یکشنبه چهارم مرداد 1388
اعجاز عددی قرآن
اجر
واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.
جزاء
كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!
ابلیس
در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.
آیات
واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.
ایمان
(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.
بِرّ
لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.
جحیم
كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.
حرث
واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.
دنیا و آخرت
كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.
رسل
واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.
صیام
واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.
عقل
كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .
محبت
واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .
لسان
كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.
یکشنبه چهارم مرداد 1388
فرارسیدن ماه شعبان و میلاد با سعادت
امام حسین (ع) بر تمامی مسلمین
جهان مبارک باد.
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
بخوانید و قضاوت کنید !
مشاور عالی ستاد کروبی، میرحسین موسوی را شخصیت شناخته شده ای دانست که بعد از 20سال کارهای شخصی و مورد علاقه احساس کرده کشور در شرایطی است که به وجود او نیاز دارد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی غلامحسین کرباسچی در جمع خبرنگاران در استان هرمزگان در پاسخ به سوالی درباره تفاوت کروبی و میرحسین موسوی تصریح کرد: اگرچه افراد را نمی توان با هم مقایسه کرد، اما موسوی از شخصیت های شناخته شده ای است که در طول 20سال گذشته پس از نخست وزیری دوران جنگ به دنبال کارهای مورد علاقه خود بوده و هم اکنون که احساس کرده می تواند کاری انجام دهد پا به عرصه انتخابات گذاشته است.
کرباسچی افزود: بین این دو شباهت هایی در برنامه هایشان هست اما در بعضی مسائل مانند حوزه اقتصاد و سیاست خارجی تفاوت هایی دارند.
این مشاور ستاد کروبی با به کاربردن عبارت عزت ایرانی به جای عزت اسلامی دیدگاه کروبی درباره مسئله هسته ای را مبتنی بر داشتن عزت ایرانی عنوان کرده و تصریح کرد: چه در بحث سیاسی و چه در بحث هسته ای یک نکته در ذهن ها وجود دارد که یک سیاستمدار نباید همواره یا اهل جنگ باشد یا تسلیم بلکه با حفظ عزت ایرانی می تواند نسبت به انرژی هسته ای احساس بی اعتنایی نکند.
کرباسچی خط قرمز کروبی را رهبری، نظام و منافع کشور دانست.
نقدی بر نطق تلویزیونی مهندس موسوی در اول خرداد 1388 !
باور بفرمائید که باور نمی کنیم !
اگر سیاه نمایی آقای مهندس موسوی در نطق تلویزیونی جمعه شب ایشان تنها علیه احمدی نژاد و دولت نهم بود، شاید نیازی به نوشتن این وجیزه نبود، چرا که جناب موسوی سخن تازه ای علیه رئیس جمهور و دولت نهم نداشت و آنچه در این باره بر زبان آورد، دقیقاً و بی کم و کاست- تاکید می شود بی کم و کاست- همان جملاتی بود که دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب طی چند سال اخیر علیه احمدی نژاد بر زبان و قلم آورده و هنوز هم می آورند. اما آقای مهندس موسوی به بهانه سیاه نمایی علیه احمدی نژاد بسیاری از آموزه های اسلامی و انقلابی را مورد هجوم قرار داد و به نظرات صریح و خالی از ابهام حضرت امام(ره) حمله کرد. البته هنوز هم باید امیدوار بود که آقای مهندس موسوی برای حضرت امام(ره) و خط انقلابی آن بزرگوار احترام قائلند و حملات جمعه شب ایشان به آموزه های امام(ره) و انقلاب را می توان ناشی از آن دانست که احمدی نژاد به عنوان فرزند معنوی امام راحل(ره) در خط امام و انقلاب حرکت می کند و از این روی، حمله موسوی به احمدی نژاد چه بخواهد و چه نخواهد، حمله به آموزه های اسلام و انقلاب تلقی می شود البته تردیدی نیست که مواضع و عملکرد دکتر احمدی نژاد در پاره ای از موارد نیز خالی از نقد نبوده است ولی این موارد، اولاً؛ بسیار اندک و ناچیز است و ثانیاً؛ همین موارد اندک و ناچیز نه فقط مورد اعتراض و حمله دشمنان بیرونی و برخی از مخالفان داخلی وی قرار نگرفته بلکه از آن حمایت و دفاع نیز کرده اند، نظیر اظهارات موهن آقای مشایی درباره «مردم اسرائیل»! که از یک سو با اعتراض اصولگرایان روبرو شد و از سوی دیگر حمایت مشترک آمریکا و اسرائیل و برخی از اصلاح طلبان را درپی داشت.
درباره نطق انتخاباتی آقای مهندس موسوی اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی در این نوشته به چند نمونه بسنده می کنیم؛
1- درباره ممنوع التصویر بودن ایشان در سیمای جمهوری اسلامی ایران باید پرسید مهندس موسوی طی 20 سال گذشته کدام اقدام قابل توجهی را انجام داده است که بایستی خبر آن در تلویزیون به تصویر کشیده می شد؟! سکوت ایشان در برابر آنهمه اهانت به امام و اسلام و انقلاب و مردم که قابلیت تصویربرداری و نمایش تلویزیونی نداشته است!! دولت کنونی فقط 4 سال است که روی کار آمده ولی آقای موسوی طی 16 سال حاکمیت دولت سازندگی و دولت اصلاحات، مشاور ویژه روسای جمهور بوده است و تمام روزنامه های زنجیره ای و بسیاری از سایت های اینترنتی و خبرگزاری ها در اختیار حزب و گروه ایشان بود. بنابراین چرا در هیچ یک از این رسانه ها کمترین اثری از وی نبوده است؟! و یا کدام دفعه به عنوان مشاور ویژه رئیس جمهور وقت سخن گفته یا حرکتی کرده است که تلویزیون از پخش آن خودداری ورزیده باشد؟! ظاهراً آقای موسوی با این سخنان قصد دارد سابقه سکوت و بی حرکتی خویش را پاک کند و از همه بدتر آن که بی حرکتی و بی تفاوتی خود در مقابل مسائل نظام و انقلاب را به گردن صدا و سیما بیندازد.
2- آقای مهندس موسوی ضمن تشکر از مردم به خاطر استقبال! از ایشان در سفرهای استانی می گوید: «می دانم که این پیشوازها برای بیان حرفها و نگاه به مسایل مختلف کشور بوده و بنده چیزی نداشتم که خدمت شما مردم عزیز عرضه کنم. همچنین ماشینی نفرستادم که شما را به صحنه آورد و از امکاناتی همچون پول نفت در آستینم برخوردار نبودم که آن را بین شما توزیع کنم»! اشاره آقای موسوی به استقبال انبوه و متراکم مردم از آقای احمدی نژاد در سفرهای استانی ایشان است که باید گفت: برخلاف سفرهای تبلیغاتی و غیرقانونی شما، احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و برای انجام وظایفی که برعهده دارد و بسیاری از مدعیان اصلاحات نیز به آن غبطه خورده اند به استان ها سفر می کند و استقبال با شکوه مردم از ایشان علاوه بر قدردانی از رئیس جمهور مردمی خود، نشانه دلبستگی ملت به نظام اسلامی است، بنابراین جناب آقای موسوی باید توضیح بدهد که:
الف: چرا به شعور و حیثیت مردم اهانت می کند و به آنان اتهام می زند که برای استقبال از رئیس جمهور خویش پول دریافت کرده اند؟! یعنی دقیقاً همان اهانت و اتهامی که مدتهاست اسرائیل، آمریکا و ضد انقلابیون فراری علیه مردم شریف و مسلمان ایران روا می دارند.
گفتنی است دشمنان بیرونی که تا چند ماه قبل، حضور مردم در استقبال از رئیس جمهور و یا شرکت آنان در راهپیمایی های قدس و 22بهمن را ناشی از تقسیم پول در میان آنها اعلام می کردند امروزه برای پیشگیری از آبروریزی بیشتر، این ادعای مسخره را مطرح نمی کنند و عجیب است که آقای مهندس موسوی تازه شروع کرده است!
حضرت امام(ره) بارها اتهام اسرائیل و آمریکا به مردم ایران مبنی بر دریافت پول برای شرکت در اجتماعات را دروغبافی و توهم پراکنی دشمنان و اهانت به مردم ایران دانسته بود.
ب: آقای موسوی ادعا کرده است که مردم را با فرستادن ماشین به محل استقبال از رئیس جمهور آورده اند! و بدیهی است که برای این اتهام واهی سندی ندارند. ولی همین دیروز- 2/3/88- سایت کلمه که متعلق به موسوی است، مبدا و محل استقرار اتوبوس ها را برای شرکت در میتینگ انتخاباتی آقای موسوی و خاتمی در استادیوم آزادی اعلام کرده است و معلوم نیست آقای موسوی این تناقض در گفتار و کردار خود را چگونه توجیه می کند؟!
3-بوش رئیس جمهور سابق آمریکا، دیک چنی معاون وی، رایس وزیرخارجه قبلی، اولمرت نخست وزیر و شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی و اخیراً هیلاری کلینتون وزیرخارجه جدید آمریکا با صراحت اعلام کرده اند حضور ایران در آمریکای لاتین که تاکنون حیاط خلوت آمریکا بوده است، ضربه سنگینی به سیاست خارجی آمریکا وارد کرده و جایگاه ایران را به شدت تقویت کرده است و درخور توجه این که همه آنها در تفسیر و تحلیل های خود بر این نکته اصرار می ورزند که چرا جمهوری اسلامی ایران به جای سیاست منطقه ای به آمریکای لاتین چشم دوخته است! و جناب آقای موسوی نیز در نطق تلویزیونی جمعه شب خود دقیقاً و بدون کم وکاست تفسیر دشمنان غربی را مطرح کرده و می گوید؛ «موقعی می توانیم دست دراز کنیم تا در آمریکای لاتین فعال باشیم که در رابطه با همسایه های عزیز خود که جای پای محکمی داریم و مذهب و بازارهای مشترکی با ما دارند فعال شده باشیم»! یعنی جناب موسوی نیز دقیقاً و بی آن که متوجه باشند همان نظر آمریکا و صهیونیست ها را با همان تفسیر و توجیه مطرح می کند و حال آن که، اولا؛ این مردم و دولت ضدآمریکایی چند کشور آمریکای لاتین بوده اند که به علت تغییر استراتژی قبلی و خروج از وابستگی آمریکا، به سوی ایران اسلامی دست دوستی و همراهی دراز کرده اند. عجیب است که وقتی به آقای موسوی نسبت به خیانت و سوابق سوء برخی از اطرافیان ایشان تذکر داده می شود در پاسخ می گوید؛ من از همراهی هیچکس با خود جلوگیری نمی کنم؟! و حال آنکه این همراهان ماهیت سوء و ضدمردمی خود را بارها نشان داده اند ولی وقتی چند کشور آمریکای لاتین با رویکرد ضدآمریکایی به ایران اسلامی نزدیک می شوند فریاد آقای مهندس بلند می شود که چرا دوستی آنها را پذیرفته ایم!
ثانیاً؛ روابط ما با کشورهای آمریکای لاتین باعث ایجاد یک بازار اقتصادی بزرگ برای کالای ایرانی شده است. کاش آقای مهندس موسوی به این پرسش پاسخ می داد که رفت و آمد پی در پی آقای خاتمی به فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی غیر از صدور قطعنامه ضدایرانی و کارشکنی آنها در برنامه هسته ای ایران چه دستاوردی داشته است؟!
ثالثاً؛ مگر دولت نهم با همسایگان خود سر جنگ و ستیز داشته است که آقای موسوی به همکاری با آنها توصیه می فرمایند؟! ایران اسلامی در دولت نهم بیشترین روابط - البته عزتمندانه- را با همسایگان خود برقرار کرده است و البته در مقابل برخی از ادعاهای بی پایه آنها نظیر مالکیت بر سه جزیره ایرانی خلیج فارس نیز با اقتدار ایستاده است. آیا این نوع رابطه عزتمندانه و مقتدرانه باعث نگرانی آقای مهندس موسوی و دوستان مدعی اصلاحات ایشان است؟ و یا در کدام مقطع زمانی، رابطه ایران اسلامی با کشورهایی نظیر عراق، افغانستان، پاکستان، ترکیه، روسیه و کشورهای هم مرز آسیای میانه مانند امروز صمیمانه و مقتدرانه بوده است؟! البته بدیهی است که دولت نهم مانند دوستان همراه و حامیان امروزی آقای مهندس موسوی هیچوقت حاضر به همکاری با گروه آمریکایی طالبان نبوده اند و هرگز از صدام جنایتکار به عنوان خالدبن ولید یاد نکرده اند!
4- آقای مهندس موسوی درباره فلسطین می گوید «ما موقعی می توانیم از آرمان های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم.»
دقت کنید! مهندس موسوی تاکید می کند، «دفاع از آرمان های فلسطین» و نه کمک های احتمالی دیگر به آنها- که به عقیده نگارنده واجب و ضروری است - یعنی از نظر آقای مهندس موسوی ایران اسلامی باید از مواضع اسلامی و انقلابی خود در حمایت از آرمان فلسطین و مقابله با صهیونیست های وحشی و کودک کش دست بردارد! البته این اظهارنظر آقای موسوی خیلی عجیب نیست، دوستان مدعی اصلاحات ایشان که هم اکنون همه کاره وی هستند نیز بارها همین مواضع ذلت بار را تکرار کرده و می کنند. عجیب آن است که آقای موسوی دم از خط امام(ره) هم می زند!
و اما نکته قابل توجه این که امروزه ملت های مسلمان، نهضت های مقاومت در فلسطین و لبنان و مصر و... به خاطر مواضع شجاعانه، اسلامی و انسان دوستانه ما در حمایت از آنها به عقبه استراتژیک ایران اسلامی تبدیل شده اند یعنی برخلاف نظر آقای مهندس موسوی، دفاع ما از آرمان فلسطین برای ایران اسلامی اقتدار آفرین بوده است.
گفتنی است که بازهم - و متاسفانه- آقای مهندس موسوی در این بخش از اظهارات خود نیز، دیدگاه رایج دشمنان تابلودار مردم ایران را بازگو کرده است. فقط نیم نگاهی به مواضع آمریکا و اسرائیل به وضوح نشان می دهد که آنها حمایت ایران اسلامی از آرمان فلسطین را یکی از عوامل اصلی اقتدار جمهوری اسلامی می دانند و به شدت در پی مقابله با آن هستند و از قضا دقیقاً همین سخنان آقای مهندس موسوی را بر زبان دارند که باید مانع حمایت جمهوری اسلامی ایران از آرمان های فلسطین شد.
اوباما در طرح اخیر خود، دست کشیدن جمهوری اسلامی ایران از حمایت آرمان های فلسطین را یکی از شرایط اصلی آمریکا و متحدانش برای متوقف کردن تخاصم! دانسته اند و به قول فاکس نیوز، ایران را بعد از دست کشیدن از حمایت مردم فلسطین به آسانی می توان منزوی کرد. خب! آقای موسوی چه می فرمایند؟!
آیا جناب موسوی نمی داند که دو خط آبی در پرچم رژیم صهیونیستی به نشانه از نیل تا فرات است؟! بنابراین مردم فلسطین به نمایندگی از تمامی کشورهای منطقه با اسرائیل درگیر هستند و نه فقط حمایت از آرمان فلسطین بلکه همه گونه کمک به مقاومت، کمترین هزینه ای است که کشورهای منطقه بایستی برای حفظ امنیت خود بپردازند و نه صدقه! به مردم فلسطین و بدیهی است نمی توان باور کرد که مهندس موسوی از درک این مسائل ساده ناتوان باشد.
5-درباره احساس خطر آقای موسوی نیز جای این سوال هست که چرا مدعیان اصلاحات با آمریکا و اسرائیل و کلان سرمایه داران و مفسدان اقتصادی در احساس خطر از دولت کنونی اشتراک نظر دارند؟!
6- اما، پرداختن به مواردی نظیر «شکر»، چای، پرتقال، عدم اشتغال و... نیز فرصت دیگری می طلبد. و در اینجا فقط باید پرسید، «سلطان شکر» در کدام جبهه کباده می کشد؟ و یا کارگران فلان کارخانه را کدام سرمایه دار اخراج کرده و آن سرمایه داران اکنون از نامزد کدام جبهه حمایت می کنند؟ و یا چای و پرتقال و...بگذریم!
7- و بالاخره آقای مهندس موسوی!... باور بفرمائید که باور نمی کنیم آنچه فرموده اید حرف دل خودتان باشد. ما نگران شما هستیم و دلواپس هزینه شدن سابقه ای که از جنابعالی در اذهان باقی است.
دکور که مشکل داشت ايشان هم 20سال سخنراني نکرده بود!
تزلزل و پرخاشگری صرف موسوی در اولین سخنرانی تبلیغاتی تلویزیون باعث شده بود ستاد وی در فکر تجدید آن و ضبط مجدد باشند. فاتح از اعضای ستاد موسوی می نویسد «روز پنج شنبه وقتی این سخنرانی ضبط شد عده ای از دوستان اعتقاد به تکرار آن داشتند. سخنرانی کاملاطبیعی، پراحساس، واجد لحنی صادقانه و فوق العاده بود. لغزش های کلامی جزیی و استرس های نخستین سخنرانی پس از 20سال ]؟![ لطمه قابل ذکری به بحث نزده بود.»
وی همچنین دکور برنامه را که برای هر 4 نامزد ثابت است، مورد انتقاد قرار داد و مدعی شد «دکور به گونه ای انتخاب شده که بر روان مخاطب اثر منفی گذاشته و او را کسل و خسته کند و این به نفع رئیس جمهور است»!
گفتنی است دقایق اولیه سخنان موسوی همراه با لرزش صدا بود و وی پس از آن با لحنی تند و پرخاشگرانه صرفا به تخطئه و سیاه نمایی علیه دولت پرداخت بی آن که یک جمله هم درباره کفایت و توانایی و برنامه های خود بگوید.
در همین زمینه «سحرنیوز» بی برنامگی و تزلزل را مشخصه اولین نطق انتخاباتی موسوی ذکر کرد و نوشت: مشخصه بارز سخنان موسوی عدم آرامش در هنگام سخنرانی و سخنان تند و بدون ارتباط منطقی وی بود به طوری که او حتی اشاره کوچکی هم به برنامه های خود نکرد و تمام وقت را به انتقاد از وضع موجود اختصاص داد.
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
جناب آقای موسوی ، کمی هم پاسخگو باشید!
2- آقای الیاس حضرتی عضو حزب اعتماد ملی گفته اند : عدم ارائه برنامه مدون در انتخابات توسط آقای میرحسین ،نشانه ضعف مدیریتی و برنامه ریزی ایشان است .نظر حضرتعالی چیست ؟
3- آيا با كاهش سن رأي دهندگان مخالفيد؟ اين موضوع در زمان دولت آقاي خاتمي هم اتفاق افتاد (چند ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 1380 در مجلس ششم). در آن زمان نظرتان چه بوده است؟
4- با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در روز اول سفر به کردستان و تأکید سخنگوی شورای نگهبان مبنی بر خلاف قانون بودن تبلیغات برخی از کاندیداها ،حضرتعالی که یکی از معضلات کشور را بی حرمتی به قانون می دانید ،چه پاسخی نسبت به رفتار تبلیغاتی خویش دارید؟
5- آقای ابطحی گفته اند : چگونه می شود که برخی از حامیان آقای موسوی از آقای کروبی می خواهند که استعفاء دهد ،با اینکه ایشان شش ماه قبل از آقای موسوی به صحنه آمده اند ؟
6- جناب آقای موسوی ،شما با صراحت گفته اید : نظارت استصوابی را قبول ندارید و می دانید مقام معظم رهبری در تاریخ 28/2/1387 فرمودند :« جنجال علیه نظارت استصوابی یک از مباحث بی مبنا و بی ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف اسلام ،امام و نظام قانونگذاری کشور انجام می شود .» برای این تعارض قطعی و آشکار چه پاسخی دارید ؟
7- جناب آقای موسوی ،اخیرا آقای رضائی گفته اند : در دو مورد برای شما نزد حضرت امام وساطت کرده اند. آیا می توانید در این خصوص با توجه به اعتقاد حضرتعالی به گردش آزاد اطلاعات و محرم دانستن مردم ،توضیح دهید .
8- شما در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید من در 20 سال گذشته سکوت نکرده ام بلکه رسانه ای در اختیار نداشته ام !با توجه به گستره عالم ارتباطات در عصر ما کما اینکه الان کلمه سبز را منتشر کرده اید ،پذیرش این سخن کمی دشوار است .لطفا توضیح دهید .
9- جناب آقای موسوی ،شما اعلام کرده اید که نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب،سیاسی می باشد و این سازمان از نظر من رسمی است !پس از اعلام نظر شما حجه الاسلام کعبی ،یکی از اعضاء جامعه مدرسین با رد سخن شما بیانیه جامعه مدرسین را کاملا فقهی دانسته اند ،نظر حضرتعالی چیست ؟
10- آقای موسوی شما در جمع مردم پاکدشت گفتید : کشوری که تعامل درست با جهان دارد نباید دشمن تراشی کند .آیا بیاد دارید که در 12 آبان 1361 درباره تسخیر لانه جاسوسی گفتید :« تسخیر لانه جاسوسی باب تازه ای در مبارزات ضد استعماری ملل تحت ستم گشوده است» آیا حضرتعالی دشمن تراشی می کردید ؟
11- آیا وقتی که شما در تاریخ 14/4/1363(روزنامه اطلاعات) می گفتید : « دبیر کل اپک یا باید از ایران انتخاب شود و یا اصلا انتخاب نشود !» دشمن تراشی می کردید ؟
12- آقای موسوی ،شما با ادبیات خشونت آمیزی در تاریخ 6/2/1361 می گفتید : « دولت تحمل هیچ بی قانونی را نخواهد کرد ، ما اول با نصیحت و سپس با قوه قهریه هر نوع حرکت ضدانقلابی را خواهیم کوبید » اکنون چه تضمینی وجود دارد که پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت مجددا بر طبل نفرت نکوبید ؟
13- آقای موسوی ،چرا نیامده از ابزار خشونت و تهدید استفاده می کنید .شما در دانشگاه گیلان گفته اید : امیدوارم که دیگر نپرسند چرا استعفاء داده ام تا مجبور نشوم که ابعاد دیگر استعفایم را بشکافم که بنفع بعضی ها نخواهد بود !
14- جناب آقای موسوی چرا دکتر سروش که از متفکران و تئورسینهای جبهه اصلاحات است ،بجای حمایت از حضرتعالی از آقای کروبی حمایت کرده اند ؟
15- جناب آقای موسوی ،با توجه به اینکه حضرتعالی از اعضاء هیئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی هستید ،نظرتان در رابطه با مدیریت آقای جاسبی چیست ؟چرا برخی از حسودان ،مزاحم این مدیر منحصر به فرد و لایق می گردند ؟
16- نظر شما در مورد اعلام حكم اعدام سلمان رشدي توسط حضرت امام (ره) چيست؟ آيا به عنوان يك مقلد امام هنوز هم خود را به اين فتوا پايبند ميدانيد و در جهت اجرايي كردن آن اقدام خواهيد كرد؟
17- بنا به تصويب طرحي در مجلس، مصوبات هيأت وزيران بايد به تأييد رئيس مجلس نيز برسد. نظر شما در مورد اين موضوع و رابطه آن با بحث تفكيك قوا چيست؟ در صورت انتخاب شدن، با اين موضوع چگونه برخورد خواهيد نمود؟
18- با توجه به اينكه گفتهايد در دولت وزير ميلياردي نخواهيد داشت، نظرتان در مورد هزينه چند ميلياردي تزئين اتاق آقاي خرم در دولت آقاي خاتمي چيست؟ و واكنش شما در آن زمان به عنوان مشاور آقاي خاتمي چه بود؟
19- نظر شما در رابطه با 20 روز استعفاي نمايندگان مجلس ششم از جمله آقاي بهزاد نبوي (از وزراي كابينه شما) و مخالفتهاي آقايان خاتمي و كروبي با اين مقوله، چه ميباشد؟
20- در صورتي كه به وزراي مورد نظر شما، رأي اعتماد داده نشود، از رياست جمهوري استعفا نميدهيد؟
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
احکام زکات
پیشگفتار
آن هنگام که آیه زکات بر پیامآور وحی صلیاللهعلیهوآله نازل شد، به منادی فرمان داد تا میان مسلمانان ندا برآورد:
«أیّها المسلمون! زَکّوا أموالَکُم تُقبَلَ صَلَواتُکُم»(1)
«ای مسلمانان! زکات داراییهای خویش را بدهید تا نمازتان پذیره حق شود.»
این ندا، ندایی وحیانی بود بر ارزش و اهمیت زکات و همه آنچه مربوط به آن است در عرض زمین و در طول زمان.
آنچه ما در پی آوردهایم، احکام زکات طبق فتاوا و نظریات مرجع کم نظیر شیعه و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدسسره است تا ما نیز بتوانیم به ندای آن وحیانیمرد لبیکی گفته باشیم.
چون هدفمان آشناییِ بیشتر با احکام زکات و دریافت کلی از آن بوده است و میخواستهایم دراز دامن هم سخن نگفته باشیم، از یادکردِ فتاوا و نظریات مراجع بزرگوار دیگر پرهیختهایم.
از این رو هر مقلّدی برای عمل به احکام زکات، نه فقط شایسته که بایسته است به فتاوا و نظریات مرجع تقلید خویش نیز مراجعه کند و سپس آنها را به کار گیرد.
موارد وجوب زکات
زکات بر نُه چیز واجب است:
اول: گندم؛
دوم: جو؛
سوم: خرما؛
چهارم: کشمش؛
پنجم: طلا؛
ششم: نقره؛
هفتم: شتر؛
هشتم: گاو؛
نهم: گوسفند.
اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد، با شرایطی که بعدا گفته میشود، باید مقداری را که معین شده به یکی از مصرفهایی که دستور دادهاند برساند.
توضیحالمسائل، مسئله 1853
تذکر: سُلْت که دانهای است به نرمی گندم و خاصیت جو دارد خمس ندارد، ولی عَلْس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا میباشد زکاتش بنا بر احتیاط واجب باید داده شود.توضیحالمسائل، مسئله 1854
شرایط وجوب زکات
شرایط واجب شدن زکات بر دو نوعند:
الف) شرایط زکات دهندگان
کسانی که زکات بر آنان واجب است باید دارای شرایط زیر باشند:
1. بلوغ
بنابر این، بر افراد نابالغ زکات واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ یک سال در پرداخت زکات شرط است، بلوغ از آغاز سال معتبر است، و در غیر آن موارد، انسان باید قبل از زمان تعلق گرفتن زکات بالغ باشد.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، احدُها
یادسپاری: اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود، زکات بر او واجب نیست.توضیحالمسائل، مسئله 1857
2. عقل
پس زکات بر کسی که مجنون است واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید در تمام سال عاقل باشد؛ و در غیر آن موارد، قبل از زمان تعلق زکات، داشتن عقل معتبر است.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثانیها
3. آزادی
بنابر این، بر کسی که بنده دیگری است زکات واجب نیست؛ اگر چه مالک شدن «بنده» را قبول داشته باشیم.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثالثها
4. مالکیت
پس بر مالی که بخشیده یا قرض داده شده، زکات واجب نیست، مگر بعد از پس گرفتن آنها.
همچنین در مالی که وصیت شده، زکات واجب نیست؛ مگر بعد از فوت وصیت کننده و قبول وصیت از سوی وصیت شونده؛ زیرا قبول وصیت در تحقق ملک برای شخصی که برایش وصیت شده بنا بر اقوا معتبر است.
تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، رابعها
5. امکان تصرف کامل در مال
بنابر این در مال وقفی ـ اگر چه وقف خاص باشد ـ و اموال رهنی و مالی که به سرقت رفته، یا در زمین پنهان است و جای آن فراموش شده، یا گم شده است و همچنین مالی که در دریا افتاده و یا از غایبی به ارث رسیده و هنوز به دست وی یا وکیلش نرسیده و یا در مال قرضی، اگر چه امکان دریافت آن از بدهکار باشد، زکات واجب نیست.
تحریرالوسیله، ج 1، ص 313، خامسها
زکات در صورتی واجب میشود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته میشود برسد و مالک آن بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
توضیحالمسائل، مسئله 1855
یادسپاری: در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید امکان تصرف کامل در تمام دوازده ماه باشد.
بنابر این، اگر امکان تصرف کامل در بین سال پیدا شود و سپس [بعد از مدتی] از بین برود، آن سال به حساب نمیآید و احتیاج به سال جدید دارد. در آن مواردی که گذشتن سال معتبر نیست، امکان تصرف کامل در زمان تعلق زکات محل تأمل و اشکال است، اگر چه اقوا آن است که آن را معتبر بدانیم.تحریرالوسیله ج 1، ص 313، م 3
ب) شرایط موارد زکات
اول: شرایط زکات غلات
برای زکات غلات (گندم، جو، خرما و کشمش) دو شرط وجود دارد:
1. مالک بودن زراعت ـ اگر از زراعت است ـ یا انتقال زراعت یا محصول (با درخت یا بدون آن) در ملک شخص، قبل از تعلق زکات.تحریرالوسیله، ج 1، ص 326، الامر الثانی
2. رسیدن به مقدار نصاب. زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبریز و 45 مثقال کم است که 207/847 کیلو گرم میشود.توضیحالمسائل، مسئله 1864
یادسپاری: زکات گندم و جو وقتی واجب میشود که به آنها گندم و جو گفته شود. و زکات کشمش بنابر احتیاط وقتی واجب میشود که غوره است و موقعی هم که خرما قدری خشک شد که به آن تمر میگویند زکات آن واجب میشود، ولی وقت دادن زکات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا کردن کاه آنها و در خرما و کشمش موقعی است که خشک شده باشند.توضیحالمسائل، مسئله 1858
دوم: شرایط زکات طلا و نقره
برای زکات طلا و نقره سه شرط وجود دارد:
1. مسکوک بودن.
زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد، و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد، باید زکات آن را بدهند.توضیحالمسائل، مسئله 1899
یادسپاری: طلا و نقره سکه داری که زنها برای زینت به کار میبرند، زکات ندارد.
توضیحالمسائل، مسئله 1900
2. گذشتِ سال.
بعد از آنکه انسان دوازده ماه مالکِ... طلا و نقره بود باید زکات آن را بدهد، ولی از اول ماه دوازدهم نمیتواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است، و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیحالمسائل، مسئله 1856
3. رسیدن به مقدار نصاب.
زکات طلا و نقره وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند.
نصاب طلا
طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن 18 نخود است.
پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شده داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که نُه نخود میشود از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی میشود؛ یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده زکات ندارد.توضیحالمسائل، مسئله 1896
نصاب نقره
نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم آن 21 مثقال است؛ یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به طوری که گفته شد بدهد. و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد، و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده و کمتر از 21 مثقال است زکات ندارد.
بنابر این اگر انسان چهل یک هر چه طلا و نقره دارد را بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است؛ مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل یک آن را بدهد، زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.توضیحالمسائل، مسئله 1897
زکات سکه طلا
1. آیا زکات به سکههای طلایی که به عنوان هدیه به شخصی دادهاند تعلق میگیرد و در صورت تعلق گرفتن به چه کسی باید داد، مثلاً میشود به حساب جبهه جنگ یا دولت واریز کرد؟ آیا زکات سالهای گذشته را نیز باید داد یا نه؟
باسمه تعالی ـ اگر شرایط وجوب زکات در آن جمع باشد و به حدّ نصاب برسد زکات دارد. و تا نصاب باقی است، برای هر سال جداگانه زکات دارد و صرف آن برای جبهه مانع ندارد.
استفتائات، ج 1، ص 340، س 3
2. جوانی هستم که به واسطه بیماری مادر زادی قادر به حرکت نمیباشم و با برادرها و خواهر و مادرم زندگی میکنم. در حدود یک سال است که پول خود را سکه طلا خریده تا وقت گران شدن طلا، آن را بفروشم و از این طریق کاری کرده باشم. شنیدهام این عمل طبق شرع اسلام نبوده و داشتن طلا برای مرد صحیح نیست، لطفا مرا راهنمایی فرمایید.
باسمه تعالی ـ اشکال ندارد، ولی اگر یک سال طلای سکهدار باقی بماند و به حد نصاب باشد علاوه بر خمس درآمد، زکات هم واجب است به شرط آنکه پس از ادای خمس واجب، نصاب باقی باشد.استفتائات، ج 1، ص 341، س 4
سوم: شرایط زکات دام
برای زکات دام (شتر و گاو و گوسفند) چهار شرط وجود دارد:
1. گذشتِ سال
بعد از آن که انسان دوازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر... بود باید زکات آن را بدهد. ولی از اول ماه دوازدهم نمیتواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است. و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او، بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیحالمسائل، مسئله 1856
2. چریدن
یعنی آن که دام در تمام سال از علف بیابان بچرد؛ پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده، یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بچرد زکات ندارد.
ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک بخورد، بنابر احتیاط زکات آن واجب میباشد.با استفاده از: توضیحالمسائل، مسئله 1908
3. بیکار بودن حیوان
یعنی آن که حیوان در تمام سال بیکار باشد و اگر در تمام سال یکی دو روز کار کرده باشد، زکات آن واجب است.با استفاده از: توضیحالمسائل، مسئله 1908
4. رسیدن به مقدار نصاب
زکات شتر و گاو و گوسفند وقتی واجب میشود که تعداد آنها به حد نصاب برسند که در زیر به آنها اشاره میکنیم.
نصاب شتر
شتر دوازده نصاب دارد:
اول. پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد؛
دوم. ده شتر و زکات آن دو گوسفند است؛
سوم. پانزده شتر و زکات آن سه گوسفند است؛
چهارم. بیست شتر و زکات آن چهار گوسفند است؛
پنجم. بیست و پنج شتر و زکات آن پنج گوسفند است؛
ششم. بیست و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد؛
هفتم. سی و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛
هشتم. چهل و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛
نهم: شصت و یک شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد؛
دهم: هفتاد و شش شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛
یازدهم: نود و یک شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛
دوازدهم: صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتر بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتر بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی میماند، از نُه تا بیشتر نباشد؛ مثلاً اگر 140 شتر دارد، باید برای صد تا، دو شتر که داخل سال چهارم شده و برای چهل تا، یک شتر مادهای که داخل سال سوم شده باشد، بدهد.
یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد، و همچنین است در نصابهای بعد.توضیحالمسائل، مسئله 1911
اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، یا برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات را بدهد.توضیحالمسائل، مسئله 1909
نصاب گاو
گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن، سی تا است که وقتی شماره گاو به سی رسید، اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک گوساله که داخل سال دوم شده را از بابت زکات بدهد.
نصاب دوم آن چهل است و زکات آن یک گوساله ماده است که داخل سال سوم شده باشد.
زکات مابین سی و چهل واجب نیست؛ مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکات سی تای آنها را بدهد.
نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد. و بعد از آنکه به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله که داخل سال دوم شده باشد بدهد.
همچنین هر چه بالا رود، باید آن را به دستوری که گفته شد بدهد؛ ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی میماند از نُه تا بیشتر نباشد؛ مثلاً اگر هفتاد گاو دارد باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکات سی تا و برای چهل تای آن زکات چهل تا را بدهد؛ چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکات نداده میماند.توضیحالمسائل، مسئله 1912
نصاب گوسفند
گوسفند پنج نصاب دارد:
اول: چهل و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد؛
دوم: صد و بیست و یک و زکات آن دو گوسفند است؛
سوم: دویست و یک و زکات آن سه گوسفند است؛
چهارم: سیصد و یک و زکات آن بنابر احتیاط واجب چهار گوسفند است؛
پنجم: چهارصد و بالاتر که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند و برای هر صد تا یک گوسفند بدهد.
لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است. ولی اگر بخواهد جنس دیگر بدهد، در صورتی بیاشکال است که برای فقرا بهتر باشد؛ اگر چه لازم نیست.
توضیحالمسائل، مسئله 1913
یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهای بعد.توضیحالمسائل، مسئله 1914
مصرف زکات
انسان میتواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:
اول: فقیر. و آن کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسی که صنعت یا ملک یا سرمایهای دارد که میتواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.
دوم: مسکین. و آن کسی است که از فقیر سختتر میگذراند.
سوم: کسی که از طرف امام علیهالسلام یا نایب امام مأمور است که زکات را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیهالسلام یا نایب امام یا فقرا برساند.
چهارم: کافرهایی که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل میشوند، یا در جنگ به مسلمانان کمک میکنند.
پنجم: خریداری بندهها و آزاد کردن آنان.
ششم: بدهکاری که نمیتواند قرض خود را بدهد.
هفتم: سبیلالله. یعنی کاری که مانند ساختن مسجد منفعت عمومی دینی دارد، یا مثل ساختن پل و اصلاح راه که نفعش به عموم مسلمانان میرسد و آنچه برای اسلام نفع داشته باشد.
هشتم: ابنالسبیل. یعنی مسافری که در سفر درمانده شده است.
توضیحالمسائل، م 1925
توضیحات
1. احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد؛ و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط به اندازه کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد.توضیحالمسائل، م 1926
2. صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است، میتواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد؛ و لازم نیست ابزار کار یا ملک یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.توضیحالمسائل، م 1928
3. چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر میدهد لازم نیست به او بگوید که زکات است. بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحب است به طوری که دروغ نشود به اسم پیشکش بدهد؛ ولی باید قصد زکات نماید.توضیحالمسائل، م 1935
4. کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، میتواند برای دادن قرض خود زکات بگیرد. ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد، یا اگر در معصیت خرج کرده، از آن معصیت توبه کرده باشد؛ که در این صورت از سهم فقرا میشود به او داد.توضیحالمسائل، م 1937
5. مسافری که خرجی او تمام شده، یا مَرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقیر نباشد میتواند زکات بگیرد.
ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند، فقط به مقداری که به آنجا برسد میتواند زکات بگیرد.توضیحالمسائل، م 1940
مصرف زکات به وسیله خود انسان
آیا شخص مُکلّف میتواند خودش حساب خمس و زکاتش را بکند و طبق مصارفی که در رساله ذکر شده است به مصرف برساند؟
باسمه تعالی ـ در زکات مانع ندارد، ولی در خمس باید اجازه بگیرد.استفتاء
شرایط مستحقان زکات
مستحقان یا گیرندگان زکات باید واجد شرایط زیر باشند:
اول: کسی که زکات میگیرد باید شیعه دوازده امامی باشد و اگر از راه شرعی شیعه بودن کسی ثابت شود و به او زکات بدهد و زکات تلف شود بعد معلوم شود شیعه نبوده لازم نیست دوباره زکات بدهد.توضیحالمسائل، م 1942
دوم: به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا میآورد، احتیاط واجب آن است که زکات ندهند.توضیحالمسائل، م 1946
سوم: انسان نمیتواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد، ولی دیگران میتوانند به آنان زکات بدهند.توضیحالمسائل، م 1948
چهارم: سید نمیتواند از غیر سید زکات بگیرد، ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد، میتواند از غیر سید زکات بگیرد. ولی احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد فقط به مقداری که برای مخارج روزانهاش ناچار است، بگیرد.توضیحالمسائل، م 1955
یادآوری
1. به فقیری که گدایی میکند میشود زکات داد، ولی به کسی که زکات را در معصیت مصرف میکند، نمیشود زکات داد.توضیحالمسائل، م 1945
2. اگر انسان زکات را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کُلفت خود نماید، اشکال ندارد.توضیحالمسائل، م 1949
3. به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد میشود زکات داد.
ولی اگر زن برای خرجی خودش قرض کرده باشد شوهر نمیتواند بدهی او را از زکات بدهد، بلکه اگر کس دیگری هم که مخارج او بر انسان واجب است برای خرجی خود قرض کند احتیاط واجب آن است که بدهی او را از زکات ندهد.توضیحالمسائل، م 1947
4. اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد، پدر میتواند برای خریدن آنها به او زکات بدهد.توضیحالمسائل، م 1950
5. پدر میتواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد؛ پسر هم میتواند برای آنکه پدرش زند بگیرد زکات خود را به او بدهد.توضیحالمسائل، م 1951
6. به کسی که معلوم نیست سید است یا نه، میشود زکات داد.
توضیحالمسائل، م 1956
زمان پرداخت زکات
1. موقعی که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکات آنها را به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا کند.
زکات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم باید به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا نماید. ولی بعد از جدا کردن اگر منتظر فقیر معیّنی باشد، یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد میتواند زکات را به انتظار او و لو تا چند ماه نگه دارد.توضیحالمسائل، م 1961
2. بعد از جدا کردن زکات لازم نیست فورا آن را به مستحق بدهد، ولی اگر به کسی که میشود زکات داد دسترسی دارد احتیاط مستحب آن است که دادن زکات را تأخیر نیندازد.توضیحالمسائل، م 1962
3. کسی که میتواند زکات را به مستحق برساند، اگر ندهد و به واسطه کوتاهی او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.توضیحالمسائل، م 1963
4. کسی که میتواند زکات را به مستحق برساند، اگر زکات را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه دادن زکات را به قدری تأخیر انداخته که نمیگویند فورا داده است، باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته، مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتی که مستحق حاضر نبوده چیزی بر او واجب نیست و اگر مستحق حاضر بوده، بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.توضیحالمسائل، م 1964
مسائل متفرقه
1. اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد، میتواند در بقیه آن تصرف کند. و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد، میتواند در تمام مال تصرف نماید.توضیحالمسائل، م 1965
2. انسان نمیتواند زکات را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.توضیحالمسائل، م 1966
3. اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد، مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته برّه بیاورد، مال فقیر است.توضیحالمسائل، م 1967
4. اجرتِ وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمایی که برای زکات میدهد با خود اوست.توضیحالمسائل، م 1977
5. اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه؛ باید زکات را بدهد، هر چند شک او برای زکاتِ سالهای پیش باشد.توضیحالمسائل، م 1980
6. انسان میتواند از زکات، قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگر چه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است و نیز میتواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.توضیحالمسائل، م 1982
7. کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند میتواند برای معاش خود کسب کند؛ چنانچه تحصیل آن علم، واجب یا مستحب باشد میشود به او زکات داد. و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد، زکات دادن به او اشکال دارد.
توضیحالمسائل، م 1990
نکته اخلاقی: بهتر است زکات را آشکار و صدقه مستحبی را مخفی بدهند.
توضیحالمسائل، م 1974
نیت زکات
انسان باید زکات را به قصد قربت؛ یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را میدهد زکات مال است، یا زکات فطره؛ ولی اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نیست معین کند چیزی را که میدهد زکات گندم است یا زکات جو.توضیحالمسائل، م 1957
گرفتن وکیل برای پرداخت زکات
اگر کسی را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، چنانچه وکیل وقتی که زکات را به فقیر میدهد، از طرف مالک نیّت زکات کند کافی است.توضیحالمسائل، م 1959
پولی را که برای وجوه شرعیه جدا و تعیین شده جآیاج میتوان آن را مصرف نمود یا با پول دیگری عوض کرد؟
باسمه تعالی ـ مانع ندارد و به جدا کردن تعیین نمیشود، مگر در زکات که با جدا کردن متعین میشود و نباید در آن تصرف کرد.استفتائات، ج 1، ص 344، س 16
1 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3.
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
زکات در آیینه قرآن و حدیث
مقدمه
زکات از مصادیق بارز صدقات است که به عنوان پشتوانه مالی برنامههای اجتماعی، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی، تزکیه نفوس و تألیف قلوب مردم، نقش به سزایی دارد.
کثرت وجود تعابیر بلند و عبرتآموز از قبیل بلا گردان فرد و جامعه، زمینه ساز نزول رحمت و برکت، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی، تجارت مستقیم با خداوند، ذکر عملی و... که در لسان آیات و روایات، عمق باور مؤمنان و عرف جامعه، در شأن این واجب الهی، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر میدهد.
ساختار و معنای لغوی زکات
«زاء و کاف و حرف علّه» به عنون حروف اصلی این کلمه، دلالت بر نماء و زیادی دارد و به مفهوم رشد و نمو کردن و زیاد شدن میباشد.(1)
خلیل بن احمد درباره معنای لغوی زکات میگوید: زکات مال به معنای پاک کردن آن است و جمله «زکا الزرع یزکو زکاء» به معنای رشد کردن کشتزار و محصولات میباشد.(2)
راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند به دست آمده میداند.(3)
مرحوم استاد علامه طباطبایی رحمهالله مینویسد: «معنای لغوی زکات تطهیر میباشد.»(4)
در مصباح الفقیه نیز آمده است: «زکات در لغت به معنی طهارت و نمو است.»(5)
از مجموعه اقوال فوق به دست میآید که معنای لغوی زکات در اصل، رشد کردن میباشد و به طور کلّی خلاصه چیزی یا برگزیده آن را میگویند.(6)
معنای اصطلاحی زکات
زکات از نظر شرع ـ به عنوان یکی از فروع دین ـ بیرون کردن اندازه معینی از مال، که به حد نصاب رسیده باشد و دادن آن به مستحقان، و بدین نام نامیدن، به امید برکت یافتن و یا برای پاکیزه کردن نفس یا نمو دادن به خیرات و برکات است.(7)
زکات در اصطلاح فقهی پرداخت مقدار معینی از مال است که در قرآن کریم معانی عامی دارد و به کمکهای واجب و مستحب گفته میشود.
اهمیت زکات
روزی حضرت امام صادق علیهالسلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی علیهالسلام نقل میکرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمود:
«به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(8)
در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایههای دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب میشود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتیای پیش بیاید او را از حرکت میاندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبهرو شوند، حرکت آن جامعه فلج میشود.
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود:
«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا میترسید؟ فرمود: بله.»(9)
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود:
«خداوند بر این امت چیزی را سختتر از زکات واجب نکرده است و هلاکت بیشتر امتها به علّت نپرداختن آن است.»(10)
همچنین در قرآن کریم آمده است:
«هنگامی که صالحان به حکومت برسند، اولین برنامه آنان اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»(11)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمیکند.(12) نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امّت من کافر میشوند که یکی از گروهها کسانی هستند که زکات نمیپردازند.(13)
ایشان در آخرین خطبه خویش نیز به مردم فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید و هر که زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی.(14)
از نظر آن حضرت، زکات عامل از بین بردن گناهان محسوب میگردد:
«الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب»(15)
آری! زکات در برزخ در کنار نماز تجسّم یافته و مونس انسان میشود و توجه بدان از وظایف مهم شرعی و اسلامی ماست زیرا:
1 ـ با پرداخت آن درهای بهشت را به روی خود گشوده و خود را از صفت مذموم بُخل میرهانیم؛(16)
2 ـ زکات، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است؛(17)
3 ـ زکات، سیر کردن فقراست و سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و روز محشر است؛(18)
4 ـ زکات، مدال افتخار اسلامی بودن آدمی است که نپرداختن آن علامت خارج شدن از مدار ایمان و اسلام است؛(19)
5 ـ نپرداختن زکات، خیانت به خدا و شرک است و این گونه افراد در حکومت جهانی حضرت امام عصر علیهالسلام به مرگ محکوم میشوند؛(20)
6 ـ از اولین وظایف حکومت صالحان رسیدگی به فقرا در سایه پرداخت زکات است:
«الذین ان مکّناهم فی الارض أقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»(21)
7 ـ با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت میداریم؛ چون خداوند به پیامبر فرموده: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود فرست؛(22)
8 ـ دریافت کننده زکات در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است و این اهمیت برجسته زکات را میرساند.(23)
ادلّه وجوب زکات
الف: آیات محکم قرآنی
در قرآن کریم واژه زکات به همراه مشتقاتش 59 مرتبه در 29 سوره و 56 آیه به کار رفته، که 27 مورد در کنار نماز آمده است.
به طور کلّی آیات مربوط به زکات در قرآن شامل موارد ذیل است:
1 ـ دستهای از آیات، اصل زکات را مطرح کرده و آن را در ردیف نماز قرار دادهاند و پرداخت زکات را مانند اقامه نماز واجب دانسته و از شعائر دینی و علایم ایمان به حساب آوردهاند؛
2 ـ آیاتی هستند که به دادن زکات امر نموده و آن را به عنوان معامله با خدا قلمداد نمودهاند؛(24)
3 ـ برخی از آیات نشان دهنده تشریع اصل این فریضه عبادی و اقتصادی هستند و به طور کلی درباره این که چه مقداری گرفته شود و در چه موردی گرفته نشود، ساکت میباشند، که ظهور دارد در این که زکات در کل اموال لازم است؛
4 ـ برخی از آیات، مصارف زکات را به طور دقیق شمارش نمودهاند و رهبری امت اسلامی باید زکات مأخوذه را در این مصارف به کار بیندازد؛(25)
5 ـ برخی از آیات کسانی را که زکات نمیدهند در ردیف کفار قلمداد کردهاند.(26)
علامه طباطبایی رحمهالله آیه «خُذ مِن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها...»(27) را آیه وجوب زکات دانسته و نوشته است:
«این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است، که خود یکی از ارکان شریعت و دین اسلام است؛ هم ظاهر آیه این امر را میرساند و هم اخبار بسیاری که از طریق ائمه اهل بیت علیهمالسلام و از غیر ایشان نقل شده است.»(28)
ب: روایات
در بحث اهمیّت زکات به برخی از آنها اشاره نمودیم؛ از آنجا که روایات معتبر بیشماری درباره وجوب زکات از معصومان علیهمالسلام نقل گردیده لازم است به برخی دیگر از آنها اشاره کنیم:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله :
«الزکاة قنطرة الاسلام فمن ادّاها جاز القنطرة و من منعها احتبس دونها و هی تطفیء غضب الرّب.»(29)
«زکات پل اسلام است؛ هر کس آن را پرداخت کند از پل میگذرد و هر کس آن را منع کند به سبب آن محبوس است و زکات خشم پروردگار را خاموش میکند.»
حضرت امام صادق علیهالسلام :
«السُّراق ثلاثة: مانع الزکوة و مستحل مهور النساء و کذلک من استدان و لم یَنوِ قضائه»(30)
«ربایندگان [اموال مردم] بر سه دستهاند: کسی که زکات نمیدهد، کسی که مهر زنان را میخورد و کسی که قرض میکند و نیت پرداخت آن را ندارد.»
حضرت امام صادق علیهالسلام :
«مَن مَنع قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا»(31)
«کسی که ذرّهای از زکات را ندهد یا یهودی یا نصرانی میمیرد.»
در کتب عامه نیز آمده است:
«زکات رکنی از ارکان پنجگانه اسلام است و بر هر کس که شرایط آن را داشته باشد، واجب عینی است و به احادیث زیادی استناد شده که از جمله آنها قول پیامبر است که فرمود: بنی الاسلام علی خمسٍ، و سپس از جمله پنج مورد، ایتاء زکات را ذکر کرده است.»(32)
ج: اجماع
در اتّفاق فقها بر این که زکات، واجب و ضروری است، جای هیچ تردیدی نیست و علمای اهل سنّت نیز گفتهاند:
«...و امّا اجماع امّت متّفقند بر این که زکات با شرایط مخصوص، رکنی از ارکان اسلام است.»(33)
مرحوم صاحب جواهر نیز نقل کرده که وجوب زکات یکی از ضروریاتی است که از استدلال به آیات و روایات بینیاز است.
وی سپس منکر آن را در زمره کفّار شمرده و به احادیث بسیاری استدلال کرده است.(34)
زکات مخصوص دین اسلام نیست
زکات علاوه بر دین اسلام در ادیان پیشین نیز بوده است؛ یعنی زکات به همراه نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است و آیات بسیاری در قرآن کریم گواه این مدعاست.(35)
با بررسی آیات و روایات در مییابیم که زکات در اسلام همانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفا مبتنی بر یک نوع وصیت و سفارش اخلاقی باشد؛ بدین جهت که مردم رغبت به برّ و نیکی پیدا کنند و از بخل بپرهیزند، بلکه فریضهای الهی است و بی اعتنایی به آن فسق است و منکر وجوب آن، کافر میباشد.(36)
موارد زکات
در روایات معصومان علیهمالسلام زکات بر نه چیز واجب شمرده شده است:
«یک صنف نقدینه یعنی طلا و نقره، صنف دیگر اغنام سه گانه، یعنی شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهار گانه، یعنی گندم، جو، خرما و کشمش.»(37)
از جمله آنها میتوان به روایت ذیل اشاره نمود. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام :
«فرض الله الزکوة مع الصلوة فی الاموال و سَنَّها رسول الله صلیاللهعلیهوآله فی تسعة اشیاءٍ فی الذهب و الفضّة و الابل و البقر و الغنم و الحنطة و الشعیر و الزّبیب و عفا عمّا سوی ذلک.»(38)
«خداوند زکات اموال را به همراه نماز واجب کرد و پیامبر آن را در نه چیز قرار داد: در طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش، و غیر اینها را معاف کرد.»
در فتاوای مشهور فقها نیز با استناد به روایات، همین نُه چیز بیان شده است.(39)
موارد مصرف زکات
در بیان تعیین موارد مصرف زکات اکثر مفسّران بدین آیه استناد نمودهاند و در این موارد، اختلافی نیست:
«انَّما الصَّدقاتُ للفُقَراء و المَساکین و العاملین عَلَیها وَ المُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضَة مِنَ الله و الله عَلیمٌ حکیم»(40)
«صدقات، منحصرا در این موارد هشت گانه به مصرف میرسد:
1 ـ فقرا؛
2 ـ مساکین؛
3 ـ متصدیان اداره صدقات و مأموران جمعآوری زکات؛
4 ـ افرادی که به وسیله کمکهای مالی، تمایل بیشتری به اسلام پیدا میکنند و تألیف قلوب در آنها به وجود میآید؛
5 ـ کسانی که برده هستند و برای آزادی آنها از زکات استفاده میشود؛
6 ـ بدهکاران؛
7 ـ هر امری که رضای خداوند در آن باشد؛
8 ـ افرادی که در راه ماندهاند و درمانده شدهاند.»(41)
آثار فردی زکات
1 ـ درمان بخل. پرداخت زکات آدمی را از صفت مذموم بخل میرهاند. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعا از بخل حفظ شده است.»(42)
در اهمیت دوری از بُخل آمده که یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف خانه کعبه بود، تنها یک دعا میکرد و آن این بود که خدایا مرا از بخل دور بدار.(43)
2 ـ کلید برکت و ازدیاد رزق. واژه زکات و برکت به طور مساوی در قرآن ذکر شدهاند و در روایات نیز آمده است:
«الزّکاة تزیدُ فی الرزق»
«زکات روزی انسان را زیاد میکند.»(44)
3 ـ بیمه کردن مال. امام کاظم علیهالسلام فرمود:
«اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.»(45)
4 ـ زکات دهنده محبوبترین فرد نزد خداوند است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«محبوبترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه خداوند در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنان بخل نکند.»(46)
5 ـ وسیله تقرب به خداوند است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب مسلمانان به خود قرار داده است.»(47)
6 ـ راه رسیدن به رحمتهای خاص الهی است. در قرآن کریم آمده است:
«رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و ایمان و زکات باشند.»(48)
7 ـ وسیله باز شدن گرههاست. قرآن کریم میفرماید:
«و امّا من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسره للیسری»(49)
«هر کسی بخشش نماید و پرهیزکار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان میکنیم.»
8 ـ مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفّاره گناهان است. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«الله، الله فی الزکاة، فانّها تطفیء غضب ربکم»(50)
«شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات [دقت کنید] که به تحقیق غضب پروردگار را فرو مینشاند.»
در قرآن کریم نیز آمده است: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدیهای شما را میپوشانم.(51)
9 ـ نشانه کمال اسلام و ایمان است.
«تمامُ اسلامکم اداء الزکاة»(52)
«با ادای زکات اسلام شما کامل میشود.»
«...سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی زکاة ماله»(53)
«هفت صفت است که در هر کس باشد به کمال حقیقی ایمان رسید است... و ادای زکات مال [از آن جمله است].»
پیامبر اسلام به حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«علامت و نشانه مؤمنان در سه چیز است: نماز، روزه و زکات.»(54)
10 ـ شرط رهایی از کفر است. کفار، با توبه و نماز و زکات میتوانند خود را برهانند:
«و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و اتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم»(55)
11 ـ سبب گشایش برای مردگان است. شخصی به امام صادق علیهالسلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهدهاش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: «با این عمل مشکل او بر طرف میشود.»(56)
12 ـ سبب استجابت دعا میباشد.(57)
13 ـ موجب قبولی نماز است.(58)
14 ـ مایه جاودانگی و شیرینی زندگی است.
15 ـ نشانه قوام و استواری مکتب است.(59)
16 ـ پرداخت زکات، شکر نعمت الهی است که زکات دهنده با پرداخت آن، این نگرانی که خود مثل فقرا شود را برطرف مینماید.(60)
17 ـ آرامش و خواب راحت را برای آدمی به ارمغان میآورد.(61)
آثار اجتماعی زکات
1 ـ تقویت برادری، تعمیق روابط و کینه زدایی.
با پرداخت زکات رابطه عاطفی میان افراد عمیقتر شده و مفهوم آیه «انّما المومنون اخوة»(62) بهتر مورد توجه و عمل قرار میگیرد. قرآن کریم میفرماید:
هرگاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دینی شما هستند.(63)
همچنین با پرداخت زکات، آداب دوستی هر چه بهتر و بیشتر مراعات شده و شعله مهر و محبت در دلها فروزان میشود و این دوستی و محبت در تعاون و یاری رساندن به یکدیگر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.
2 ـ تقویت بنیه دینی مردم. حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود:
«فلسفه پرداخت زکات، قوت فقرا و تقویت و کمک رسانی در امور دینی آنهاست.»(64)
از محل زکات جمع آوری شده میتوان مدارس، کتابخانهها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.
3 ـ فقر زدایی، حل مشکلات و محو نمودن مفاسد اجتماعی. یکی از راههای مهم مبارزه با فقر، گرسنگی، کمبودها و مشکلات یا نابسامانیهای اجتماعی توجه جدی به مسئله زکات میباشد. امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود:
«هیچ فقیری گرسنه نمیماند مگر به سبب آنکه توانمندی حق خدا را نمیپردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد.»(65)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«هیچ محتاج و گرسنه و برهنهای در جامعه وجود نخواهد داشت، مگر به سبب گناهان اغنیا.»(66)
با ریشه کنی فقر از جامعه، قهرا بسیاری از مفاسد اجتماعی نیز محو خواهد شد و زمینههای وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و... از بین میرود.
با پرداخت زکات سرمایهها نیز تعدیل میگردد و ریشه کینه و فقر در جامعه خشکانده میشود.
آری! اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، چرخهای اقتصاد به گردش در آمده و بیکاری که زمینهساز بسیاری از مفاسد اجتماعی است از جامعه رخت بر میبندد و تمام افراد بیکار شاغل میگردند و از انزوا و گوشهگیری، نا امیدی و بدبینی و حقارت رهایی یافته؛ تلاش، نشاط و حضور در صحنهها جایگزین آنها میشود.(67)
4 ـ دفع بلا از امّت و اقتدار امّت اسلامی. اگر کمبودها از طریق مالیاتهای اسلامی و زکات تأمین شود، افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست مییابند. در نتیجه دلها نسبت به هم مهربان و نیرهای انسانی متمرکز میگردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود.
افراد چنین جامعهای دارای صلابت و اقتدارند و در مقابل نقشههای دشمنان و تهدید و تطمیع آنان بیمه خواهند بود.
همچنین جبران کمبودها از طرف پرداخت کنندگان مخلص و اجرای این کار الهی از طریق مراجع دینی، سبب آرامش، دلگرمی و اتصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر نیز خود وسیله اقتدار و عزت اسلامی و ملی میباشد.(68)
در قرآن کریم آمده است:
«و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین»(69)
در ذیل این آیه، حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود:
«قطعا خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات میدهند، انواع بلاها و خطرات را از سایر مردم دفع میکند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود میشدند.(70)
5 ـ حفظ آبرو و جذب دیگران. در بسیاری از موارد، فقر آبروی انسان را در معرض خطر قرار میدهد و زکات، فقر را از بین میبرد و آبروی انسانها را حفظ میکند.
از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست و از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته، آیا میتوانیم از زکات به آنها بدهیم؟ فرمود:
«بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و در راه پدر منحرف خود حرکت میکنند و باید آبرو و موقعیت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حد بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. اما اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت از آن دست کشیدند، از زکات به آنها ندهید؛ زیرا سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفان لجوج داده شود.»(71)
در مورد جذب دیگران از طریق زکات باید گفت که اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه لازم دانسته و یک دسته از آنان افرادی از رؤسا و سرشناسانی هستند که اگر حمایتهای مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قبیله آنان به اسلام جذب میشود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز سهمی از زکات را به رؤسای قبایل میدادند(72) و در هر زمان ولیّ امر مسلمین میتواند این کار را انجام دهد.
از همین سهم که به نام «مؤلفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده، میتوان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمان پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، وسوسههای دشمنان در آنان ایجاد شک مینماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی ایشان را حل میکند.(73)
امام باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «مؤلفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شدهاند، ولی هنوز معرفت محمّد صلیاللهعلیهوآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس پیامبر اسلام و بعد از آن حضرت، مؤمنان، باید سهمی از زکات را صرف این گونه افراد کنند تا محبت و معرفت آنان تثبیت شود.(74)
آثار ترک زکات
ترک کردن زکات آثار زیانباری برای تارک آن دارد که عبارتند از: تلف شدن اموال، خسارت دو برابر، هزینه در راه اشرار و گناه، محروم شدن از رحمت، قبول نشدن نماز و عبادات، اخراج از مسجد، هم ردیفی با رباخواران.(75)
1 ـ تلف شدن اموال. حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود:
«ما ضاع مال فی البرّ و لا فی البحر الا بتضییع الزّکاة»(76)
«هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نمیشود، مگر به ضایع ساختن زکات.»
2 ـ خسارت دو برابر. در روایتی آمده است:
«مَن مَنعَ حقّا للّه أنفق فی باطل مثلیه»(77)
«کسی که حق خدا را نپردازد (در راه حق مال خود را صرف نکند) دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.»
3 ـ هزینه کردن در راه اشرار و گناه. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«وَ اعلَم أنّه من لم ینفق فی طاعة الله ابتلی بأن ینفق فی معصیةالله و مَن لم یمش فی حاجة ولیّ الله ابتلی بأن یمشی فی حاجة عدوّ الله.»(78)
«بدان، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار میشود و هر کس در حلّ مشکلات ولیّ خدا گامی بر ندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار میکند.»
4 ـ محروم شدن از رحمت الهی. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.»(79)
5 ـ قبول نشدن نماز. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«نماز و عبادت کسی که زکات نمیپردازد همچون لباس کهنهای در هم پیچیده و به صورت او پرتاب میشود.»(80)
امام رضا علیهالسلام فرمود:
«خداوند نماز و زکات را [در قرآن] قرین یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.»(81)
6 ـ اخراج از مسجد. امام باقر علیهالسلام فرمود:
«روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مسجد شد و با جمله «قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کرد و فرمود: شما که زکات نمیدهید از مسجد بیرون بروید.»(82)
7 ـ هم ردیفی با رباخواران. پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعی سرقت به شمار میآید؛ زیرا سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمیدهد.(83)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«مانع الزکاة کآکل الرّبا»(84)
«کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.»
1 - معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، ج 3، ص 16 ـ 17.
2 - کتاب العین، ج 5، ص 394.
3 - المفردات، ماده «زکو».
4 - المیزان، ج 15، ص 9 ؛ ترجمه المیزان، ج 15، ص 12.
5 - مصباح الفقیه، کتاب الزکوة، ص 2.
6 - فرهنگ معین، ج 2، ص 1742.
7 - تبیین اللغات لتبیان الایات، محمد قریب، ج 1، باب زکوة.
8 - وافی، ج 10، ص 156.
9 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 42.
10 - وافی، ج 10، ص 33.
11 - سوره حج (22) آیه 41.
12 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.
13 - همان، ص 30.
14 - مستدرکالوسائل، ج 1، ص 507.
15 - بحارالانوار، ج 79، ص 234.
16 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.
17 - همان، ص 32.
18 - همان، ص 684.
19 - همان، ص 58.
20 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.
21 - سوره حج (22) آیه 41.
22 - سوره توبه (9) آیه 103.
23 - همان، آیه 104.
24 - تفسیر علیا، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص 252 ـ 253 ؛ به عنوان نمونه سوره احزاب (33) آیه 33 ؛ سوره مجادله (58) آیه 13.
25 - منابع مالی دولت اسلامی، اسداللّه بیات، ص 25 (بحث زکات).
26 - سوره فصّلت (41) آیه 7.
27 - سوره توبه (9) آیه 103.
28 - المیزان، ج 9، ص 377 ؛ ترجمه المیزان، ج 9، ص 512.
29 - بحارالانوار، ج 96، ص 15 ؛ امالی طوسی، ج 2، ص 136.
30 - همان، ص 12.
31 - همان، ص 20.
32 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 590.
33 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 589 ـ 590.
34 - جواهر الکلام، ج 15، ص 13.
35 - سوره مریم (19) آیه 31 ؛ سوره بقره (2) آیه 43 ؛ سوره بینه (98) آیه 5.
36 - زکات، محسن قرائتی، ص 19 ـ 22.
37 - المیزان، ج 9، ص 377.
38 - فروع کافی، ج 3، ص 509، ح 1.
39 - شرایع، ج 1، ص 107 ؛ شرح لمعه، ص 13 ـ 30.
40 - سوره توبه (9) آیه 60.
41 - تفسیر المیزان، ج 9، ص 313.
42 - جامعالاحادیث، ج 9، ص 48.
43 - نورالثقلین، ج 5، ص 346.
44 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 52 و 69.
45 - «حصّنوا اموالکم بالزکاة.» همان، ص 49.
46 - همان، ص 65.
47 - همان، ص 33.
48 - سوره اعراف (7) آیه 156.
49 - سوره لیل (92) آیه 5 ـ 7.
50 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 10.
51 - سوره مائده (5) آیه 12.
52 - کنزالعمال، ج 6، ص 96.
53 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 45.
54 - همان، ص 35.
55 - سوره توبه (9) آیه 5.
56 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 223.
57 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.
58 - «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» جامع الاحادیث، ج 9، ص 29.
59 - زکات، محسن قرائتی، ص 38 ـ 45.
60 - وافی، ج 10، ص 51.
61 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 273.
62 - سوره حجرات (49) آیه 9.
63 - سوره توبه (9) آیه 11.
64 - وافی، ج 10، ص 51.
65 - سفینة البحار، ج 3، ص 474.
66 - وافی، ج 10، ص 50.
67 - زکات، محسن قرائتی، ص 49 ـ 55.
68 - همان، ص 51 ـ 53.
69 - سوره بقره (2) آیه 251.
70 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 56.
71 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 285.
72 - همان، ص 24.
73 - زکات، محسن قرائتی، ص 56 ـ 58.
74 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 242.
75 - خمس و زکات، محسن قرائتی، ص 123ـ25؛ فروع دین (زکات)، آیةالله سید محمد شیرازی، ص 190ـ193.
76 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 50.
77 - وافی، ج 10، ص 42.
78 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 25.
79 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 57.
80 - همان، ص 30 و 33.
81 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 30.
82 - همان، ص 31.
83 - تهذیب، ج 10، ص 153.
84 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 63.
منبع: پایگاه حوزه
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
پیوند زکات و نماز در اسلام
اشاره
زکات یکی از واجبات دین مبین اسلام است که در واقع آزمونی مالی و وسیلهای برای طهارت مادی و معنوی مسلمانان و ابزاری در جهت رفع و ریشه کن کردن فقر در جامعه اسلامی میباشد.
در قرآن کریم واژه زکات در 32 آیه ذکر شده است و در بسیاری از روایات معصومان علیهمالسلام از این واجب الهی سخن به میان آمده است که همگی حکایت از اهمیت حیاتی زکات در برنامه اقتصادی، فرهنگی و تربیتی اسلام دارد.
آنچه در این میان قابل دقت و توجه میباشد این است که در 27 آیه از 32 آیه یاد شده، واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» ذکر شده است و در روایات نیز این پیوستگی دیده میشود.
در این نوشتار بر آنیم که این پیوستگی را مورد بررسی و تحلیل اجمالی قرار دهیم و با کمک آیات و روایات، چگونگی پیوند زکات با نماز و حکمت آن را تبیین کنیم.
در آغاز لازم است به تاریخچه پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق اشارهای کنیم.
پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق
تأکید بر پیوستگی زکات با نماز، تنها در دین مبین اسلام مطرح نبوده است، بلکه در ادیان سابق نیز بر این پیوستگی تأکید شده و فریضه زکات در کنار فریضه نماز، مطرح شده است. با نگاهی به آیات ذیل به خوبی این مدعا قابل اثبات است.
1 ـ آیات 71 تا 73 سوره مبارک انبیاء:
«و نجّیناه و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین و وَهبنا لهُ اسحاق و یعقوب نافلة و کُلاً جعلنا صالحین و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین»
«و او (ابراهیم) و لوط را [برای رفتن] به سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.»
آیات فوق به این نکته اشاره دارد که زکات در کنار نماز از برنامههای هدایتی در برنامه پیامبران بزرگی چون لوط، ابراهیم، اسحاق، و یعقوب علیهمالسلام بوده است و آنان از سوی خدا مأمور بودهاند که دستور الهی ادای زکات و اقامه نماز را به بندگان خدا ابلاغ نمایند.
2 ـ آیات 30 و 31 سوره مبارک مریم:
«قال انّی عبدالله ءاتانیَ الکتاب و جَعَلَنی نبیّا و جَعَلَنی مبارکا أین ما کنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزکوة ما دُمتُ حیّا»
«[حضرت عیسی در گهواره] گفت: منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زندهام به نماز و زکات سفارش کرده است.»
3 ـ آیات 54 و 55 سوره مبارک مریم:
«و اذکُر فی الکتاب اسماعیل انّه کانَ صادقَ الوعد و کان رسولاً نبیّا و کان یأمُرُ أهله بالصّلوة و الزّکوة و کان عند ربّه مرضیّا»
«و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ زیرا که او درست وعده و فرستادهای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان میداد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.»(1)
پیوستگی زکات با نماز در قرآن
در قرآن کریم چنان که گفته شد، 27 آیه در این باره وجود دارد که در این جا پس از ذکر نشانی آیات، به شرح و تفسیر برخی از آنها خواهیم پرداخت.
آیات یاد شده عبارتند از: سوره بقره آیه 43، 83، 110، 177، 277 ؛ سوره نساء آیه 77، 162 ؛ سوره مائده آیه 12، 55 ؛ سوره توبه آیه 5، 11، 18، 71 ؛ سوره مریم آیه 31، 55 ؛ سوره انبیاء آیه 73 ؛ سوره حج آیه 41، 78 ؛ سوره مؤمنون آیه 4 ؛ سوره نور آیه 37، 56 ؛ سوره نمل آیه 3 ؛ سوره لقمان آیه 4 ؛ سوره احزاب آیه 33 ؛ سوره مجادله آیه 13 ؛ سوره مزمل آیه 20 ؛ سوره بیّنه آیه 5.
در هر یک از این آیات شریف واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» آمده است که دلالت بر وجود پیوندی عمیق بین این دو رکن رکین دارد.
آیه نخست:
«و اقیموا الصّلوة و آتوا الزکوة و ما تُقدّموا لانفسکم مِن خیرٍ تجدوهُ عندالله انّ الله بما تعملون بصیرٌ»(2)
«و نماز به پا دارید و زکات بدهید؛ و هرگونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهد یافت، آری خدا به آنچه میکنید بیناست»
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:
«این آیه، به مؤمنان دو دستور مهم و سازنده میدهد؛ یکی در مورد نماز که رابطه محکمی بین انسان و خدا ایجاد میکند و دیگری زکات که رمز همبستگیهای اجتماعی است و این هر دو برای پیروز شدن بر دشمن [در کنار یکدیگر] لازم است؛ زیرا با این دو مهم، روح و جسم مؤمنان نیرومند میشود.»(3)
آیه دوم:
«و اقیموا الصلوة و ءاتوُا الزکوة و ارکعوا مَعَ الراکعین»(4)
«و نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.»
در تفسیر گران سنگ «تسنیم» ذیل آیه شریف فوق به چند نکته اشاره شده است:
«1 ـ کاربرد عنوان "ایتاء" و تعبیر جمع "آتوُا" در امر به پرداخت زکات، برای تذکر به احیای این واجب اجتماعی و مرتفع ساختن فقر عمومی در سطح جامعه است. البته مقصود اصیل از ایجاب زکات، تحصیل طهارت روح و اعتلای جان بشری است و گرنه تأمین هزینه مستمندان، به خوبی مقدور خداست.
در این آیه، نخست به نماز که اولین جلوه عبادی ایمان و بهترین وسیله رابطه عبد و مولاست اشاره میکند: "و اقیموا الصلوة" و سپس به زکات که برترین واجب مالی و اجتماعی اسلام است و سبب رابطه عبد با خلق خدا میباشد امر میکند: "و ءاتوُا الزّکوة".
2 ـ کمال واقعی انسان از منظر قرآن کریم، در جمع سالم بین حُسن فاعلی و حُسن فعلی است؛ یعنی روح، معتقد و متخلّق به اخلاق و بدن اشتغال به امتثال. از این جمع سالم، گاهی به «ایمان و عمل صالح» یاد میشود که در بسیاری از آیات به صورت شرط لازم برای رهایی از کیفر تلخ و نیل به پاداش شیرین معاد بیان شده است؛ و گاهی بعد از ذکر ایمان، از نماز و زکات که شاخصترین نمونه عمل صالح است سخن به میان میآید.
آنچه در آیه مورد بحث مطرح است از همین سنخ است که پس از ترغیب به حُسن فاعلی؛ یعنی ایمان به معارف الهی و مآثر آسمانی ـ در آیه 42 ـ تشویق به حُسن فعلی یعنی تحکیم پیوند عملی با خدا (نماز) و توثیق ارتباط اقتصادی با مستمندان (زکات) و حفظ وحدت و شکوه امت اسلامی در نماز جماعت و مانند آن دارد.(5)
3 ـ فرمان به ادای زکات پس از فرمان به نماز از این روست که نماز گزاری که با برپایی نماز با خدای مُنعم ارتباط برقرار کرد و به او تقرب جست، از خلق خدا که «عیال الله» هستند غافل نمیشود؛ لازمه عدم غفلت از خلق، رفع مشکلات آنان و از جمله برطرف کردن فقر و نیازهای مادی و اقتصادی است که با پرداخت زکات و انفاقهای مالی رفع میشود.(6)
4 ـ در بحث روایی در این تفسیر شریف، روایتی مربوط به این آیه شریفه آمده است که در شرح روایت به خوبی پیوستگیِ زکات با نماز مورد بررسی قرار گرفته است:
«عن الرضا علیهالسلام : انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثةٍ یقرنُ بها ثلاثة، اَمَرَ بالصّلوة و الزکوة فمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبل صلاتُه...»(7)
«خداوند عزوجل به سه چیز ـ که سه چیز دیگر قرین و عِدل آنهاست ـ امر فرموده است: امر به نماز و زکات کرده، پس هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش قبول نمیشود...»
توضیح این که اگر چه از لحاظ بحثهای جزیی و موردی هر کدام از نماز و زکات، واجب مستقل است و هیچ ارتباط وضعی از لحاظ صحت و فساد بین آنها برقرار نیست، ولی از نظر جامع نگری و وحدت مکتب اسلام و پیوند ناگسستنی بین عناصر محوری دین، بین نماز و زکات و سایر ارکان اصیل اسلامی ارتباط عمیق و عریق برقرار است؛ زیرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، اسلام را همچون بنیان مرصوصی دانست که دارای پایههای متعدد است و یکی از آن ارکان، نماز و دیگری زکات است: «بُنیَ الاسلامُ علی خَمس، شهادة ان لا اله الا اللّه و أنّ محمدا رسولُ الله و اقام الصّلوة و ایتاء الزّکوة و حجّ البیت و صومِ رمضان»(8)؛
«اسلام بر پنج پایه استوار شده است: گواهی دادن بر یگانگی الله و رسالت محمد صلیاللهعلیهوآله و اقامه نماز و دادن زکات و حج خانه خدا و روزه رمضان».
بنابر این ترک زکات به منزله ویران کردن یکی از پایههای اسلام است؛ در نتیجه تارک زکات، اسلام راستین را از دست داده و نماز چنین کسی مقبول کامل نیست.»(9)
آیه سوم:
«ألم تَرَ الی الذین قیلَ لَهُم کُفُّوا أیدیَکم و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکاة فلمّا کُتبَ علیهمُ القتالُ اذا فریقٌ منهم یَخشَونَ النّاسَ کخشیة اللّه أو أشَدَّ خَشیَةً...»(10)
«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلاً] دست [از جنگ] بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، به ناگاه گروهی از آنان از مردم [= مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سختتر....»
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:
«درباره این آیه ممکن است این سئوال پیش آید که چرا از میان تمام دستورات اسلامی تنها مسئله نماز و زکات ذکر شده است در حالی که دستورات اسلام منحصر به اینها نیست؟
در پاسخ میگوییم که نماز رمز پیوند با خدا و زکات رمز پیوند با خلق خداست؛ بنابر این منظور این است که به مسلمانان دستور داده شده با برقراری پیوند محکم با خداوند و پیوند محکم با بندگان خدا، جسم و جان خود و اجتماع خویش را آماده برای جهاد کنند و به اصطلاح، خودسازی کنند و مسلما هر جهادی بدون آمادگیهای روحی و جسمی افراد و بدون پیوندهای محکم اجتماعی محکوم به شکست است.
مسلمان در پرتو نماز و نیایش با خدا ایمان خود را محکم و روحیه خویش را پرورش میدهد و آماده هرگونه فداکاری و از خود گذشتگی میشود و با زکات شکافهای اجتماعی پر شده و تهیه نفرات آزموده و ابزار جنگی ـ که زکات یک پشتوانه اقتصادی برای تهیه آنها میباشد ـ بهبود مییابد و به هنگام صدور فرمان جهاد آمادگی کافی برای مبارزه با دشمن خواهند داشت.»(11)
آیه چهارم:
«فاذا انسَلَخَ الاشهُرُ الحُرُم فاقتُلُوا المشرکین حیثُ وَجدتُموهم و خُذوهم و احصُرُوهُم و اقعُدوا لَهُم کلّ مَرصدٍ فان تابوا و أقاموا الصّلوة و ءاتُوا الزّکوة فخَلّوا سبیلهم انّ الله غفورٌ رحیمٌ»(12)
«پس چون ماههای حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکُشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید، که خداوند آمرزنده مهربان است.»
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این سئوال به مناسبت آیه مطرح شده است که آیا نماز و زکات شرط اسلام است؟ در پاسخ به این سئوال آمده است:
«از آیات فوق در ابتدای نظر چنین استفاده میشود که برای قبول توبه بتپرستان اداء نماز و زکات نیز لازم است و به همین دلیل برخی فقهای اهل سنت ترک نماز را دلیل بر کفر گرفتهاند.
ولی حق این است که منظور از ذکر این دو دستور بزرگ اسلامی، آن باشد که در تمام مواردی که ادعای اسلام، مشکوک به نظر برسد ـ همان گونه که در مورد بتپرستان آن روز غالبا چنین بود ـ انجام این دو وظیفه بزرگ اسلامی را به عنوان نشانه برای اسلام آنها قرار دهند، و یا این که منظور این است که آنها نماز و زکات را به عنوان دو قانون الهی بپذیرند و به آن گردن نهند و به رسمیت بشناسند، هر چند از نظر عمل در کار آنها قصور باشد؛ زیرا دلایل فراوان داریم که تنها با ترک نماز و یا زکات انسان در صف کفار قرار نمیگیرد، هر چند اسلام او بسیار ناقص است.
البته اگر ترک زکات به عنوان قیام بر ضد حکومت اسلامی باشد سبب کفر خواهد بود.»(13)
در تفسیر نور نیز پیام این آیه این گونه بیان شده است:
«توبه از شرک، ایمان است و نشانه توبه واقعی، نماز و زکات است.»(14)
آیه پنجم:
«فان تابوا و أقاموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فاخوانُکم فی الدین و نُفَصّل الایات لقوم یعلمون»(15)
«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینی شما میباشند و ما آیات [خود] را برای گروهی که میدانند به تفصیل بیان میکنیم.»
در تفسیر «المیزان» در ذیل این آیه شریف آمده است:
«مراد از توبه، به دلالت سیاق، این است که به سوی ایمان به خدا و آیات او برگردند و به همین جهت به صرف توبه اکتفا نکرده و مسئله به پا داشتن نماز را که از روشنترین مظاهر عبادت خدا و هم چنین زکات را که از قویترین ارکان جامعه دینی است به آن اضافه کرد و این دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه وظایف دینی که در تمامیت ایمان به آیات خدا دخالت دارند ذکر کرد.»(16)
در تفسیر نور نیز برای این آیه پیامهایی بیان شده است:
1 ـ «آنان که تارک نماز و زکاتند، برادران دینی ما نیستند؛
2 ـ شرط ورود به دایره اخوّت دینی، نماز و زکات است؛
3 ـ آنان که تا دیروز واجبالقتل بودند، در سایه توبه و نماز و زکات، حقوق برابر با مسلمانان مییابند.»(17)
آیه ششم:
«انّما یعمُرُ مساجد الله مَن ءامَنَ بالله و الیوم الاخر و أقام الصّلوة و ءاتی الزّکوة و لم یخش الا الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین»(18)
«مساجد خدا را تنها کسانی آباد میکنند که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیدهاند، پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.»
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:
«أقام الصلوة و آتی الزکوة در این آیه یعنی ایمان آن شخص به خدا و روز قیامت تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تأیید کند؛ هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستی انجام دهد و هم پیوندش با خلق خدا و زکات را بپردازد.»(19)
آیه هفتم:
«و المؤمنون و المؤمناتُ بعضُهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یُقیمون الصلوة و یُؤتون الزّکوة و یُطیعون الله و رسوله أولئک سَیَرحَمُهُمُ الله ان الله عزیز حکیم»(20)
«و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند و نماز را برپا میکنند و زکات میدهند و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند. آنانند که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است.»
در تفسیر نمونه آمده است:
«در این آیه به ذکر نشانههای مؤمنین در مقایسه با منافقان پرداخته و بیان میکند که مؤمنین بر خلاف منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، "نماز را برپا میدارند" و بر خلاف منافقان که افرادی بخیل هستند، بخشی از اموال خویش را در راه خدا میدهند "و زکات اموال خویش را میپردازند".»(21)
آیه هشتم:
«و جعلنی مُبارکا أین ما کُنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزّکوة ما دُمتُ حیّا»(22)
«و [حضرت عیسی در گهواره فرمود:] هر جا که باشم [خدا] مرا با برکت ساخته و تا زندهام به نماز و زکات سفارش کرده است.»
در تفسیر نمونه آمده است:
«در این آیه حضرت عیسی از میان تمام برنامهها، بر توصیه پروردگار به نماز و زکات تکیه میکند و این به سبب اهمیت فوقالعاده این دو برنامه است که این دو رمز ارتباط با خالق و خلق است و از یک نظر همه برنامههای مذهبی را میتوان در آن خلاصه کرد؛ چرا که بخشی از آنها پیوند انسان را با خلق و بخشی پیوند انسان را با خالق مشخص میکند.»(23)
آیه نهم:
«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرِ الله و اقامِ الصّلوة و ایتاء الزّکوة یخافون یوما تتقلّبُ فیه القلوبُ و الابصار»(24)
«مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمیدارد، و از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود میهراسند.»
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف نوشته است:
«مراد از اقامه نماز و ایتاء زکات، آوردن همه اعمال صالحه است که خدای تعالی بندگان را به آنها مأمور کرده که در زندگی دنیایشان انجام دهند؛ اقامه نماز، وظایف عبودیت برای خدای سبحان را ممثّل میکند و ایتاء زکات وظایف او را نسبت به خلق ممثّل میسازد؛ چون نماز و زکات هر یک در باب خود رکنی هستند.»(25)
آیه دهم:
«و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکوة و أطیعوا الرّسول لعلّکم تُرحمون»(26)
«و نماز را برپا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.»
علامه طباطبایی درباره این آیه نوشته است:
«اگر از میان همه وظایف (تکالیف) تنها نماز و زکات را یادآوری کرده برای این است که این دو تکلیف در میان تکالیف راجعه به خدا و خلق به منزله رکن است.»(27)
اشاره
با توجه به آنچه در تفسیر این آیات ذکر شد معلوم گردید که اولاً بین نماز و زکات رابطهای عمیق وجود دارد؛ ثانیا به تناسب موضوع و شأن نزول هر آیه، بُعدی از همبستگی بین این دو فریضه و ویژگیای از ویژگیهای هر کدام قابل استفاده و نتیجهگیری است.
پیوستگی زکات با نماز در روایات
در کلمات معصومان علیهمالسلام ذکر زکات در کنار نماز و سخن از ارتباط میان آن دو، در پارهای از روایات آمده است؛ البته این مسئله در احادیث مذکور با تعابیر مختلفی مطرح شده است که در این بخش برخی از آنها را مرور میکنیم:
1 ـ در تفسیر علی بن ابراهیم(28) (منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ) روایتی جامع و کامل در این موضوع آمده است که ترجمه آن را تقدیم میکنیم:
«...اما زکات؛ پس پیامبر صلیاللهعلیهوآله [درباره آن] فرمود: هر کس زکات [مال خود] را به مستحق بدهد و نماز را با حدود و شرایطش به جا آورد و به این دو (نماز و زکات) چیزی از گناهان که آن دو را باطل کند، ملحق نکند، در روز قیامت در حالی وارد محشر میشود که تمام حاضرین در عرصات قیامت به حال او غبطه میخورند تا این که نسیم بهشتی او را تا بالاترین غرفهها و تالارهای بهشت، به محضر محمد و خاندان طیبین و طاهرین آن حضرت ـ که این شخص آنها را دوست میداشته ـ بالا میبرد.
هر کس که نسبت به زکات مالش بخل بورزد و [لی] نمازش را به جا آورد، نمازش نگاه داشته میشود و به آسمان نمیرود تا وقتی که زکات مالش بیاید، پس اگر زکات را داد، آن زکات، به صورت راهوارترین اسبها برای حمل نمازش در میآید و نماز را تا ساق عرش با خود میبرد و حمل میکند؛ پس خداوند عزوجل [خطاب به آن شخص] میفرماید:
در بهشت [با این مرکب] سیر کن و تا روز قیامت در آن بتاز پس تا هر کجا که تاختن تو به آن منتهی شد، همه آن و راست و چپ آن برای توست؛ پس آن اسب شروع به تاختن میکند به طوری که در هر روز در یک چشم به هم زدن با هر پَرش و جهش مسافت یک سال را طی میکند تا این که به جایی که خداوند تعالی میخواهد منتهی میشود.
پس همه آن مقدار طی شده و مثل آن مقدار از جهت راست آن و چپ آن و مقابل آن و پشت آن و بالای آن و زیر آن، برای آن شخص است. و [لی] اگر نسبت به زکاتش بخل بورزد و آن را پرداخت نکند، امر میشود [به ملائکه که نمازش را به او برگردانند [پس نماز به آن شخص برگردانده میشود و نمازش در هم پیچیده میشود همچنان که لباس کهنه را میپیچند و آن را به صورت آن فرد میزنند و [به او [گفته میشود: ای بنده خدا! این نماز بدون زکات به چه دردت میخورد!»
2 ـ در پارهای از روایات از نمازی که به همراهش زکات نباشد به نماز غیر مقبول یا ناقص تعبیر شده است که در اینجا به نقل چند روایت در این باره میپردازیم.
روایت اول: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«لا یَقبَلُ اللهُ عزوجلّ صلاةَ رجلٍ لا یُؤدّی الزکاة حتی یَجمَعَهُما فانّ الله عزوجل قد جَمعَهُما فلا تُفَرّقوا بینهما»(29)
«خداوند عزوجل نماز کسی را که زکات ندهد قبول نمیکند تا وقتی که میان آن دو جمع کند؛ زیرا خداوند آن دو را جمع کرده است، پس میان آن دو جدایی میندازید.»
روایت دوم: امام رضا علیهالسلام فرمود:
«انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثة مقرونٍ بها ثلاثةٌ اخری؛ أمَرَ بالصلاة و الزکاة، فَمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبَل منه صلاته...»(30)
«خدای عزوجل به سه چیز فرمان داده که هر یک از آنها با چیز دیگری پیوسته و قرین است، به نماز و زکات [در کنار هم] فرمان داد پس کسی که نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نیست...»
روایت سوم: امام صادق علیهالسلام فرمود:
«لا صلاة لمَن لا زکاة له و لا زکاة لمَن لا ورعَ له»(31)
«کسی که زکات ندهد نمازش بی حاصل است و کسی که ورع نداشته باشد زکاتش پذیرفته نیست.»
3 ـ اخراج نمازگزار بی زکات از مسجد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«بینا رسول الله صلیاللهعلیهوآله فی المسجد اذ قال قُم یا فلان قُم یا فلان حتی أخرجَ خمسةَ نفر فقال: اخرجوا من مسجدنا لا تُصَلّوا منه و انتم لا تزکّون»(32)
«پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مسجد حضور داشت که خطاب به چند نفر فرمود: ای فلان بلند شو! ای فلان بلند شو! تا این که پنج نفر را از مسجد بیرون کرد. سپس فرمود: از مسجد ما بیرون روید و در آن نماز نخوانید؛ زیرا شما زکات نمیدهید.»
شاید بتوان این استفاده را از روایت کرد که نمازگزاری که اهل زکات نباشد باید از اجتماعات مسلمین طرد شود؛ زیرا این شخص دینی ناقص و روشی ناصحیح دارد و برای اجتماع مسلمین مضرّ است.
برآیند این پیوند
1 ـ این که قرآن کریم زکات را عِدل و قرین نماز قرار داده است معلوم میشود که اگر نماز ستون دین است پس زکات هم ستون دین است؛ اگر نماز بهترین اعمال است، زکات هم چنین است و اگر نماز وسیله تقرب الی الله است زکات نیز سبب تقرب است.(33)
2 ـ پیوستگی نماز و زکات در آیات و روایات از ارتباط عمیق بین زندگی عبادی و زندگی اقتصادی در اسلام حکایت میکند و نیز حکایت از این دارد که انفاق و بخشش مال نقش والایی در تکامل روحی انسان دارد.(34)
3 ـ ارتباطی قوی و مستحکم بین تقرب الی الله و عبادت خدا و بذل مال به منظور نابودی فقر از جامعه وجود دارد. زندگی اسلامی زندگی یکپارچهای است که اجزاء آن از همدیگر جدا نیست؛ از این رو است که نماز با زکات قبول میشود و ایمان و یقین با ادا کردن زکات شناخته میشود؛ پس ایمان به خدای تعالی، همچنان که مؤمنین را به خضوع در برابر پروردگار جهانیان با رکوع و سجود و تضرّع فرا میخواند، به همان گونه آنان را به مبارزه با فقر و رسیدگی به محرومین دعوت میکند.(35)
4 ـ نماز یک عبادت روحی و زکات یک عبادت مالی است و هر کس بتواند برای جلب رضایت خدا به پرداخت زکات موفق شود؛ از خود گذشتن در راه خدا برای او امری آسان خواهد بود.(36)
5 ـ تکیه بر دو رکن نماز و زکات، بیان این واقعیت است که مسلمان شایسته است هم با خدا ارتباطی عاشقانه و صمیمی داشته باشد و هم در رابطه با مردم بی تفاوت نبوده و وظایف واجب و مستحب مالی خود را انجام دهد و به فکر محرومان جامعه باشد.
در قرآن اقامه نماز و پرداخت زکات به عنوان محک ایمان و اخلاص برشمرده شده است و این دو در حقیقت اولین گام وفاداری به دین معرفی شدهاند چنان که قرآن میفرماید:
«و أقیموا الصلاة و آتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعین»(37)
«نماز به پا دارید و زکات بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.»
پس روشن میشود که یاد خدا همراه با توجه به خلق خداست و پرواز روح همراه با امداد جسم است.
اگر کمک به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا باشد مفید است؛ وگرنه همراه با منت و استعمار خواهد بود و سر از برده کشی در خواهد آورد.(38)
6 ـ در «زکات» اسراری وجود دارد که در نماز هم موجود است، از جمله:
الف. در زکات به فقرا و محرومین کمک مادی میشود؛ در نماز برای آنان و همه مسلمین دعا میشود؛
ب. در زکات، مال انسان پاکیزه میشود؛ در نماز قلب او؛
ج. پرداخت زکات شکر مالی است؛ اقامه نماز، شکر جانی و بدنی است؛
د. با دادن زکات، صفت بخل از انسان دور میشود؛ با خواندن نماز صفت تکبّر سرکوب میشود؛
ه . زکات حافظ مال است؛ نماز حافظ همه اعمال است؛
و. زکات سرمایه فقیران است؛ نماز سرمایه عابدان است؛
ی. زکات دهنده دوست دارد مالش برکت کند و زیاد شود، نمازگزار هم به دنبال پاداشهای بسیار است.(39)
7 ـ برخی از مفسّران گفتهاند که «الصلوة تبلغک باب الملک و الصدقة تدخلک علیه»؛ یعنی نماز تو را به باب مَلَک میرساند و زکات سبب وارد شدن بر مَلَک است.(40)
در جمع بندی باید گفت اگر چه زکات، عبادتی مالی است و در ظاهر جنبه مادی دارد اما از آنجا که با خود فوایدی همچون درمان صفت زشت بخل، تقرب الی الله و جلب رحمت الهی، فرو نشاندن غضب الهی و آمرزش گناهان، فراهم کردن زمینه استجابت دعا و خصوصا قبولی نماز را به همراه دارد نشان دهنده این است که زکات در عین مادی بودن، نقش بسیار مهمی در تعالی روح مؤمن دارد.
از این رو در کنار نماز که یکی از مهمترین پالایش کنندههای روحی است میتواند نقش تکمیل کنندگی را به خوبی ایفا کند و بالعکس به راحتی میتوان تصور کرد که بدون زکات به چه میزان روح یک مسلمان از رشد و تعالی باز خواهد ماند.
8 ـ برترین نمازگزار زکات دهنده کیست؟
در تاریخ اسلام اگر بخواهیم از یک شخصیت به عنوان برترین نمازگزار زکات دهنده نام ببریم، باید از کسی نام ببریم که خداوند، زکات دادن او را ستود و او را ولیّ مؤمنین نامید؛ آری! امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیهالسلام بود که در رکوع نمازش از دادن زکات غفلت نکرد و با عمل خود پیوستگی همیشگی توجه به خالق و توجه به خلق را فریاد کرد؛ و این آیه در شأن حضرتش نازل گردید که:
«انما ولیّکم اللّهُ و رسولُه و الّذین آمنوا الذین یُقیمُون الصلوة و یؤتُون الزّکوة و هم راکعون»(41)
«ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او میباشد و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.»
پیام این آیه شریف این است که، کسانی که اهل نماز و زکات نیستند حق ولایت و رهبری بر مردم را ندارند؛(42) و این که زکات هرگز از نماز جدا نیست.
9 ـ بدترین نمازگزارن (اصحاب رِدَّه).
در تاریخ اسلام میخوانیم که گروهی بعد از وفات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مرتد و به «اصحاب ردّه» معروف شدند. آنها جمعی از طوایف «بنی طیّ»، «غطفان» و «بنی اسد» بودند که از دادن زکات به مأموران و عاملین حکومت اسلامی خودداری کردند و با این عمل پرچم مخالفت برافراشتند.
آنها مخالف صد در صد حکومت نبودند، اما زکات را به عنوان حکمی از احکام اسلام قبول نداشتند و به مصداق آیه 150 سوره نساء: «نؤمن ببعض و نکفُرُ ببعض»، میگفتند: «اما الصلاة فنصلّی و اما الزکوة فلا یُغصَب اموالنا» ؛ یعنی نماز میخوانیم ولی زکات نه، اجازه نمیدهیم اموالمان غصب گردد.
در پی این بدعت، مسلمانان که این عمل آنها را ارتداد میدانستند تصمیم گرفتند با این گروه مرتد به پیکار برخیزند و سرانجام با آنان جنگیدند و آنها را در هم کوبیدند.(43)
شباهتهای زکات و نماز در قرآن
1 ـ زکات همانند نماز، سیره پیامبران و اوصیاء الهی بوده است؛(44)
2 ـ زکات همانند نماز، در همه ادیان وجود داشته است؛(45)
3 ـ زکات همانند نماز، سبب آمرزش گناهان است؛(46)
4 ـ زکات همانند نماز، در پی دارنده اجر عظیم عندالله است؛(47)
5 ـ زکات همانند نماز، از نشانههای اهل یقین است؛(48)
6 ـ زکات همانند نماز، از نشانههای مؤمنان راستین و سبب رستگاری است؛(49)
7 ـ زکات همانند نماز، شرط برادری و اخوّت دینی است.(50)
شباهتهای زکات و نماز در روایات
1 ـ زکات همانند نماز، از ارکان دین اسلام است. حضرت امام باقر علیهالسلام فرمود:
«بُنیَ الاسلامُ علی خمسة اشیاء؛ علی الصّلاة و الزکوة و الحجّ و الصوم و الولایة»(51)
«اسلام بر پنج پایه استوار شده است؛ بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.»
2 ـ زکات همانند نماز، موجب آمرزش گناهان است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«الزّکوة تُذهبُ الذنوب»(52)
«زکات گناهان را از بین میبرد.»
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در نهج البلاغه درباره نماز فرمود:
«انّها لَتَحَتُّ الذنوب حتّ الورق»(53)
«نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.»
3 ـ ترک زکات همانند ترک نماز، موجب کفر است. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«والّذی نفس محمّد بیده ما خان الله احد شیئا من زکاة ماله الا مشرک بالله»(54)
«قسم به کسی که جان محمد به دست اوست هیچ کس در چیزی از زکات مالش به خداوند خیانت نکرد مگر مشرک به خدا.»
نیز فرمود:
«بین العبد و بین الکفر ترک الصلاة»(55)
«فاصله بین بنده و کفر، ترک نماز است.»
4 ـ زکات همانند نماز، پالایش و پاکی روح را در پی دارد. در روایتی زیبا از حضرت زهرا علیهاالسلام آمده است:
«فَجَعَلَ الایمانَ تطهیرا لکم مِنَ الشّرک و الصلاة تنزیها من الکبر و الزکوة تزکیة للنفس و نماء فی الرّزق»(56)
«پس خداوند ایمان را برای پاک شدن شما از شرک و نماز را برای دور شدن شما از تکبر و زکات را برای پاکیزگی روح و افزایش رزق قرار داد.»
5 ـ ترک زکات همچون ترک نماز، در پی دارنده سوء عاقبت است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«مَن مَنَعَ قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیّا أو نصرانیا»(57)
«هر کس که به اندازه یک قیراط [تقریبا هم وزن 4 عدد جو] زکات مالش را ندهد پس باید [بر دینی غیر از اسلام] بمیرد خواه [بر دین] یهود یا نصارا.»
در روایتی درباره نماز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«مَن تَرَکَ صلوة لا یَرجوُ ثوابها و لا یخافُ عقابها فلا ابالی أیموتُ یهودیا أو نصرانیا أو مجوسیّا»
«کسی که نماز را ترک کند در حالی که نه امید به پاداش آن دارد و نه از عذاب آن میترسد برای من اهمیت ندارد که او یهودی بمیرد یا نصرانی یا مجوسی.»
6 ـ زکات همانند نماز، در ناامید کردن و نابودی شیطان مؤثر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«الصّلاةُ تَسوِدُّ وجهَ الشیطان و الصّدقةُ تکسرُ ظَهرَه»
«نماز، شیطان را رو سیاه میکند و صدقه کمر او را میشکند.»
با توجه به این که یکی از مصادیق بارز صدقه، زکات است نقش زکات در نابودی و به عجز درآوردن شیطان در این روایت آشکار است.
1 ـ نیز ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.
2 ـ سوره بقره (2) آیه 110.
3 ـ تفسیر نمونه، ج 1، ص 110.
4 ـ سوره بقره (2) آیه 43.
5 ـ تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 4، ص 110 ـ 113.
6 ـ همان، ص 118.
7 ـ نورالثقلین، ج 1، ص 74.
8 ـ همان، ص 567.
9 ـ تفسیر تسنیم، ج 4، ص 128.
10 ـ سوره نساء (4) آیه 77.
11 ـ تفسیر نمونه، ج 4، ص 15.
12 ـ سوره توبه (9) آیه 5.
13 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 294.
14 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 11.
15 ـ سوره توبه (9) آیه 11.
16 ـ تفسیر المیزان (مترجم)، ج 9، ص 243.
17 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 16.
18 ـ سوره توبه (9) آیه 18.
19 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 351.
20 ـ سوره توبه (9) آیه 71.
21 ـ تفسیر نمونه، ج 8، ص 37.
22 ـ سوره مریم (19) آیه 31.
23 ـ تفسیر نمونه، ج 13، ص 55.
24 ـ سوره نور (24) آیه 37.
25 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 180.
26 ـ سوره نور (24) آیه 56.
27 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 223.
28 ـ تفسیر علی بن ابراهیم، ص 76، ح 39.
29 ـ الصلاة، محمد محمدی ریشهری، ص 137.
30 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 6 ؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.
31 ـ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.
32 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 7.
33 ـ ر.ک: الحیاة، ج 6، ص 245 و 246.
34 ـ همان.
35 ـ همان.
36 ـ تفسیر کاشف، ج 1، ص 175.
37 ـ سوره بقره (2) آیه 43.
38 ـ تفسیر نور، ج 1، ص 182.
39 ـ هزار و یک نکته درباره نماز، حسین دیلمی، ص 160.
40 ـ تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، ابوالفضل رشید الدین المیبدی، ج 1، ص 252.
41 ـ سوره مائده (5) آیه 55.
42 ـ تفسیر نور، ج 3، ص 118.
43 ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 217.
44 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 55 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.
45 ـ ر.ک: سوره انبیاء (21) آیه 73.
46 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12.
47 ـ ر.ک: سوره بقره (2) آیات 110 و 277 ؛ سوره نساء (4) آیه 162.
48 ـ ر.ک: سوره لقمان (31) آیه 4.
49 ـ ر.ک: سوره مؤمنون (23) آیه 1 ـ 4.
50 ـ ر.ک: سوره توبه (9) آیات 11 و 71.
51 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 234.
52 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 332.
53 ـ نهجالبلاغه، خطبه 199.
54 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 29.
55 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 202.
56 ـ الاحتجاج، ج 1، ص 134.
57 ـ فروع کافی، ج 3، ص 505
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
آثار معنوی زکـات
زکات به عنوان یکی از عوامل مهم برقراری عدالت اجتماعی، مبارزه با جلوههای زشت فقر، تقویت کننده بنیه مالی حکومت اسلامی و پرکننده فاصلههای وحشتناک طبقاتی، همواره مورد بی توجهی واقع شده است.
در این مجال توجه همه مخاطبان گرانقدر را به چند پرسش از مجموعه سؤالاتی که میتوان درباره زکات مطرح نمود، جلب میکنم:
ـ مگر نه آنکه زکات یکی از ضروریات و مسلمات دین اسلام است؟
ـ مگر نه آنکه از زکات پا به پای نماز در 27 آیه قرآن نام برده شده است؟
ـ مگر نه آنکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، منافقین را از مسجد، اخراج ننمود اما کسانی که زکات اموال خویش را نمیپرداختند از مسجد بیرون کرد؟
ـ مگر نه آنکه در احادیث بسیاری وارد شده است که نماز اشخاصی که زکات نمیپردازند مورد قبول حق واقع نمیگردد؟(2)
ـ مگر نه آنکه بنابر مفاد احادیث اسلامی، دلیل نابود گردیدن اموالی که در دریا و خشکی، دچار حادثه و بلا میشوند، نپرداختن زکات است؟!(3)
آری به راستی که زکات، رتبهای بس درخشان و پراهمیت در بین انواع بخششها و صدقات دارد و در کلمات بزرگان دین، خواص و آثار فراوانی برای این واجب، بیان گردیده است.
قبل از آنکه در حد گنجایش این نوشتار کوتاه، برخی از آنها را بررسی کنیم، جا دارد به جایگاه واقعی این تکلیف الهی که همواره در قرآن پابه پای نماز از آن نام برده شده و بدان توصیه گردیده، نظری گذرا داشته باشیم.
الزام به نماز و زکات، که همواره در تمام ادیان مورد توجه بودهاند امری عقلی است؛ زیرا نماز به معنای اظهار تواضع و کرنش در برابر حق و زکات به معنای پرکردن کاستیها و ناهمواریهای موجود در عرصه زندگی فردی و اجتماعی است؛ بدین سان که ضرورت این دو مطلب را عقل به خوبی درک میکند.
عقل ما به تنهایی این مطلب را میفهمد و میداند که بایستی در برابر خالقِ قادر و هستی بخش خویش سر تعظیم و خضوع فرود آورَد و در برابر نمادهای فقر مادی در جامعه، دیگر گرا بوده و در این جهت بی تفاوت نباشد. نه تنها عقل بلکه انسان با فطرت پاک خویش این دو حقیقت را مییابد.(4)
بنابراین آیاتی از قبیل «أقیموا الصلوة و آتوالزکاة» ارشاد و اشاره به حکم عقل دارند و در واقع دو حکم عقلی را مورد تأیید، تاکید و امضاء قرار میدهند. هر چند در ادیان مختلف، این دو امر مهم (زکات و نماز) دارای مصادیق گوناگونی بودهاند؛ لیکن مصداق اکمل آنها در دین مبین اسلام میباشد.
برخی فواید و آثار زکات
1ـ پیشگیری از جلوههای دردناک عذاب اخروی:
چنانکه از آیات و احادیث متعددی به دست میآید، یکی از آثار معنوی قابل توجه پرداخت زکات، پیشگیری از عذابهای گوناگون الهی در قیامت است. در این مجال به برخی از آیات و احادیث در این باره اشاره میکنیم.
«و لایحسبنّ الذین یبخلون بما آتهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شرٌ لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبیرٌ»(5)
این آیه به بیان سرنوشت انسانهای بخیل در روز رستاخیر پرداخته و میگوید کسانی که همواره از انفاق کردن در راه خدا خودداری کرده و از آنچه خداوند از فضل و کرم خود بدانها عنایت نموده به دیگران کمک نمیکنند تصور نکنند که این کار آنها به نفعشان است، بلکه این را بدانند که به زودی اموالی که آنها بخل ورزیدهاند به گردن آنان مانند طوقی آویخته خواهد شد.
هر چند در ظاهرِ این آیه نامی از زکات به میان نیامده است، اما در احادیث اسلامی و کلمات مفسران، آیه فوق به کسانی اختصاص داده شده که از پرداخت زکات اموال خویش خودداری میورزند.(6)
نکته قابل توجه در این آیه، قانون «تجسم اعمال» است که خدای متعال بدان تصریح نموده و با تعبیر «سیطوقون» به انسانها فهمانیده است که تجسم آخرتی پرداخت نکردن زکات اموال، این است که به صورت زنجیر و طوق به گردن انسان آویخته میشود؛ زیرا اگر اموال انسان از حد معینی بگذرد با توجه به این که بهره وری از آنها محدود به حدود مشخصی میباشد، در آن صورت برای انسان نحوهای اسارت، بردگی و سنگینی به دنبال خواهد داشت که تجسم حقیقی آن در رستاخیر، همان طوق اسارت است.
چنانکه در تفسیر عیاشی از امام باقر علیهالسلام آمده است که آن بزرگوار فرمود:
«شخصی که زکات مال خود را نپردازد خداوند مال او را به طوقهایی از آتش مبدل میسازد و سپس به او خطاب میشود: "همان طور که در دنیا حاضر نبودی به هیچ قیمتی آنها را از خود جدا کنی اکنون نیز آنها را به گردن خویش بیاویز"!»(7)
همچنین در احادیث مختلف از معصومان علیهمالسلام به چنین واقعیتی تصریح شده است. به عنوان نمونه محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیهالسلام سؤال کردم که مراد از «سیطوقون مابخلوا به یوم القیامة» چیست؟ حضرت فرمود:
«هر انسانی که از پرداخت زکات خودداری نماید، خداوند در روز جزا برای او یک افعی (اژدها) از جنس آتش قرار میدهد که بر گردن او مانند طوقی آویخته میشود و همواره از گوشت بدن او تغذیه میکند تا آن شخص از حسابرسی آن صحنه فارغ شود.»(8)
در حدیث دیگری آمده است که امام پنجم فرمود:
«خدای متعال در روز قیامت انسانهایی را از قبر برمیانگیزد در حالی که دستهای آنان بر گردنهایشان گره خورده است به گونهای که توانایی برداشتن هیچ چیز سبک را نیز ندارند، همراه آنان فرشتگانی هستند که پیوسته آنها را سرزنش نموده و میگویند: " اینها کسانی هستند که از مال بسیاری که خداوند به آنها ارزانی داشته بود حق خدا را نپرداختند".»(9)
2ـ جلب رحمت و عطوفت فراگیر الهی:
از برخی آیات قرآن و احادیث استفاده میشود که خدای متعال برخود لازم نموده که بر دهندگان زکات، سایه رحمت خویش را بیفکند و آنها را مورد عنایات خاص خود قرار دهد.(10)
به عکس، در برخی احادیث نیز آمده که خداوند بر خود لازم نموده کسانی که حق او را در اموال خود نپرداختهاند مشمول رحمت بی نهایت خویش قرار ندهد.(11)
3ـ پیشگیری از طوفان غضب و خشم الهی:
در بعضی احادیث آمده است که دهندگان زکات از غضب ذلتآمیز خداوند در امان بوده و این کار شایسته آنان زبانههای خشم خداوند را در ساحل آرامش و خاموشی فرو مینشاند.(12)
4ـ پیشگیری از کفر، شرک و سلب ایمان:
از آنجا که کفر دارای مراتب و درجات گوناگونی میباشد در یکی از آیات قرآن کسانی که زکات نمیپردازند متهم به «کفر به آخرت» و «شرک به خدا» شدهاند.(13)
بدین معنا که چنین اشخاصی با این بیتوجهی به زکات که یکی از احکام ضروری دین است، در واقع به خدا شرک ورزیده، منکر قیامت و آخرت گردیده و از آن روی گردان شدهاند.
درباره مضمون عجیب این آیه از دیر باز در بین مفسران قرآن، احتمالات متعددی مطرح بوده است؛ زیرا برای همه، جای این سؤال بوده که مگر نه آنکه زکات یکی از فروع دین اسلام میباشد، پس چه توجیهی میتوان داشت بر این که ترک کننده آن، کافر یا لااقل مشرک باشد؟!
برای این سؤال، پاسخهای متعددی میتوان بیان داشت. ما دو پاسخ را بیان میکنیم:
الف. مراد از «زکات» در این آیه همان مفهوم عمومی آن یعنی «انفاق» است، و ترک کننده انفاق که مشرک نامیده شده بدان جهت است که انفاق مالی در راه کسب رضایت خدای متعال یکی از بهترین و واضحترین نشانههای ایثار و عشق و محبت به خدا میباشد؛ چه آنکه اموال در چشم انسانها بسیار عزیز و پراهمیت است و ترک انفاق مال میتواند در اغلب موارد به عنوان یک شاخص برای شرک و ایمان محسوب گردد؛ تا بدانجا که برخی از انسانها، اموال خود را تا سر حد جان یا بیشتر از آن دوست دارند و حاضر به هیچ گونه انفاقی نیستند.
ب. زکات در بین دستورات اسلامی از موقعیت خاصی برخوردار است. از یک سو توجه به آن میتواند علامت به رسمیت شناختن حاکمیت اسلامی در جامعه باشد و از سوی دیگر بی توجهی و ترک نمودن آن میتواند در بیشتر موارد به عنوان یک سرکشی علیه حاکمیت اسلامی به شمار آمده و موجبات کفر شخص را فراهم سازد.(14)
چنان که در برخی تفاسیر میخوانیم که پس از رحلت غمانگیز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گروهی به نام «اصحاب ردّه» اعلان کردند که ما نمازهایمان را میخوانیم ولی اجازه نخواهیم داد اموالمان با پرداخت زکات مورد غصب قرار گیرد!
پیرو این سخنان بیهوده، مسلمانان دیگر تصمیم به جنگ با آن گروه را در سر پرورانده و این گفته آنان را دلیل بر ارتدادشان گرفتند.(15)
در احادیث بسیاری نیز وارد شده که تارک زکات مرتکب کفر به خدای متعال گردیده و از او سلب ایمان و ارزش میشود.(16) به عنوان نمونه به این حدیث توجه کنید:
نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله در یکی از وصیتهای خود به حضرت امیر علیهالسلام فرمودند:
«ای علی! ده گروه از امت من به خدای بزرگ کفر ورزیدهاند.»
آنگاه یکی از آن ده گروه را ترک کنندگان زکات نام برده و سپس فرمود:
«ای علی! کسی که ذرهای از زکات اموالش را نپردازد مؤمن نیست و در درگاه الهی دارای ارزش نمیباشد.»(17)
5 ـ پیشگیری از اظهار ندامت و تقاضای فرصتی مجدد در هنگام حسابرسی:
یکی از آیات تکان دهنده قرآن که بنابر تفسیر ائمه معصوم علیهمالسلام مربوط به ترک کنندگان زکات است آیه ذیل میباشد:
«زمانی که مرگ یکی از آنها فرا میرسد میگوید مرا به دنیا بازگردانید تا کوتاهیهای گذشته خود را جبران کنم، ولی مسلما چنین نخواهد بود و این درخواست آنان، تنها بر زبانشان جاری شده و از دل برنخاسته است.»(18)
امام صادق علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
«کسی که زکات اموال خود را نپردازد هنگام مرگ آرزوی بازگشت به دنیا را میکند و این همان معنای کلام الهی است که «اذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ...» .»
6 ـ پدید آمدن حالت کرامت و بزرگواری برای نفس و برکت در اموال:
دهنده زکات با ایثار مالی خود در واقع از یک سو به نوعی کرامت و بزرگی دست مییابد که در دیدگاه بزرگان علم اخلاق به عنوان یکی از صفات شایسته و یکی از فضایل مهم نفسانی به شمار میآید،(19) و از سوی دیگر با این عمل شایسته خود، برکات الهی را به سوی اموال خویش سرازیر میسازد.(20)
7 ـ پیشگیری از بخل:
یکی از صفات زشت اخلاقی که همواره انسان را به سوی سقوط میکشاند، صفت بخل به معنای «بسته بودن دست انسان در امور مالی» است. بدین سان که انسان حاضر نباشد از مال خود خرج نموده و به دیگران نفعی برساند.(21)
بنابر تصریح احادیث، یکی از آثار معنوی پرداخت زکات، از بین بردن ریشههای بخل از درون دل و کاشتن نهال زیبا و با برکت سخاوت به جای آن میباشد.(22) در این جا دو نمونه از این احادیث را بیان میکنیم:
الف. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«بخیل کسی است که از دادن زکات واجب اموال خود خودداری ورزد.»(23)
ب. حضرت امام صادق علیهالسلام از پدران بزرگوار خود و آنها از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند:
«زمانی که خدای متعال برای بندهای از بندگان خود "خیر" بخواهد دست عنایتش را به واسطه برخی از ملکوتیان بر روی سینه او گذارده و با پرداخت زکات او را مزیّن به صفت سخاوت میگرداند.»(24)
8 ـ حسرت اهل محشر به دهنده زکات:
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کسی که زکات مال خویش را به مستحقان آن بپردازد و نماز خود را صحیح اقامه کند، و پس از آن با ریاکاری و کارهای منفی و ناشایست، آنها را از بین نبرد، در روز قیامت به گونهای محشور میگردد که تمام انسانهایی که در محشر هستند بر او حسرت خورده و سپس نسیم و رائحه خاص بهشتی، چنین شخصی را به والاترین قصرهای بهشتی در جوار «محمد و آل محمد» هدایت نموده و در آنجا استقرار خواهد یافت.»(25)
9ـ صدق عنوان «نیکوکار» بر دهنده زکات:
قرآن در یکی از آیات خود، در زمره مهمترین و اصلیترین اصول نیکی و احسان، زکات را محسوب نموده و به صراحت اعلان داشته که یکی از مواردی که عنوان «بِرّ» بر آن صدق میکند، پرداخت حقوق مالی واجب در قالب زکات است.(26)
10ـ پذیرش نماز مشروط به پرداخت زکات:
در احادیث بسیاری آمده است که شرط قبول گردیدن نماز در درگاه خدای متعال، پرداخت زکات میباشد.(27)
به دو حدیث ذیل توجه کنید:
الف. حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«زمانی که آیه زکات «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» در ماه مبارک رمضان از سوی خداوند نازل گردید، نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله به فرستاده خود فرمان داد که در بین مردم اعلان نماید که خدای متعال بر شما زکات را واجب گردانیده همچنان که نماز را نیز واجب کرده است، پس ای مسلمانان! زکات اموال خود را بپردازید تا نمازهای شما مورد قبول حق واقع گردد.»(28)
ب. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کسی که زکات مال خود را نپردازد به نمازهای او دستور داده میشود که به سوی او بازگردد، سپس آنها به سوی او بازگردانده شده و به صورت او زده خواهد شد و به او گفته میشود: "ای بنده خدا! با نمازِ بدون زکات چه میکنی"؟!»(29)
11ـ اعطاء هدایا و مواهب خاص بهشتی:
از دیدگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی دیگر از آثار معنوی زکات، آن است که اگر انسان با هدف جلب رضایت خدای متعال، دست به چنین کاری بزند، در برابر هر ذرّهای که به عنوان زکات به فقرا پرداخت کرده است، قصری از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، زمرد، جواهر و نیز قصری از نور خاص پروردگار هستی به او عنایت میگردد.
در انتهای این حدیث شگفتانگیز آمده است: هنگامی که مسلمانان، این وعدههای روحبخش را از پیامبر شنیدند، در پاسخ گفتند: ای رسول خدا! ما این توصیه شما را حتما به گوش جان میخریم و زکات مال خود را همواره پرداخت خواهیم کرد.(30)
12ـ شکرگذاری منعِم:
از دیدگاه احادیث، پرداخت زکات که یک عبادت مالی به شمار میآید در واقع، شکرگذاری مالی دهنده زکات در مقابل آن معبودی است که همیشه از مواهب گسترده خود، وی را بهرهمند ساخته است؛ همچنان که انواع عبادات بدنی مانند روزه و نماز به عنوان شکرگذاری جسمی انسان در برابر نعمت جسم، تلقی میگردد.(31)
13ـ پیشگیری از بدحالی در قیامت:
دهندگان زکات بایستی این مژده را دریافت نمایند که یکی از آثار ارزنده پرداخت زکات، نجات یافتن از پریشانی و اضطراب توصیفناپذیر اخروی میباشد؛ زیرا مطابق آنچه از برخی احادیث استفاده میشود زمانی که زکات اموال، پرداخت نمیشود حال بینیاز و نیازمند، پریشان و نامطلوب میگردد.
راوی میگوید از امام سئوال کردم:
حال فقیر به سبب آن که حق او داده نشده بد میشود، ولی حال شخص بینیاز چرا بد میگردد؟! امام در پاسخ فرمود:
«شخص بینیازی که از پرداخت زکات مال خود خودداری ورزد حال او در قیامت، بد و پریشان میگردد، نه در دنیا.»(32)
14 ـ پیدایش رحمت و عطوفت به نیازمندان:
بنابر مضمون برخی احادیث، پرداخت زکات در ایجاد رحمت و رأفت نسبت به نیازمندن مؤثر است.
بدین معنا که با انجام این فریضه مالی به صورت خواسته یا ناخواسته، روزنههای مهربانی، صفا و صمیمیت در بین بندگان خدا گشوده خواهد شد.(33)
15 ـ دقت نکردن در حسابرسی مالی دهنده زکات در محشر:
از آثار معنوی نوید بخش برای کسانی که توفیق انجام تکلیف زکات را پیدا میکنند این که در هنگام حسابرسی قیامت ـ که از سختترین و وحشتناکترین اوقات برای اکثریت بندگان الهی محسوب میگردد ـ با دقت نظر و پرسشهای پی در پی مأموران الهی رو به رو نخواهند شد.(34)
16 ـ پیشگیری از مردن در حالت یهودیت یا نصرانیت:
در برخی از احادیث آمده است:
«کسانی که ذرهای از زکات را نپردازند در لحظات تلخ و ناگوار احتضار که برای بیشتر افراد، خروج روح از بدن با سختیها و تلخیهای توصیف ناپذیری همراه است، از سوی مأموران الهی به او گفته میشود: مرگ برای تو حتمی است، اما یهودی یا نصرانی مردن را خودت انتخاب نما!»(35)
17 ـ پیشگیری از هفتاد نوع مصیبت:
حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام از نبی گرامی صلیاللهعلیهوآله نقل فرمود که رسول خدا هفتاد مصیبت و بلا، از جمله سوختن در آتش، غرق گردیدن در آب و دیوانگی را به زبان آورد و فرمود: تمام اینها با دادن زکات، مرتفع میگردد.(36)
18ـ پیشگیری از لعن و نفرین الهی:
از دیگر آثار معنوی زکات که در سخنان نورانی نبی گرامی اسلام منعکس است آن که کسانی که زکات مال خود را پرداخت کنند از لعن خداوند در امان خواهند بود.(37)
19ـ پیشگیری از شُحّ نفس:
عمل خداپسندانه زکات از دیدگاه احادیث میتواند از پدید آمدن یکی از حالات بسیار منفی و خطرناک به نام «شُحّ» در انسان جلوگیری کند.
شُحّ، مرتبه بالاتر و تندتر از صفت ناپسند «بُخل» را میگویند که اگر کسی واجد آن باشد به او «شَحیح» گفته میشود.
شحیح به کسی میگویند که تمام آرزوی او آن است که کلیه نعمتهایی که خدای متعال به دیگر بندگانش عنایت نموده، برای او باشد و هیچ کسی جز او از هیچ یک از مواهب و نعم الهی بهرهمند نگردد.
چنین حالتی موجب میگردد که انسان تا لحظه مرگ از زرق و برقِ مال دنیا سیر نگردیده و به هر آنچه خدا به او عنایت کرده نیز قانع نباشد.(38)
20ـ پیشگیری از مجازات عصر ظهور ولی عصر علیهالسلام :
بنا بر مفاد برخی احادیث، پس از ظهور با برکت حضرت ولی عصر علیهالسلام ترک کنندگان زکات از سوی حکومت اسلامی به مجازات خویش رسیده و گردنهای آنان زده خواهد شد.(39)
21ـ ابزار سنجش عشق و محبت راستین:
انسان چگونه میتواند ادعای عشق و علاقه به خالق محبوب خویش داشته باشد و در عین حال به مظاهر گوناگون دنیا، علاقهمند باشد، به گونهای که نتواند از بخشی از اموال خود در راه رضای دوست، چشم پوشی نماید.
پس در حقیقت پرداخت کنندگان زکات، با این عمل شایسته و پرمعنای خود میتوانند ادعای عشقورزی خود به معشوق را در مرحله عمل به اثبات برسانند.
از برخی کسانی که در این ادعای خویش کاملاً صداقت داشتهاند پرسش کردهاند که در هر صد درهم چه اندازه زکات واجب است؟
پاسخ داد: بر تودههای مردم، همان مقدار شرعی؛ یعنی از صد درهم، پنج درهم، ولی بر ما دادن همه اموال در راه دوست لازم است.
چنان که از صادق آل محمد علیهالسلام نیز همین پرسش صورت گرفت و ایشان فرمود:
«زکات شرعی فلان مقدار است، امّا در واقع تو باید این گونه باشی که هر مقدار که برادر مؤمنت بدان نیازمند باشد، برای او آماده نمایی و در برابر او بیاختیار باشی!»(40)
1ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 216.
2ـ بحارالانوار، ج 93، ص 8 و 9، حدیث 4 و ص 12، ح 17 و ص 29.
3ـ ثواب الاعمال، ص 535، ح 8؛ بحارالانوار، ج 93، ص 20، ح 45.
4ـ فرق است بین دانستن و یافتن، دانش، کار عقل و یافتن کار فطرت است.
5ـ سوره آل عمران (3) آیه 180.
6ـ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 207 و 208؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 46 ؛ ثواب الاعمال، ص 52 و 53 و ح 2 و 3.
7ـ تفسیر نمونه، ج 3، ص 190 و 191.
8ـ ثواب الاعمال، ص 529، ح 1.
9ـ همان، ص 529، ح 2.
10ـ به عنوان نمونه ر.ک: سوره اعراف (7) آیه 156؛ سوره توبه (9) آیه 71.
11ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 4 و 5، ح 6.
12ـ بحار، ج 93، ص 20، ح 44 و ص 27، ح 57 و ص 15، ح 31.
13ـ سوره فصلت (41) آیات 6 و 7.
14ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 216 و 217.
15ـ تفسیر ابوالفتوح، ج 10، ص 9.
16ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 ـ 20، احادیث 1 ـ 9؛ بحار، ج 93، ص 29 و ص 11، ح 12.
17ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 و 19 و ص 11، ح 12.
18ـ سوره مؤمنون (23) آیه 99 و 100.
19ـ الاخلاق، حسین مظاهری، ج 1، ص 435.
20ـ مجمع البیان، ج 1، ص 97؛ بحار، ج 93، ص 5.
21ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 1.
22ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 20، ح 1 ـ 5 و ص 7، ح 1.
23ـ بحار، ج 93، ص 16، ح 34.
24ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 43 و ص 25، ح 57.
25ـ همان، ص 8، ح 4.
26ـ سوره بقره (2) آیه 177.
27ـ الخصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 55؛ بحار، ج 93، ص 29، سطر 7 و 8 و 9 و ص 12، ح 17.
28ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3، ح 1.
29ـ بحار، ج 93، ص 8 و 9، ح 4.
30ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.
31ـ معراج السعادة، ص 319.
32ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.
33ـ عیون الاخبار، ج 2، ص 57.
34ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 42.
35ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18، ح 5؛ ثواب الاعمال، ص 534، ح 7؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 47.
36ـ بحار، ج 93، صفحات 23 و 24، ح 56.
37ـ دعائم الاسلام، ص 247 ـ 248.
38ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 9 و 10.
39ـ ثواب العمال، ص 535، ح 8؛ بحار، ج 93، ص 21، ح 48.
40ـ معراج السعادة، ص 319.
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
زکات و نقش آن در فقر زدایی از جامعه
از دیدگاه شهید سید محمدباقر صدر
در جهانی که تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی، دغدغه اصلی اغلب مردم به حساب میآید؛
در عصری که فاصله طبقاتی شدید، اکثر ملتها را به ستوه آورده است؛
در قرنی که تکنولوژی، معیار سنجش قدرت به شمار میرود و توان اقتصادی در دست مستکبران و زورگویان قرار گرفته است...
توجه به مسائل اقتصادی به طور گسترده و فراگیر و بررسی سیستمهای اقتصادی از مهمترین مسائل امروز به شمار میرود.
با یک بررسی اجمالی در مییابیم که در طول تاریخ در عرصه اقتصاد تلاشهای فوقالعادهای صورت گرفته است، به طوری که حاصل آن، انبوهی از ایدهها و نظریههای متفاوت است که به رشته تحریر درآمده، و در اختیار افکار عمومی جهان قرار گرفته است.
از این رهگذر بیش از همه اقتصاد کاپیتالیستی و سوسیالیستی حیات اقتصادی ملتها را با فراز و نشیبهای بسیار و چالشهای خطرناک روبهرو ساخته است و سرانجام هم هیچ کدام نتوانستند با راهکارهای مناسب روح عدالتخواهی تودهها را ارضاء نمایند.
با این حال طرفداران این دو سیستم، دست از اصول اقتصادی خود برنداشته، همچنان به اثبات نظری فرمولهای خود اصرار میورزند.
در این جولانگاه اندیشه و نظر، متفکر توانمند، شهید «سید محمد باقر صدر» پا به میدان گذاشت و در جهت تنویر افکار و روشنگری اذهان دست به تألیف کتاب گرانسنگ «اقتصادنا» یازید که در نوع خود کم نظیر است.
شهید اندیشمند در این کتاب ضمن بررسی عالمانه و محققانه نواقص و تضادهای موجود در سیستمهای اقتصادی دنیا، اقتصاد مارکسیستی و کاپیتالیستی را به بوته نقد نهاد و با ارائه تصویری شفاف و روشن از نظام عدالت محور اقتصاد اسلامی، کارآمدی آن را با شیوههای علمی و مستدل به اثبات رسانید.
در این مختصر هدف ما تنها بررسی نقش زکات در فقرزدایی از جامعه و از بین بردن فاصلههای عمیق طبقاتی و برخورداری تمامی انسانها از ثروتهای خدادادی که طرح و راهکار آن را اسلام ناب ارائه کرده و شهید بزرگوار به تحلیل آن پرداخته است، میباشد.
معضلات اقتصاد
شهید صدر ضمن شمارش و توضیح معضلات اقتصادی به بحث گردش پول (مبادله) میپردازد.
مبادله یا گردش ثروت به عنوان یکی از پایههای اساسی امور اقتصادی به حساب میآید. اگر چه از نظر تاریخی، «مبادله» پس از تولید و توزیع قرار میگیرد ولی به لحاظ اهمیت کمتر از آنها نیست؛ زیرا مبادله برای گشایش و رفاه زندگی و پاسخگویی به نیازها و ره سپردن تولید به سوی تخصص و تکامل به وجود میآید. اما با این همه، معضلاتی را بر اقتصاد جوامع تحمیل کرده است.
«ظلم انسان ـ طبق گفته قرآن کریم ـ که تودهها را از برکات زندگی و خیرات آن محروم ساخته و در زمینه توزیع ثروت به نفع این یا آن دخالت کرده است... در مبادله نیز سرایت کرده تا آنجا که مبادله را دگرگون کرده و آن را وسیله بهرهکشی و پیچیدگی ساخته است... وضع ظالمانه مبادله موجب فجایع و انواع بهرهکشیها گردید، بسان همان فجایع و بهرهکشیهایی که اوضاع ظالمانه توزیع در جوامع بردهداری و فئودالی، یا در جوامع سرمایهداری و کمونیستی پدید آورد.»(1)
معضل گردش در مبادله بر اساس تهاتر (پایاپای) بیشتر از مبادله بر اساس پول (نقدی) بود؛ زیرا بر اساس مبادله تهاتری کسی مثلاً هزار کیلو برنج تولید میکرد و قسمتی از آن را برای نیاز خود بر میداشت و بقیه را با اقلامی که دیگران تولید کرده بودند و وی به آنها نیاز داشت، معاوضه میکرد.
این گونه مبادلات نمیتوانست حیات اقتصادی فرد را سادهتر نموده و در نتیجه همه نیازهای وی را مرتفع سازد؛ زیرا با گذشت زمان نیازهای بیشتر و متنوعتری به وجود میآمد و به همان مقدار مبادلات مشکلتر و پیچیدهتر میشد.
بنابر این، جایگزینی مبادله نقدی به جای تهاتری همه مشکلات معاملات پایاپای را برطرف ساخت؛ اقتصاد افراد را ساده و آسان به جریان انداخت، دیگر مسئله توافق بین نیاز مشتری و احتیاج فروشنده در کار نبود، دشواری ارزش گذاری بین اشیاء مرتفع گردید و تعیین ارزش هر کالایی با پول به راحتی صورت گرفت؛ زیرا پول به عنوان معیار کلی ارزش شناخته شد.
این جایگزینی با همه ثمرات مثبت، معضل دیگری به وجود آورد که از معضل تهاتری هم بیشتر و بدتر بود:
«ولی با گذشت زمان این جانشینی بدین جا خاتمه نیافت، بلکه کمکم در حیات اقتصادی، نقش خطیری را بازی کرد، تا آنکه مشکلات و گرفتاریهایی از آن پدید آمد که از مشکلات و گرفتاریهای ناشی از معاملات تهاتری کمتر نبود؛ تنها فرق این بود که مشکلات ناشی از معاملات تهاتری طبیعی بود، در صورتی که مشکلات جدید ـ که از جانشینی پول عاید گردید و انواع ظلم و بهرهکشی را پدید آورد ـ از نوع مشکلات انسانی بود.»(2)
باید اذعان داشت که بازگشت این معضل، به ماهیت پول وابسته است؛ زیرا معامله باپول (نقدی) از مانور بیشتری برخوردار است؛ پول با همه کالاها قابل معاوضه میباشد؛ با پول هم میتوان برای نیاز خرید کرد و هم برای انباشتن و سودجویی، و در ذخیره کردن و راکد نگه داشتن آن نیازی به هزینه نیست.
«به همین علت، مبادله از وظیفه مصلحتآمیزی که در حیات اقتصادی داشت منحرف گشت؛ به این معنی که پول، نخست، واسطه بین تولید و مصرف بود، ولی بعد واسطه بین تولید و اندوختن گردید.
بنابر این فروشنده تولید میکند و تولید خویش را با پول مبادله میکند تا این پول را ضمیمه ثروت انباشته شده خویش کند. از طرفی خریدار به فروشنده پول میپردازد تا کالایی را که او میفروشد به دست بیاورد، ولی پس از آن، این خریدار نمیتواند محصول خویش را بفروشد، چون فروشنده پول را اندوخته و آن را از گردش بازداشته است.»(3)
«مشکلاتی که از پول ناشی میشود بدین جا خاتمه نمییابد، بلکه پول معضلی را به وجود میآورد که احیانا خطیرتر از مشکلاتی است که در پیش بیان کردیم؛ زیرا پول به این اکتفا نمیکند که فقط وسیلهای برای اندوختن باشد، بلکه وسیلهای است برای افزایش ثروت؛ از طریق سودی که وام دهندگان از وام گیرندگان میگیرند یا از طریق سودی که صاحبان پول، به علت سپردن پول خویش به بانک، از بانک دریافت میدارند...
بدین سان از آن هنگام که عصر سرمایه داری آغاز شد، پولها برای رباخواری به بانکها سرازیر گردید.»(4)
اما چاره اندیشی اسلام:
«اسلام همه این مشکلات را که از پول سرچشمه میگرفت مرتفع کرد و توانست یک وضع طبیعی به گردش پول بدهد و مبادله را همان طور که لازم بود، واسطه بین تولید و مصرف گرداند.»(5)
یکی از راه حلهای اساسی اسلام وضع قانون مالیاتی از نوع زکات میباشد:
«اسلام اندوختن پول را غیرمجاز شمرده است؛ بدین سان که مالیات زکات را بر پول «راکد» ـ به طوری که هر سال تکرار میشود ـ وضع کرده است. به این ترتیب در صورتی که اندوخته پول برای چند سالی به طول انجامد، این مالیات ـ تقریبا ـ همه پول اندوخته شده را به خزانه بیتالمال سرازیر میکند.»(6)
مسئولیت دولت
یکی از وظایف مهم و اساسی دولت، تأمین نیازهای آحاد مردم میباشد که از آن به عنوان تأمین اجتماعی یاد میشود.
مکتب پویا و مترقی اسلام مانند سایر مکتبها و نظامهای اقتصادی به اصل تأمین اجتماعی تأکید ورزیده، آن را بر دوش دولت و حکومت اسلامی گذاشته است؛ منتها با تفاوتهای مهمی که هم در بعد نظری و هم در بعد حقوقی و اجتماعی، مد نظر قرار داده است.
الف) مبنای تئوریک تأمین اجتماعی
«اساس تئوریک و نظری آن (اصل تأمین اجتماعی که بر عهده دولت است) را باید درحق مشترک جامعه در منابع ثروت جستوجو کرد؛ زیرا منابع مزبور، برای استفاده جمعی به طور کلی و نه برای گروه خاصی آفریده شده است: «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»(7) ؛ «خداوند آنچه را در زمین است برای همه شما آفریده است.»
به دلیل حق مشترک و همگانی، هر کس حق دارد با انتفاع از ثروتهای طبیعی، زندگی خوبی داشته باشد. بنابر این، وظیفه دولت است که فرصت کار را برای همه مردم فراهم کند و هر کس فرصت لازم را به دست نیاورد، یا از کار کردن درماند، امکان بهرهمندی و مشارکت در ثروتهای طبیعی را تا حد یک زندگی مرفه برایش تضمین نماید.
از این رو مسئولیت مستقیم دولت در ضمان، بر پایه حق عام جامعه در بهرهبرداری از ثروتهای طبیعی است، و وجود این حق به نفع کسانی است که از کار کردن ناتوانند.»(8)
در منشور حکومتیای که حضرت علی علیهالسلام به والی مصر ـ مالک اشتر ـ صادر نمودند چنین آمده است:
«خدا را در نظر آور؛ خدا را درباره طبقه پایین اجتماع؛ یعنی بینوایان و نیازمندانی که چارهای ندارند و تیره بختان و زمینگیران در نظر آور. زیرا مردم قانع در این طبقه هستند و مردمی که خیرشان به دیگران میرسد.
تو باید برای خدا، حقی را که پروردگار به نفع آنان قرار داده و تو را مأمور استیفاء آن ساخته ادا کنی. باید مقداری از بیتالمال و قسمتی از غلات سرزمینهای حکومت اسلامی را در آبادی ویژه آنان سازی.
مبادا که طغیان و خودسری، تو را از توجه به آنان باز دارد؛ زیرا اگر با این عذر بی ارزش که کارهای مهم و بسیار دیگری داشتم، حقشان را تضییع کنی، معذور نخواهی بود. بنابر این مبادا، همّ و کوشش خود را از ایشان دریغ داری و یا بر آنان از روی غرور و بی توجهی بنگری.
در میان آنان کسانی هستند که مورد نگاههای تحقیرآمیز دیگران قرار میگیرند، از این رو در میان جمع ظاهر نمیشوند و گرفتاریهایشان، با تو در میان گذارده نمیشود. تو وظیفه داری که وضع این دسته را نیز مورد رسیدگی قرار دهی.
برای این مقصود، گروهی از مردمان خدا ترس و فروتن را بگمار، تا امور ایشان را به تو گزارش دهند. آنگاه به انجام کارهای آنان پرداز، تا در روز دیدار خداوند، عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه از مردم از هر کس دیگر به عدالت و انصاف نیازمندترند.
با اداء حق هر کس، آن را عذر خود در پیشگاه خدا بدان، یتیمان و پیران سالخورده و بیچاره را که طاقت سئوال و در معرض انظار قرار گرفتن ندارند، کاملاً مورد توجه قرار بده.»(9)
نکات مهم و ارزشمندی که در این بیان کوتاه و شیوا آمده است قابل توجه و تأمل زیاد میباشد، از جمله :
1 ـ کسب رضایت حضرت حق نسبت به والی منوط به توجه کامل وی به نیازمندان جامعه است؛
2 ـ والی باید بداند که افراد قانع و کم درآمد جامعه، بیش از دیگران مورد اعتماد و اطمینان هستند؛
3 ـ رسیدگی به مطالبات و نیازهای افراد مستضعف حق مسلمی است که آنان بر گردن والی دارند و استیفای آن تکلیف شرعی است؛
4 ـ هدف اصلی از توان مالی و بنیه اقتصادی دولت در قالب بیتالمال و اخذ حقوق واجب مثل زکات در مرحله اول رسیدگی به وضع معیشتی مردم است؛
5 ـ در رسیدگی به حال نیازمندان نباید بین دور و نزدیک فرق گذاشت؛
6 ـ بیتوجهی به قشر محروم جامعه مساوی با طغیان و خودسری والی محسوب میگردد؛
7 ـ دولتمردان هیچ کاری مهمتر از رسیدگی به حال نیازمندان و استیفای حقوق آنان ندارند. بنابر این تمام تلاش و کوشش دولت باید در همین جهت قرار گیرد؛
8 ـ در جهت تأمین مایحتاج مردم درمانده، حکومت به عنوان انجام یک وظیفه اصلی و مهم و الهی، خود باید به سراغ آنان برود، نه اینکه آنها حقارت و سرافکندگی سئوال را تحمل نمایند؛
9 ـ برای رسیدگی به حال مستضعفان میبایست از افراد خداترس و فروتن استفاده نمود؛
10 ـ تحقق عدالت از سوی حاکمان، وابسته به رفع نیازهای قشر محروم اجتماع است و گرنه دولتمردان هیچ عذری در پیشگاه خداوند نخواهند داشت.
باید توجه داشت که اصل تأمین اجتماعی که اسلام بر عهده دولت گذاشته، منحصر به مسلمانان و هم کیشان نبوده، بلکه حکومت وظیفهمند است به نیاز تمام آحاد جامعه با هر مسلک و مذهبی که دارند و به تعبیر دیگر، تمام شهروندان رسیدگی نماید.
«شیخ حر عاملی حدیثی از حضرت علی علیهالسلام نقل کرده است که امام بر پیرمردی درماندهکه گدایی میکرد گذشت. حضرت پرسید: این چه وضعی است؟ پاسخ داده شد: شخصی است نصرانی. امام گفت: تا وقتی جوان بوده از او کار کشیدید، اینک که پیر و درمانده شده، طردش کردهاید؟! مخارج او را از بیتالمال بپردازید.»(10)
اگر چه دین مقدس اسلام رسیدگی به حال طبقه پایین جامعه را با مبنای اعتقادی و ضمانت حقوقی واجب کرده است، اما در عین حال از تربیت و ارشاد پیروان خود غفلت ننموده، ادای این تکلیف الهی را با ایجاد حس بشر دوستانه و شکوفایی گلهای عطرآگین عاطفه و نوع دوستی مزین فرموده است.
شهید صدر در این رابطه از نصوصی استفاده کرده است که به بعضی از آنها میپردازیم:
«در حدیث صحیح از سماعه آمده است که از امام صادق علیهالسلام پرسیده شد که گروهی دارای مال و ثروت بسیار و عدهای سخت در مضیقهاند به طوری که زکات هم در امورشان گشایشی نمیدهد، آیا درست است که در این دوران قحطی عدهای سیر و عدهای دیگر گرسنه به سر برند؟
امام پاسخ داد: مسلمانان با هم برادرند، نباید به یکدیگر ستم روا داشته و همدیگر را خوار دارند، نباید به محرومیت هم راضی باشند. مسلمانان باید در این راه تلاش کنند، با هم بکوشند و تعاون نمایند و به اهل حاجت مدد برسانند.»(11)
در جای دیگر امام صادق علیهالسلام فرمود:
«هر مؤمنی که شخصا بتواند احتیاج مؤمنی را برطرف نماید و نکند، و یا دیگری برای عمل قادر باشد، و او مانع گردد، خداوند در قیامت او را با چهره سیاه و دیدگان حیرت زده و دستهای بسته به گردن بر میانگیزاند. آنگاه خطاب خواهد شد: این است آن که به خدا و رسول خیانت کرده است! بعد دستور داده میشود او را به آتش برند.»(12)
به استناد همین احادیث:
«اگر کسی بیشتر از حد نیاز شخصی، مال و ثروت داشته باشد، نباید نیاز دیگران را نادیده گرفته و خویشتن را غیر مسئول تلقی کند. بلکه موظف است به وظیفه اجتماعی کفالت عمل نموده و به کمک افراد بشتابد و از آنها رفع نیاز کند.»(13)
«اسلام کفالت همگانی را با اصل اخوت اسلامی مربوط دانسته تا نشان دهد که اصل مسئولیت متقابل اجتماعی، صرفا از نظر اخذ مالیات از درآمدهای اضافی وضع نگردیده است، بلکه از نظر علمی از مسئله اخوت ریشه میگیرد.
با این تعبیر روشن میشود که مقررات مربوط به کفالت، ناشی از رابطه برادری و عضویت در جامعه واحد بشری است که دولت ضامن اجرای آن است. حاجتهایی که به استناد حق مزبور باید برآورده و ارضاء شود، از لحاظ اقتصادی بایستی ضروری و لازم تشخیص داده شوند.»(14)
ب) مبنای حقوقی و تکلیف دولت
«اسلام دولت را مکلف به تأمین کامل وسائل زندگی عموم افراد کرده است. دولت این وظیفه را معمولاً طی دو مرحله و یا به دو صورت انجام میدهد:
در مرحله اول، با تأسیس واحدهای اقتصادی، امکان شرکت مفید و مؤثر مردم را در فعالیتهای اقتصادی فراهم میکند تا بتوانند با کار و کوشش زندگی خویش را اداره نمایند.
مرحله دوم موقعی است که دولت به واسطه وجود شرایط استثنایی نمیتواند رأسا مؤسسات اقتصادی را دایر نماید، ولی با قایل شدن تسهیلات سرمایهای و تأمین مالی سرمایهگذاریها مقدمات کار را فراهم مینماید...»(15)
در ادامه شهید صدر به تکلیف قانونی و حقوقی دولت که همانا اجرای عدالت و از بین بردن فقر در جامعه میباشد تأکید میکند:
«دولت در سازمان جامعه اسلامی، ضامن اجرای احکام، آمر به معروف و ناهی از منکر و نیز مسئول صحت اجرای مقررات است. کسانی را که از اداء واجبات شرعی و امتثال تکالیف الهی، سر باز میزنند، باید وادار به تبعیت از قانون نماید.
بنابر این همان طور که موظف است مسلمین را برای جهاد بسیج کند، همچنان نیز باید آنها را در انجام وظایف مربوط به تأمین زندگی توانا سازد، و از لحاظ مالی چنان به زندگی شان سر و سامان بخشد که نظر الهی در اداء فریضه مزبور، انجام شده تلقی گردد.»(16)
تا اینجا در خصوص مسئولیت سنگین دولت در قبال محرومان و درماندگان جامعه مطالبی بیان شد. شاید چنین تصور شود که ادای این مسئولیت و تأمین نیازهای شهروندان به حکومت اسلامی اختصاص ندارد، بلکه تمامی حکومتها ـ اعم از دینی و غیر دینی ـ خود را در مقابل ملتشان مسئول میدانند و رسیدگی به امور آنان را سر لوحه فعالیتهای خود قرار میدهند، بنابر این انجام تکالیف حکومتی و مردمداری امتیازی برای حکومت اسلامی به حساب نمیآید.
اما تعمق در معارف غنی اسلامی ما را با تعالیمی آشنا میسازد که شاید در هیچ کدام از مکتبهای اقتصادی و منشورات حکومتی یافت نشود.
اوج این گونه احکام و تعالیم در ارج نهادن به ارزشهای والای بشری و حفظ کرامت انسانی تجلی مییابد؛ بدین معنی که هدف اسلام تنها این نیست که دولتمردان با اختصاص بخشی از درآمدهای دولتی قوت لا یموت محرومان را فراهم کنند و آنان را از هلاکت نجات بخشند، بلکه اسلام با طرح اصل جامع «توازن اجتماعی» عالیترین و مترقیترین سیستم اقتصادی را عرضه مینماید که در صورت اجرا، نه تنها هیچ نیازمندی باقی نمیماند، بلکه شکاف عمیق بین اقشار ملت نیز از بین میرود و همگان به طور متعادل و فراخور حالشان از یک زندگی مرفه برخوردار گردیده، و از زیستن در چنان اجتماعی لذت خواهند برد.
بنابر این، اول باید دانست که منظور از نیاز و مراد از سطح زندگی چیست و بعد از آن میبایست راهکارهای ارائه شده در اسلام را بررسی نمود. آیا منظور از فقر و نیاز آن است که فرد حتی نتواند شکم خود و خانوادهاش را سیر نماید؟
شهید صدر مینویسد:
«منظور از توازن اجتماعی، توازن افراد جامعه از حیث سطح زندگی، و نه از جهت درآمد است و مقصود از سطح زندگی این است که سرمایه به اندازهای در دسترس افراد باشد که بتوانند متناسب با مقتضیات روز، از مزایای زندگی برخوردار گردند. و به عبارت دیگر، سطح زندگی یکسانی برای تمام اعضای جامعه تأمین شود.»(17)
البته باید توجه داشت که منظور از سطح زندگی یکسان بدان معنا نیست که از حیث کمیت درآمد هیچ تفاوتی بین افراد جامعه نباشد؛ چرا که این امر امکانپذیر نیست؛ نه به لحاظ اصول اولیه اقتصاد و تولید ثروت و کسب درآمد، و نه به لحاظ عوامل انگیزشی نسبت به فعالیتهای اقتصادی آحاد ملت. لذا ایشان تصریح میکند که:
«البته در داخل سطح مزبور درجات مختلفی به چشم خواهد خورد. ولی این تفاوت، بر خلاف اختلافات شدید طبقاتی در رژیم سرمایهداری، تفاوت درجه است، نه تفاوت اصولی در سطح.
همچنین باید گفت، توازن جمعی، منحصر به زمان محدود و لحظه معین نیست، بلکه هدفی مهم و اساسی است که دولت باید برای نیل به آن از طرق مختلف قانونی اقدام نماید.
شاید دلیل تحریم اسراف همین باشد؛ زیرا با این کار از یک طرف از مصارف زاید طبقه مرفه جلوگیری میکند، و از طرف دیگر سطح زندگی طبقه پایین ترقی کرده است، و به این ترتیب سطوح مختلف را به یکدیگر نزدیک نموده و از شکاف طبقاتی میکاهد، تا آن جا که بالاخره عموم مردم را در سطحی واحد ولی در حالت متفاوت و دور از تناقضات شدید سرمایهداری قرار میدهد.»(18)
وی بعد از بیان اصل توازن اجتماعی، با استناد به نصوص متعدد وظیفهمندی دولت را در راستای تحقق آن چنین متذکر میشود:
«در حدیثی آمده است که امام موسی بن جعفر علیهالسلام در مقام تعیین حد مسئولیت والی در مورد اموال زکات فرمود: ولیّامر، اموال را دریافت و آنگاه به طریقی که خداوند مقرر فرموده است به هشت قسمت میکند. بخشی برای فقرا، بخشی دیگر به مساکین و... آنها را طوری باید تقسیم کند که واجدین شرایط، به آسودگی عرفا بی نیاز شوند. آنگاه اگر چیزی بر جای مانده و زیاد آمد، در اختیار ولیّامر باقی میماند.
اگر اموال مزبور برای تأمین همه این گروهها کافی نباشد، ولیّامر باید از دیگر اموالی که در اختیار دارد، به این مقصود کمک کند تا افراد بینیاز شوند. از این نصوص به روشنی در مییابیم که هدف نهایی، بینیاز کردن فرد فرد اعضاء جامعه بوده و ولیّامر یا دولت مسئول تحقق این خواست است.»(19)
وی درباره نقش عمده زکات در تحقق بخشیدن به توازن اجتماعی و از بین بردن فقر در جامعه مینویسد:
«به دلیل آنچه در دست است، از مال زکات باید آنقدر به کسانی که استحقاق دارند داد تا بی نیاز شوند. بنابر این «بینیازی» حد تعلق زکات است... در خبری از امام جعفر صادق علیهالسلام آمده است: «آنقدر به فقیر زکات ده تا بینیاز شود.»(20)
روایت دیگر:
«در حدیثی از ابوبصیر آمده است که از امام جعفر صادق علیهالسلام راجع به کسی که هشتصد درهم داشت، و درمانده و صاحب اولاد بسیار بود، پرسیدند که آیا به او زکات تعلق میگیرد؟ امام پاسخ داد: آیا از پولی که با آن مخارج خانودهاش تأمین میشود، چیزی زیاد میآید؟ ابوبصیر گفت: آری. امام فرمود: اگر به میزان نیمی از مخارجش زیاد بیاورد، زکات تعلق نخواهد گرفت، و اگر کمتر از نصف باشد، استحقاق زکات خواهد داشت.
درآمدهای زکاتی را که به این ترتیب به وی داده میشود، باید برای رفاه خانوادهاش مصرف نماید، تا وضع زندگی آنها به سطح زندگی بقیه مردم برسد.»(21)
تا اینجا نتیجه میگیریم که منظور از رفع نیاز افراد و خانواده آنها این است که سطح زندگی آنان به حد عادی برسد تا بتوانند بدون سختی و ناراحتی به حیات خود ادامه دهند، و همین نیاز و عدم نیاز حد فاصل بین جواز اخذ زکات و منع اخذ آن در نظر گرفته شده است.
البته اسلام به این مقدار قناعت نمیکند، بلکه خواست مطلوب اسلام آن است که دولت و ولیّامر میبایست تمام تلاش و کوشش خود را به کار گیرند تا سطح زندگی مردم محروم به عالیترین درجه رفاه عمومی برسد:
«به تناسب وظیفه و مسئولیتی که دولت در به ثمر رساندن هدف رفاه عمومی و توازن جمعی دارد، اختیارات و امکاناتی نیز برای اجرا و عمل، در اختیارش قرار داده شده، این امکانات را میتوان چنین خلاصه کرد:
اول: وضع مالیاتهایی که به طور ثابت و مستمر اخذ شده، و برای توازن عمومی به مصرف میرسد؛
دوم: فعالیتهای بخش عمومی و سرمایه گذاریهای دولتی؛
سوم: اختیارات قانونی و حقوقی، برای تنظیم روابط اقتصادی جامعه و نظارت بر تولید.»(22)
شهید والا مقام در توضیح مالیاتهای ثابت و نحوه استفاده از آنها چنین مینویسد:
«منظور از مالیاتهای ثابت، دو نوع مالیاتی است که به نام "زکات و خمس" اخذ میشود، و ادای آنها وظیفه حتمی است و تنها برای برطرف ساختن حاجتهای اساسی نیست. بلکه درآمدهای مزبور، برای مبارزه با فقر و بالا بردن سطح زندگی مردمان فقیر تا حدود زندگی مرفه، و بالاخره تحقق بخشیدن به توازن جمعی باید به مصرف برسد.»(23)
ایشان بعد از این توضیح به دلایل حقوقی آن در قالب چندین حدیث میپردازد که برای روشن شدن مطلب به نقل این احادیث میپردازیم:
روایت اول:
«اسحاق بن عمار گفت: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا میتوان از مال زکات به کسی صد درهم داد؟
ـ بلی.
ـ دویست درهم؟
ـ بلی.
ـ سیصد درهم؟
ـ بلی.
ـ چهارصد درهم؟
ـ بلی.
ـ پانصد درهم؟
ـ بلی، تا وقتی او را بینیاز گردانی داده شود.»(24)
روایت دوم:
«عبدالرحمن بن حجاج گفت: از امام موسی بن جعفر علیهالسلام پرسیدم: شخصی که پدر و عمو یا برادرانش مخارج او را میپردازند، اگر آنها آنقدر به او نپردازند که تمام احتیاجاتش را تأمین کند، آیا میتوان به چنین شخصی از درآمدهای زکات کمک نمود تا گشایش و وسعتی در کارش حاصل آید؟
امام فرمود: مانعی ندارد.»(25)
روایت سوم:
«سماعه گوید: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا به شخصی که از خود منزل و خدمتکار دارد، میتوان از درآمد زکات کمک کرد؟ فرمود: بلی.»(26)
روایت چهارم:
«از ابوبصیر است که: امام جعفر صادق علیهالسلام درباره کسی که زکات دادن به او واجب است ولی مسکین نیست، فرمود:
باید وضع غذا و لباس خود و خانوادهاش بهبود یابد، و اگر چیزی زیاد آمد، آنگاه به دیگران داده شود. درآمدهای زکات را باید برای خانوادهاش خرج کند تا زندگی آنها به حد زندگی دیگران برسد.»(27)
روایت پنجم:
«از اسحاق بن عمار نقل شده که گفت: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا میتوان 80 درهم به کسی زکات داد؟
فرمود: بلی بیشتر هم میتوان داد.
گفتم: 100 درهم؟
فرمود: بلی و اگر توانستی او را بینیاز گردان.»(28)
روایت ششم:
«از معاویة بن وهب است که به امام صادق علیهالسلام گفتم: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که صدقه دادن به مردم غنی و سالم حلال نیست.
امام فرمود: به غنی حلال نیست.»(29)
روایت هفتم:
«ابوبصیر میگوید به امام صادق علیهالسلام گفتم: پیرمردی از یاران من، موسوم به عمر، که محتاج است، از عیسی بن اعین پول خواسته است و او در جواب اظهار داشته: مقداری مال زکات در اختیار دارم، ولی از آنها چیزی به تو نمیدهم! زیرا دیدم که مشغول خریدن گوشت و خرما بودی.
عمر پاسخ داد: یک درهم سود کرده بودم، با ثلث آن مقداری گوشت، و با ثلثی دیگر، مقداری خرما خریده و مانده را برای رفع احتیاجی دیگر نگه داشتم.
وقتی امام علیهالسلام این داستان را شنید، مدتی دست بر پیشانی گذاشته و به تفکر پرداخت، آنگاه سر بلند کرد و گفت:
خداوند در اموال ثروتمندان و در وضع فقرا نگریست. آنگاه در اموال ثروتمندان حقوقی برای مستمندان قرار داد، تا آن حد که زندگی ایشان نیز به رفاه باشد، و به این منظور آنقدر از اموال اغنیا به فقرا میدهد که بخورند و بیاشامند و بپوشند و با آن زندگی زناشویی تشکیل داده و به دیگران صدقه بدهند و به حج بروند.»(30)
روایت هشتم:
«از حماد بن عیسی است که: امام موسی بن جعفر علیهالسلام هنگام بحث از سهم خُمس ایتام، مساکن و ابن سبیل گفت: والی باید خمس را طبق کتاب و سنت بین ایشان تقسیم کند به طوری که عرفا بینیاز گردند.
اگر زیاد آید، در اختیار ولی امر قرار میگیرد و اگر والی نتواند آنها را به خاطر آنکه سرمایه کافی ندارند مستغنی گرداند، باید از سایر اموالی که در اختیار دارد، آنقدر به ایشان بدهد تا بینیاز شوند.»(31)
شهید صدر در نتیجهگیری از این روایات مینویسد:
«به موجب نصوص یاد شده مشمولین قانونی باید زکات را به اشخاص مستحق، تا آنجا که مثل بقیه مردم بی نیاز شوند ادا نمایند؛ یا بنا به تعبیرهای مختلف دیگر، تا آن حد که این افراد برای تأمین و رفع حوایج اولیه و درجه دوم خود مثل غذا، آشامیدنی، لباس، ازدواج، صدقه و حج متمکن گردند.
در تمام این نصوص، هدف واحدی دنبال شده و آن تعمیم غنا و بینیازی به مفهوم اسلامی کلمه و ایجاد توازن در سطح زندگی کلیه افراد است.»(32)
در اینجا لازم است مفهوم فقر و غنا بیشتر روشن شود. آیا فقر یک امر ثابت و لایتغیر است که در تمام زمانها و مکانها شامل یک سری نیازهای مشخص میگردد یا نه نسبت به شرایط، زمان و مکان و سطح زندگی مختلف است و باید بر اساس آن برنامهریزی و عمل نمود؟
«به خوبی میتوان مفهوم فقر و غنا را از نظر اسلام دریافت. در نظر اسلام فقیر کسی است که از چنان سطح زندگی که وضع عمومی جامعه ایجاب میکند برخوردار... نباشد.
به عبارت دیگر، فقیر کسی است که زندگیاش با سطح زندگی ثروتمندان اختلاف زیادی داشته و در دو قطب مخالف یکدیگر قرار دارند.
بینیاز کسی است که در چنین وضعی نبوده و قدرت دارد تا احتیاجات ضروری و غیرضروری خویش را به تناسب ثروت مملکت تأمین نماید؛ خواه آن که سرمایه هنگفتی در دسترس او باشد یا نه.
از آنچه گفته شد میتوان دریافت که در اسلام، مفهوم مطلق و ثابتی در کلیه احوال برای فقر منظور نشده است. فقر به طوری که در نص آمده، ناهماهنگی در سطح زندگی همگانی است، نه عدم قدرت بر رفع احتیاجات اساسی به آسانی. به همان نسبت که سطح زندگی ترقی میکند، حد رهایی از فقر نیز بالاتر میرود.
مثلاً اگر در گسترش دامنه رفاه عمومی، وضعی پیش آید که هر خانواده معمولاً بتواند مسکن مستقلی دارا باشد، اگر خانوادهای فاقد مسکن مستقل بود، از این حیث مشمول تعریف واقع و فقیر تلقی میشود. این بسط و انعطاف مفهوم فقر، به ایده توازن جمعی مربوط میشود.»(33)
کلام آخر این که وجود اختلاف طبقاتی و فقر در جوامع بشری مقوله دردناکی است که قابل انکار نیست، و دولت و حکومت مسئولیت خطیری در رفع فقر و ایجاد توازن در بین آحاد جامعه دارد.
همه اینها جزء بدیهیات و واضحات است و هیچ نیازی به توضیح ندارد، تنها باید به این مطلب توجه داشت که:
«مفهوم فقر در جهان کنونی نیز، با مفهوم آن در عصر نبوت متفاوت است.»(34)
1 ـ اقتصاد ما، ترجمه محمد کاظم موسوی، ج 1، ص 446.
2 ـ همان، ص 449.
3 ـ همان، ص 452.
4 ـ همان، ص 453 ـ 454.
5 ـ همان، ص 455.
6 ـ همان، ص 455. از این نظریه شهید استفاده میشود که نقدین در تعلق زکات موضوعیت ندارد، بلکه مراد ثروت و پول است؛ چه طلا و نقره یا اسکناس و غیره.
7 ـ سوره بقره (2) آیه 29.
8 ـ اقتصاد ما، ج 2، ص 325.
9 ـ همان، ص 324 ـ 325.
10 ـ همان، ص 328.
11 ـ همان، ص 321.
12 ـ همان، ص 321.
13 ـ همان، ص 321.
14 ـ همان، ص 321.
15 ـ همان، ص 320.
16 ـ همان، ص 331.
17 ـ همان، ص 331.
18 ـ همان.
19 ـ همان، ج 2، ص 332.
20 ـ همان.
21 ـ همان، ص 333.
22 ـ همان.
23 ـ همان، ص 334.
24 ـ همان.
25 ـ همان، ص 334 ـ 335.
26 ـ همان.
27 ـ همان.
28 ـ همان، ج 2، ص 334 ـ 335. مترجم محترم در پاورقی مینویسد: دقت شود که قدرت خرید یک درهم در آن روزگار به مراتب بیش از امروز بوده است.
29 ـ همان، ج 2، ص 335.
30 ـ همان، ج 2، ص 336.
31 ـ همان.
32 ـ همان، ج 2، ص 337.
33 ـ همان.
34 ـ همان، ج 2، ص 338.
منبع پایگاه حوزه
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
رواياتي در مذمّت مردم آخرالزمان
مسجد نشينان دنيا دوست:
وَ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ يَقْعُدُونَ فِيهَا حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ بِهِمْ حَاجَة
در آخرالزمان مردمي ميآيند كه در مساجد حلقه وار مينشينند و از دنيا و علايق آن سخن ميگويند با اينان همنشين مشو كه خداوند را به اينان حاجتي نيست.
بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.
سه ابتلاء براي مردم آخرالزمان:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَانٍ
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: به زودى زمانى براى مردم فرا رسد كه از دانشمندان فرار مىكنند چنانچه گوسفند از گرگ مىگريزد. در آن صورت خداوند آنان را به سه چيزمبتلا مىكند: اول: بركت را از اموالشان بر مىدارد. دوم: سلطانى ستمگر بر آنان مسلط مىگرداند. سوم: بدون ايمان از دنيا مىروند.
دينداري در آخرالزمان:
عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلّم أَنَّهُ قَالَ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِينِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرَةِ
اى پسر مسعود زمانى بر مردم بيايد كه صبركنندهى بر دينش مانند كسى است كه آتش در دست خود بگيرد
بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.
فرار از اين گروه مردم:
وَ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ أُمَرَاؤُهُمْ يَكُونُونَ عَلَى الْجَوْرِ وَ عُلَمَاؤُهُمْ عَلَى الطَّمَعِ وَ عُبَّادُهُمْ عَلَى الرِّيَاءِ وَ تُجَّارُهُمْ عَلَى أَكْلِ الرِّبَا وَ نِسَاؤُهُمْ عَلَى زِينَةِ الدُّنْيَا وَ غِلْمَانُهُمْ فِي التَّزْوِيجِ فَعِنْدَ ذَلِكَ كَسَادُ أُمَّتِي كَكَسَادِ الْأَسْوَاقِ وَ لَيْسَ فِيهَا مُسْتَقِيمٌ الْأَمْوَاتُ آيِسُونَ فِي قُبُورِهِمْ مِنْ خَيْرِهِمْ- وَ لَا يَعِيشُونَ الْأَخْيَارُ فِيهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ الزَّمَانِ الْهَرَبُ خَيْرٌ مِنَ الْقِيَامِ.
فرمود: زمانى بر امّت من فرا رسد كه اميرانشان ستمگرند و دانشمندانشان حريصند و عبادتكنندگانشان، رياكارند و تاجرانشان رباخوارند و زنانشان به فكر زينت و آرايشند و پسرانشان به فكر ازدواجند. در اين هنگام كساد امّت من همچون كساد بازارهاست و رواجى ندارد. مردگان داخل قبرها از خير آنان نااميدند و نيكان بين آنان زندگى نمىكنند، در اين زمان فرار بهتر از اقامت است.
بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.
به صورت آدمي و قلوب شياطين:
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ وُجُوهُهُمْ وُجُوهُ الْآدَمِيِّينَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ كَأَمْثَالِ الذُّبَابِ الضِّرَارِ- سَفَّاكُونَ لِلدِّمَاءِ لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ إِنْ تَابَعْتَهُمُ ارْتَابُوكَ وَ إِنْ حَدَّثْتَهُمْ كَذَّبُوكَ وَ إِنْ تَوَارَيْتَ عَنْهُمُ اغْتَابُوكَ السُّنَّةُ فِيهِمْ بِدْعَةٌ وَ الْبِدْعَةُ فِيهِمْ سُنَّةٌ- وَ الْحَلِيمُ بَيْنَهُمْ غَادِرٌ وَ الْغَادِرُ بَيْنَهُمْ حَلِيمٌ وَ الْمُؤْمِنُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُسْتَضْعَفٌ وَ الْفَاسِقُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُشَرَّفٌ صِبْيَانُهُمْ عَارِمٌ وَ نِسَاؤُهُمْ شَاطِرٌ وَ شَيْخُهُمْ لَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ الِالْتِجَاءُ إِلَيْهِمْ خِزْيٌ وَ الِاعْتِدَادُ بِهِمْ ذُلٌّ وَ طَلَبُ مَا فِي أَيْدِيهِمْ فَقْرٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَحْرِمُهُمُ اللَّهُ قَطْرَ السَّمَاءِ فِي أَوَانِهِ وَ يُنْزِلُهُ فِي غَيْرِ أَوَانِهِ- يُسَلِّطُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَسُومُونَهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَهُمْ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُم .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: زمانى براى مردم فرا رسد كه صورتهاشان به شكل آدمى است و قلبهاشان قلبهاى شيطانى است همچون گرگهاى گرسنه خونريزند، از كارهاى منكر كه انجام دادهاند دست برنمىدارند اگر از آنان پيروى كنى تو را متّهم سازند و اگر با آنان سخن گويى تو را تكذيب كنند و اگر از آنان غائب شوى تو را غيبت كنند.
سنّت در ميان آنان بدعت است و بدعت، سنّت. صبور و حليم نزد ايشان حيلهگر و خائن است و خائن نزد ايشان حليم و صبور، مؤمن در ميان آنان مستضعف است و بدكار، بلند مرتبه، كودكانشان شرورند و زنانشان خبيث و بدجنس و پيرشان امر به معروف و نهى از منكر نمىكند.
پناه بردن به آنان خوارى است و تكيه كردن به آنان ذلت و زارى است. و طلب كردن از آنچه در دستانشان است فقر و نادارى است. به همين جهت، خداوند بارش آسمان را در زمان مناسب بر ايشان حرام كرده و در زمان غير مناسب باران مىبارد و بدترينشان را بر ايشان مسلّط گرداند تا عذابى سخت بر آنان وارد سازند، پسرانشان را مىكشند و زنانشان را زنده نگه مىدارند، خوبانشان دعا مىكنند اما مستجاب نمىشود .
بحار الأنوار ، علامة مجلسي ،ج 22 ، ص 454 به بعد.
ابتلاء به چهار خصلت:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلّم يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِسَاؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِيرُهُمْ دِينُهُمْ وَ شَرَفُهُمْ مَتَاعُهُمْ لَا يَبْقَى مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ- مَسَاجِدُهُمْ مَعْمُورَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ خَرَابٌ عَنِ الْهُدَى عُلَمَاؤُهُمْ أَشَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ حِينَئِذٍ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ جَوْرٍ مِنَ السُّلْطَانِ وَ قَحْطٍ مِنَ الزَّمَانِ وَ ظُلْمٍ مِنَ الْوُلَاةِ وَ الْحُكَّامِ. فَتَعَجَّبَ الصَّحَابَةُ وَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ يَعْبُدُونَ الْأَصْنَامَ قَالَ نَعَمْ كُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَم .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: زمانى براى مردم فرا رسد كه شكمهاشان خدايانشان است و زنانشان، قبله آنان و دينارهايشان، دينشان و شرف و افتخارشان، كالاهايشان است از ايمان فقط نامى و از اسلام تنها نشانى و از قرآن فقط درسى باقى مىماند.
ساختمان مساجدشان آباد و قلبهايشان از هدايت خراب و ويران است. دانشمندانشان بدترين مردمان روى زمينند. در اين هنگام خداوند آنان را به چهار خصلت آزمايش و مبتلا مىكند، ستم سلطان و قحطى دوران و ظلم واليان و حكمرانان و قاضيان.
پس صحابه تعجّب كردند و گفتند: اى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله! آيا آنان بتها را مىپرستند فرمود: آرى، هر درهمى نزد آنان بتى است.
بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 22 ، ص 454 به بعد.
زنان آخرالزمان:
و در رابطه با (برخي) زنان آخر الزمان داريم كه :
َ رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلَاتٌ فِي الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ
اصبغ بن نباته گويد: از امير مؤمنان عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: در آخر الزّمان (نزديك به قيامت) زنانى ظاهر شوند: بىحجابان برهنگان، خود آراستگان براى غير شوهران، رها كردگان آئين، داخلشدگان در آشوبها قائلان به شهوات و مسائل جنسى، شتابكنندگان به سوى لذّات و خوشگذرانىها، حلال شمارندگان محرّمات الهى، و واردشوندگان در دوزخ.
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق(381 هق )، ج 3، ص 391.
معصيت و نسبت دادن آن به خداوند:
رُوِيَ عَنْ جَابِرْ عَنْ النَّبي صلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ أنَّه قَالَ : يَكُونُ في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يَعمَلوُنَ بِالمَعَاصي ثُمَّ يَقُولُونَ : اللهُ قدَّرَهَا عَلَينَا ، اَلرَّادُّ عَلَيهِمْ يَوْمَئِذٍ كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبيلِ الله .
جابر از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم روايت نموده: در آخرالزمان مردماني خواهند آمند كه مرتكب معصيت خواهند شد و بعد از آن خواهند گفت: اين خواست و تقدير خداوند بوده كه ما مرتكب گناه گرديم. در آن روزگار كسي كه بر عليه اين گروه شمشير كشيده و به قيام برخيزد در حقيقت در راه خداوند به قيام بر خواسته است.
رسائل المرتضى ، سيّد مرتضى(436 هق ) ، ج 2، ص 242 .
فرزندان آخر الزمان:
رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلّم أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ فَقَالَ وَيْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ- وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاءٌ
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم به بعضى از كودكان نظر كرد و فرمود: واى بر فرزندان آخر زمان از روش پدرانشان. عرض شد يا رسول اللَّه از پدران مشرك آنها؟ فرمود نه، از پدران مسلمانشان كه چيزى از فرائض دينى را به آنها ياد نميدهند، و اگر فرزندان، خود از پى فراگيرى بروند منعشان ميكنند و تنها از اين خشنودند كه آنها در آمد مالى داشته باشند هر چند ناچيز باشد. سپس فرمود: من از اين پدران برى و بيزارم و آنان نيز از من بيزارند.
جامع أحاديث الشيعة - السيد البروجردي - ج 21 ص 408
ادامه مطلب

