18)

وی بعد از بیان اصل توازن اجتماعی، با استناد به نصوص متعدد وظیفه‏مندی دولت را در راستای تحقق آن چنین متذکر می‏شود:

«در حدیثی آمده است که امام موسی بن جعفر علیه‏السلام در مقام تعیین حد مسئولیت والی در مورد اموال زکات فرمود: ولیّ‏امر، اموال را دریافت و آنگاه به طریقی که خداوند مقرر فرموده است به هشت قسمت می‏کند. بخشی برای فقرا، بخشی دیگر به مساکین و... آنها را طوری باید تقسیم کند که واجدین شرایط، به آسودگی عرفا بی نیاز شوند. آنگاه اگر چیزی بر جای مانده و زیاد آمد، در اختیار ولیّ‏امر باقی می‏ماند.

اگر اموال مزبور برای تأمین همه این گروهها کافی نباشد، ولیّ‏امر باید از دیگر اموالی که در اختیار دارد، به این مقصود کمک کند تا افراد بی‏نیاز شوند. از این نصوص به روشنی در می‏یابیم که هدف نهایی، بی‏نیاز کردن فرد فرد اعضاء جامعه بوده و ولیّ‏امر یا دولت مسئول تحقق این خواست است.»(19)

وی درباره نقش عمده زکات در تحقق بخشیدن به توازن اجتماعی و از بین بردن فقر در جامعه می‏نویسد:

«به دلیل آنچه در دست است، از مال زکات باید آنقدر به کسانی که استحقاق دارند داد تا بی نیاز شوند. بنابر این «بی‏نیازی» حد تعلق زکات است... در خبری از امام جعفر صادق علیه‏السلام آمده است: «آنقدر به فقیر زکات ده تا بی‏نیاز شود.»(20)

روایت دیگر:

«در حدیثی از ابوبصیر آمده است که از امام جعفر صادق علیه‏السلام راجع به کسی که هشتصد درهم داشت، و درمانده و صاحب اولاد بسیار بود، پرسیدند که آیا به او زکات تعلق می‏گیرد؟ امام پاسخ داد: آیا از پولی که با آن مخارج خانوده‏اش تأمین می‏شود، چیزی زیاد می‏آید؟ ابوبصیر گفت: آری. امام فرمود: اگر به میزان نیمی از مخارجش زیاد بیاورد، زکات تعلق نخواهد گرفت، و اگر کم‏تر از نصف باشد، استحقاق زکات خواهد داشت.

درآمدهای زکاتی را که به این ترتیب به وی داده می‏شود، باید برای رفاه خانواده‏اش مصرف نماید، تا وضع زندگی آنها به سطح زندگی بقیه مردم برسد.»(21)

تا اینجا نتیجه می‏گیریم که منظور از رفع نیاز افراد و خانواده آنها این است که سطح زندگی آنان به حد عادی برسد تا بتوانند بدون سختی و ناراحتی به حیات خود ادامه دهند، و همین نیاز و عدم نیاز حد فاصل بین جواز اخذ زکات و منع اخذ آن در نظر گرفته شده است.

البته اسلام به این مقدار قناعت نمی‏کند، بلکه خواست مطلوب اسلام آن است که دولت و ولیّ‏امر می‏بایست تمام تلاش و کوشش خود را به کار گیرند تا سطح زندگی مردم محروم به عالی‏ترین درجه رفاه عمومی برسد:

«به تناسب وظیفه و مسئولیتی که دولت در به ثمر رساندن هدف رفاه عمومی و توازن جمعی دارد، اختیارات و امکاناتی نیز برای اجرا و عمل، در اختیارش قرار داده شده، این امکانات را می‏توان چنین خلاصه کرد:

اول: وضع مالیاتهایی که به طور ثابت و مستمر اخذ شده، و برای توازن عمومی به مصرف می‏رسد؛

دوم: فعالیتهای بخش عمومی و سرمایه گذاریهای دولتی؛

سوم: اختیارات قانونی و حقوقی، برای تنظیم روابط اقتصادی جامعه و نظارت بر تولید.»(22)

شهید والا مقام در توضیح مالیاتهای ثابت و نحوه استفاده از آنها چنین می‏نویسد:

«منظور از مالیاتهای ثابت، دو نوع مالیاتی است که به نام "زکات و خمس" اخذ می‏شود، و ادای آنها وظیفه حتمی است و تنها برای برطرف ساختن حاجتهای اساسی نیست. بلکه درآمدهای مزبور، برای مبارزه با فقر و بالا بردن سطح زندگی مردمان فقیر تا حدود زندگی مرفه، و بالاخره تحقق بخشیدن به توازن جمعی باید به مصرف برسد.»(23)

ایشان بعد از این توضیح به دلایل حقوقی آن در قالب چندین حدیث می‏پردازد که برای روشن شدن مطلب به نقل این احادیث می‏پردازیم:

روایت اول:

«اسحاق بن عمار گفت: از امام صادق علیه‏السلام پرسیدم: آیا می‏توان از مال زکات به کسی صد درهم داد؟

ـ بلی.

ـ دویست درهم؟

ـ بلی.

ـ سیصد درهم؟

ـ بلی.

ـ چهارصد درهم؟

ـ بلی.

ـ پانصد درهم؟

ـ بلی، تا وقتی او را بی‏نیاز گردانی داده شود.»(24)

روایت دوم:

«عبدالرحمن بن حجاج گفت: از امام موسی بن جعفر علیه‏السلام پرسیدم: شخصی که پدر و عمو یا برادرانش مخارج او را می‏پردازند، اگر آنها آنقدر به او نپردازند که تمام احتیاجاتش را تأمین کند، آیا می‏توان به چنین شخصی از درآمدهای زکات کمک نمود تا گشایش و وسعتی در کارش حاصل آید؟

امام فرمود: مانعی ندارد.»(25)

روایت سوم:

«سماعه گوید: از حضرت صادق علیه‏السلام پرسیدم: آیا به شخصی که از خود منزل و خدمتکار دارد، می‏توان از درآمد زکات کمک کرد؟ فرمود: بلی.»(26)

روایت چهارم:

«از ابوبصیر است که: امام جعفر صادق علیه‏السلام درباره کسی که زکات دادن به او واجب است ولی مسکین نیست، فرمود:

باید وضع غذا و لباس خود و خانواده‏اش بهبود یابد، و اگر چیزی زیاد آمد، آنگاه به دیگران داده شود. درآمدهای زکات را باید برای خانواده‏اش خرج کند تا زندگی آنها به حد زندگی دیگران برسد.»(27)

روایت پنجم:

«از اسحاق بن عمار نقل شده که گفت: به امام صادق علیه‏السلام گفتم: آیا می‏توان 80 درهم به کسی زکات داد؟

فرمود: بلی بیش‏تر هم می‏توان داد.

گفتم: 100 درهم؟

فرمود: بلی و اگر توانستی او را بی‏نیاز گردان.»(28)

روایت ششم:

«از معاویة بن وهب است که به امام صادق علیه‏السلام گفتم: از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت شده که صدقه دادن به مردم غنی و سالم حلال نیست.

امام فرمود: به غنی حلال نیست.»(29)

روایت هفتم:

«ابوبصیر می‏گوید به امام صادق علیه‏السلام گفتم: پیرمردی از یاران من، موسوم به عمر، که محتاج است، از عیسی بن اعین پول خواسته است و او در جواب اظهار داشته: مقداری مال زکات در اختیار دارم، ولی از آنها چیزی به تو نمی‏دهم! زیرا دیدم که مشغول خریدن گوشت و خرما بودی.

عمر پاسخ داد: یک درهم سود کرده بودم، با ثلث آن مقداری گوشت، و با ثلثی دیگر، مقداری خرما خریده و مانده را برای رفع احتیاجی دیگر نگه داشتم.

وقتی امام علیه‏السلام این داستان را شنید، مدتی دست بر پیشانی گذاشته و به تفکر پرداخت، آنگاه سر بلند کرد و گفت:

خداوند در اموال ثروتمندان و در وضع فقرا نگریست. آنگاه در اموال ثروتمندان حقوقی برای مستمندان قرار داد، تا آن حد که زندگی ایشان نیز به رفاه باشد، و به این منظور آنقدر از اموال اغنیا به فقرا می‏دهد که بخورند و بیاشامند و بپوشند و با آن زندگی زناشویی تشکیل داده و به دیگران صدقه بدهند و به حج بروند.»(30)

روایت هشتم:

«از حماد بن عیسی است که: امام موسی بن جعفر علیه‏السلام هنگام بحث از سهم خُمس ایتام، مساکن و ابن سبیل گفت: والی باید خمس را طبق کتاب و سنت بین ایشان تقسیم کند به طوری که عرفا بی‏نیاز گردند.

اگر زیاد آید، در اختیار ولی امر قرار می‏گیرد و اگر والی نتواند آنها را به خاطر آنکه سرمایه کافی ندارند مستغنی گرداند، باید از سایر اموالی که در اختیار دارد، آنقدر به ایشان بدهد تا بی‏نیاز شوند.»(31)

شهید صدر در نتیجه‏گیری از این روایات می‏نویسد:

«به موجب نصوص یاد شده مشمولین قانونی باید زکات را به اشخاص مستحق، تا آنجا که مثل بقیه مردم بی نیاز شوند ادا نمایند؛ یا بنا به تعبیرهای مختلف دیگر، تا آن حد که این افراد برای تأمین و رفع حوایج اولیه و درجه دوم خود مثل غذا، آشامیدنی، لباس، ازدواج، صدقه و حج متمکن گردند.

در تمام این نصوص، هدف واحدی دنبال شده و آن تعمیم غنا و بی‏نیازی به مفهوم اسلامی کلمه و ایجاد توازن در سطح زندگی کلیه افراد است.»(32)

در اینجا لازم است مفهوم فقر و غنا بیش‏تر روشن شود. آیا فقر یک امر ثابت و لایتغیر است که در تمام زمانها و مکانها شامل یک سری نیازهای مشخص می‏گردد یا نه نسبت به شرایط، زمان و مکان و سطح زندگی مختلف است و باید بر اساس آن برنامه‏ریزی و عمل نمود؟

«به خوبی می‏توان مفهوم فقر و غنا را از نظر اسلام دریافت. در نظر اسلام فقیر کسی است که از چنان سطح زندگی که وضع عمومی جامعه ایجاب می‏کند برخوردار... نباشد.

به عبارت دیگر، فقیر کسی است که زندگی‏اش با سطح زندگی ثروتمندان اختلاف زیادی داشته و در دو قطب مخالف یکدیگر قرار دارند.

بی‏نیاز کسی است که در چنین وضعی نبوده و قدرت دارد تا احتیاجات ضروری و غیرضروری خویش را به تناسب ثروت مملکت تأمین نماید؛ خواه آن که سرمایه هنگفتی در دسترس او باشد یا نه.

از آنچه گفته شد می‏توان دریافت که در اسلام، مفهوم مطلق و ثابتی در کلیه احوال برای فقر منظور نشده است. فقر به طوری که در نص آمده، ناهماهنگی در سطح زندگی همگانی است، نه عدم قدرت بر رفع احتیاجات اساسی به آسانی. به همان نسبت که سطح زندگی ترقی می‏کند، حد رهایی از فقر نیز بالاتر می‏رود.

مثلاً اگر در گسترش دامنه رفاه عمومی، وضعی پیش آید که هر خانواده معمولاً بتواند مسکن مستقلی دارا باشد، اگر خانواده‏ای فاقد مسکن مستقل بود، از این حیث مشمول تعریف واقع و فقیر تلقی می‏شود. این بسط و انعطاف مفهوم فقر، به ایده توازن جمعی مربوط می‏شود.»(33)

کلام آخر این که وجود اختلاف طبقاتی و فقر در جوامع بشری مقوله دردناکی است که قابل انکار نیست، و دولت و حکومت مسئولیت خطیری در رفع فقر و ایجاد توازن در بین آحاد جامعه دارد.

همه اینها جزء بدیهیات و واضحات است و هیچ نیازی به توضیح ندارد، تنها باید به این مطلب توجه داشت که:

«مفهوم فقر در جهان کنونی نیز، با مفهوم آن در عصر نبوت متفاوت است.»(34)


1 ـ اقتصاد ما، ترجمه محمد کاظم موسوی، ج 1، ص 446.

2 ـ همان، ص 449.

3 ـ همان، ص 452.

4 ـ همان، ص 453 ـ 454.

5 ـ همان، ص 455.

6 ـ همان، ص 455. از این نظریه شهید استفاده می‏شود که نقدین در تعلق زکات موضوعیت ندارد، بلکه مراد ثروت و پول است؛ چه طلا و نقره یا اسکناس و غیره.

7 ـ سوره بقره (2) آیه 29.

8 ـ اقتصاد ما، ج 2، ص 325.

9 ـ همان، ص 324 ـ 325.

10 ـ همان، ص 328.

11 ـ همان، ص 321.

12 ـ همان، ص 321.

13 ـ همان، ص 321.

14 ـ همان، ص 321.

15 ـ همان، ص 320.

16 ـ همان، ص 331.

17 ـ همان، ص 331.

18 ـ همان.

19 ـ همان، ج 2، ص 332.

20 ـ همان.

21 ـ همان، ص 333.

22 ـ همان.

23 ـ همان، ص 334.

24 ـ همان.

25 ـ همان، ص 334 ـ 335.

26 ـ همان.

27 ـ همان.

28 ـ همان، ج 2، ص 334 ـ 335. مترجم محترم در پاورقی می‏نویسد: دقت شود که قدرت خرید یک درهم در آن روزگار به مراتب بیش از امروز بوده است.

29 ـ همان، ج 2، ص 335.

30 ـ همان، ج 2، ص 336.

31 ـ همان.

32 ـ همان، ج 2، ص 337.

33 ـ همان.

34 ـ همان، ج 2، ص 338.

منبع پایگاه حوزه

نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

رواياتي در مذمّت مردم آخرالزمان

مسجد نشينان دنيا دوست:

وَ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ يَقْعُدُونَ فِيهَا حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ بِهِمْ حَاجَة

در آخرالزمان مردمي مي‌آيند كه در مساجد حلقه وار مي‌نشينند و از دنيا و علايق آن سخن مي‌گويند با اينان همنشين مشو كه خداوند را به اينان حاجتي نيست.

بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.

سه ابتلاء براي مردم آخرالزمان:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَانٍ‏

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: به زودى زمانى براى مردم فرا رسد كه از دانشمندان فرار مى‏كنند چنانچه گوسفند از گرگ مى‏گريزد. در آن صورت خداوند آنان را  به سه چيزمبتلا مى‏كند: اول: بركت را از اموالشان بر مى‏دارد. دوم: سلطانى ستمگر بر آنان مسلط مى‏گرداند. سوم: بدون ايمان از دنيا مى‏روند.

دينداري در آخرالزمان:

عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلّم أَنَّهُ قَالَ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِينِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرَةِ                       

اى پسر مسعود زمانى بر مردم بيايد كه صبركننده‏ى بر دينش مانند كسى است كه آتش در دست خود بگيرد

بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.

فرار از اين گروه مردم:

وَ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ أُمَرَاؤُهُمْ يَكُونُونَ عَلَى الْجَوْرِ وَ عُلَمَاؤُهُمْ عَلَى الطَّمَعِ وَ عُبَّادُهُمْ عَلَى الرِّيَاءِ وَ تُجَّارُهُمْ عَلَى أَكْلِ الرِّبَا وَ نِسَاؤُهُمْ عَلَى زِينَةِ الدُّنْيَا وَ غِلْمَانُهُمْ فِي التَّزْوِيجِ فَعِنْدَ ذَلِكَ كَسَادُ أُمَّتِي كَكَسَادِ الْأَسْوَاقِ وَ لَيْسَ فِيهَا مُسْتَقِيمٌ الْأَمْوَاتُ آيِسُونَ فِي قُبُورِهِمْ مِنْ خَيْرِهِمْ- وَ لَا يَعِيشُونَ الْأَخْيَارُ فِيهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ الزَّمَانِ الْهَرَبُ خَيْرٌ مِنَ الْقِيَامِ‏.

فرمود: زمانى بر امّت من فرا رسد كه اميرانشان ستمگرند و دانشمندانشان حريصند و عبادت‏كنندگانشان، رياكارند و تاجرانشان رباخوارند و زنانشان به فكر زينت و آرايشند و پسرانشان به فكر ازدواجند. در اين هنگام كساد امّت من همچون كساد بازارهاست و رواجى ندارد. مردگان داخل قبرها از خير آنان نااميدند و نيكان بين آنان زندگى نمى‏كنند، در اين زمان فرار بهتر از اقامت است‏.

بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.

به صورت آدمي و قلوب شياطين:

يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ وُجُوهُهُمْ وُجُوهُ الْآدَمِيِّينَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ كَأَمْثَالِ الذُّبَابِ الضِّرَارِ- سَفَّاكُونَ لِلدِّمَاءِ لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ إِنْ تَابَعْتَهُمُ ارْتَابُوكَ وَ إِنْ حَدَّثْتَهُمْ كَذَّبُوكَ وَ إِنْ تَوَارَيْتَ عَنْهُمُ اغْتَابُوكَ السُّنَّةُ فِيهِمْ بِدْعَةٌ وَ الْبِدْعَةُ فِيهِمْ سُنَّةٌ- وَ الْحَلِيمُ بَيْنَهُمْ غَادِرٌ وَ الْغَادِرُ بَيْنَهُمْ حَلِيمٌ وَ الْمُؤْمِنُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُسْتَضْعَفٌ وَ الْفَاسِقُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُشَرَّفٌ صِبْيَانُهُمْ عَارِمٌ وَ نِسَاؤُهُمْ شَاطِرٌ وَ شَيْخُهُمْ لَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ الِالْتِجَاءُ إِلَيْهِمْ خِزْيٌ وَ الِاعْتِدَادُ بِهِمْ ذُلٌّ وَ طَلَبُ مَا فِي أَيْدِيهِمْ فَقْرٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَحْرِمُهُمُ اللَّهُ قَطْرَ السَّمَاءِ فِي أَوَانِهِ وَ يُنْزِلُهُ فِي غَيْرِ أَوَانِهِ- يُسَلِّطُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَسُومُونَهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَهُمْ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُم‏ .

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: زمانى براى مردم فرا رسد كه صورتهاشان به شكل‏ آدمى است و قلبهاشان قلبهاى شيطانى است همچون گرگهاى گرسنه خونريزند، از كارهاى منكر كه انجام داده‏اند دست برنمى‏دارند اگر از آنان پيروى كنى تو را متّهم سازند و اگر با آنان سخن گويى تو را تكذيب كنند و اگر از آنان غائب شوى تو را غيبت كنند.

سنّت در ميان آنان بدعت است و بدعت، سنّت. صبور و حليم نزد ايشان حيله‏گر و خائن است و خائن نزد ايشان حليم و صبور، مؤمن در ميان آنان مستضعف است و بدكار، بلند مرتبه، كودكانشان شرورند و زنانشان خبيث و بدجنس و پيرشان امر به معروف و نهى از منكر نمى‏كند.

پناه بردن به آنان خوارى است و تكيه كردن به آنان ذلت و زارى است. و طلب كردن از آنچه در دستانشان است فقر و نادارى است. به همين جهت، خداوند بارش آسمان را در زمان مناسب بر ايشان حرام كرده و در زمان غير مناسب باران مى‏بارد و بدترينشان را بر ايشان مسلّط گرداند تا عذابى سخت بر آنان وارد سازند، پسرانشان را مى‏كشند و زنانشان را زنده نگه مى‏دارند، خوبانشان دعا مى‏كنند اما مستجاب نمى‏شود .

بحار الأنوار ، علامة مجلسي ،ج 22 ، ص 454 به بعد.

ابتلاء به چهار خصلت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلّم يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِسَاؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِيرُهُمْ دِينُهُمْ وَ شَرَفُهُمْ مَتَاعُهُمْ لَا يَبْقَى مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ- مَسَاجِدُهُمْ مَعْمُورَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ خَرَابٌ عَنِ الْهُدَى عُلَمَاؤُهُمْ أَشَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ حِينَئِذٍ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ جَوْرٍ مِنَ السُّلْطَانِ وَ قَحْطٍ مِنَ الزَّمَانِ وَ ظُلْمٍ مِنَ الْوُلَاةِ وَ الْحُكَّامِ. فَتَعَجَّبَ الصَّحَابَةُ وَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ يَعْبُدُونَ الْأَصْنَامَ قَالَ نَعَمْ كُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَم‏ .

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: زمانى براى مردم فرا رسد كه شكمهاشان خدايانشان است و زنانشان، قبله آنان و دينارهايشان، دينشان و شرف و افتخارشان، كالاهايشان است از ايمان فقط نامى و از اسلام تنها نشانى و از قرآن فقط درسى باقى مى‏ماند.

ساختمان مساجدشان آباد و قلبهايشان از هدايت خراب و ويران است. دانشمندانشان بدترين مردمان روى زمينند. در اين هنگام خداوند آنان را به چهار خصلت آزمايش و مبتلا مى‏كند، ستم سلطان و قحطى دوران و ظلم واليان و حكمرانان و قاضيان.

پس صحابه تعجّب كردند و گفتند: اى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله! آيا آنان بتها را مى‏پرستند فرمود: آرى، هر درهمى نزد آنان بتى است‏.

بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.

زنان آخرالزمان:

و در رابطه با (برخي) زنان آخر الزمان داريم كه :

َ رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام‌ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلَاتٌ فِي الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ‏

اصبغ بن نباته گويد: از امير مؤمنان عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: در آخر الزّمان (نزديك به قيامت) زنانى ظاهر شوند: بى‏حجابان برهنگان، خود آراستگان‏ براى غير شوهران، رها كردگان آئين، داخل‏شدگان در آشوبها قائلان به شهوات و مسائل جنسى، شتاب‏كنندگان به سوى لذّات و خوشگذرانى‏ها، حلال شمارندگان محرّمات الهى، و واردشوندگان در دوزخ.

  من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق(381 هق )، ج 3، ص 391.

معصيت و نسبت دادن آن به خداوند:

رُوِيَ عَنْ جَابِرْ عَنْ النَّبي صلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ أنَّه قَالَ : يَكُونُ في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يَعمَلوُنَ بِالمَعَاصي ثُمَّ يَقُولُونَ : اللهُ قدَّرَهَا عَلَينَا ، اَلرَّادُّ عَلَيهِمْ يَوْمَئِذٍ كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبيلِ الله .

جابر از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم روايت نموده: در آخرالزمان مردماني خواهند آمند كه مرتكب معصيت خواهند شد و بعد از آن خواهند گفت: اين خواست و تقدير خداوند بوده كه ما مرتكب گناه گرديم. در آن روزگار كسي كه بر عليه اين گروه شمشير كشيده و به قيام برخيزد در حقيقت در راه خداوند به قيام بر خواسته است.   

رسائل المرتضى ، سيّد مرتضى(436 هق ) ، ج 2، ص 242 .

فرزندان آخر الزمان:

رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلّم أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ فَقَالَ وَيْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ- وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِي‏ءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاءٌ

رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم به بعضى از كودكان نظر كرد و فرمود: واى بر فرزندان آخر زمان از روش پدرانشان. عرض شد يا رسول اللَّه از پدران مشرك آنها؟ فرمود نه، از پدران مسلمانشان كه چيزى از فرائض دينى را به آنها ياد نميدهند، و اگر فرزندان، خود از پى فراگيرى بروند منعشان ميكنند و تنها از اين خشنودند كه آنها در آمد مالى داشته باشند هر چند ناچيز باشد. سپس فرمود: من از اين پدران برى و بيزارم و آنان نيز از من بيزارند.

جامع أحاديث الشيعة - السيد البروجردي - ج 21 ص 408


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبداله فدایی در 13:36 |  لینک ثابت   •